1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

معرفی رمان های به نام .

شروع موضوع توسط jasmine ‏11/3/19 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

    • کتاب بلندی های بادگیر |
    [​IMG]

    کتاب بلندی های بادگیر | همراه با اینفوگرافیک

    کتاب بلندی های بادگیر با عنوان اصلی Wuthering Heights تنها رمان امیلی برونته است که شهرتی جهانی یافته‌ است. امیلی برونته خواهر کوچک‌تر شارلوت برونته و خواهر بزرگ‌تر ان برونته بود که آن‌ها نیز امروزه از بزرگ‌ترین نویسندگان کلاسیک جهان به حساب می‌آیند.

    کتاب بلندی‌ های بادگیر در سال ۱۸۴۷ منتشر شد، اما آن زمان با استقبال فوری خوانندگان روبه‌رو نشد. یک سال بعد، یعنی در سال ۱۸۴۸، امیلی برونته بر اثر بیماری سل از دنیا رفت.

    کتاب بلندی‌های بادگیر در کنار کتاب جین ایر – اثر شارلوت برونته – از قله‌های داستان‌نویسی است. بیش از ۱۵۰ سال است که خوانندگان بیشماری در نقاط مختلف دنیا آن را می‌خوانند، انواع نقدها درباره‌اش نوشته‌اند و آثار مختلف سینمایی و تلویزیونی بر اساس آن ساخته‌اند.

    مترجم کتاب – رضا رضایی – در مقدمه خود می‌نویسد:

    امیلی برونته نویسنده رئالیستی است که کتاب بلندی های بادگیر را به زبان ساده روزگار خود نوشته است، اما رگه‌های رمانتیسم و سنت داستان‌نویسی گوتیک و فضاهای خیالی و حتی جادویی در کارش نمایان است، به طوری که بعضی از نقادان این اثر را «گوتیک» هم خوانده‌اند. به هر حال، این رمان درباره عشقی است قدرتمندتر از مرگ، و شور و سودایی خارق‌العاده، بی‌همتا و مرموز که گذشت زمان از جاذبه‌اش نمی‌کاهد. کتاب بلندی های بادگیر اثری است ناآرام به قلم نابغه‌ای آرام که شارلوت برونته درباره‌اش گفته است: «نیرومندتر از مردان، ساده‌تر از کودکان، بی‌همتا در میان همتایان.»

    پشت جلد کتاب بلندی های بادگیر آمده است:
    کتاب بلندی های بادگیر روایت عشق است و انتقام، با شخصیت‌هایی که آمیزه لطافت و خشونت‌اند، مهر و کین، امید و بیم،… در مکانی که آن هم آمیزه‌ای است از گرما و سرما، روشنایی و تاریکی، تابستان طراوت‌بخش و زمستان اندوه‌بار. آیا خفته‌های این خاکِ آرام خواب‌زده‌هایی بی‌قرارند؟
    امیلی برونته با همین داستان شورانگیز به بلندی های ادبیات صعود کرده است.
    [​IMG]
    خلاصه کتاب بلندی‌ های بادگیر

    بلندی‌های بادگیر یا به عنوانی دیگر «عشق هرگز نمی‌میرد» بارها به عنوان عاشقانه‌ترین رمان انگلیس برگزیده شده است. این کتاب که شرح دلدادگی کاترین و هتکلیف را بیان می‌کند، تصویری واضح، دلنشین و در عین حال تلخی از این دلباختگی و سنگ‌هایی‌ست که بر سر راه آن دو افتاده است. رمان روایتی است عاشقانه که با لحنی شاعرانه تعریف شده است و به وضوح اوج تاثیر رفتارهای خوش و رفتارهای بد را در طی زمان به تصویر می‌کشد.

    کتاب از ورود آقای لاکوود به عمارت وادرینگ‌هایست آغاز می‌گردد. او که برای اجاره عمارتی دیگر از متعلقات آقای هتکلیف به آن منطقه آمده، رسم ادب را بر این می‌داند که به عمارت صاحب‌خانه خود سری بزند. او طی این دیدار با شخصیت نچسب و نچندان دوست داشتنی صاحت‌خانه خود آشنا شده و بعد از خدمتگزار خانه خود، الن، جویای گذشته او و جویای سرگذشت فردی به نام کاترین ارنشاو می‌شود. روایت الن این چنین آغاز می‌گردد که، کاترین کودکی بود که پدرش هتکلیف را به خانه شان آورد. با ورود هتکلیف به امارت وادرینگ‌هایتس یا همان بلندی‌ های بادگیر، سرنوشت دو خاندان به طور کل تغییر یافت و وارد مسیری سرشار از ناخوشی شد.

    با ورود هتکلیف، هیندلی، فرزند ذکور و ارشد خانواده ارنشاو کمر بر تحقیر وی می‌بندد و بعد از مرگ پدرشان با او رفتاری بدتر از یک خدتمگزار را پیش می‌گیرد. این در حالی ست که کاترین با هتکلیف پیوند عمیقی پیدا کرده و ریسمانی از محبت در همان دوران کودکی در بین این دو کودک شکل گرفته است. هیندلی رفته رفته رفتاری مشمئز کننده‌تر از خود نشان می‌دهد و هتکلیف که از همان دوران کودکی آثار واضحی از خشونت و بی‌رحمی از خود نشان داده، کینه عمیقی از وی به دل می‌گیرد. اوضاع تنها زمانی در مسیر نابودی قرار گرفته و تمامی شخصیت‌های داستان را با خود همراه می‌سازد که هیندلی ملاقات و ارتباط بین خواهر خود و هتکلیف را غدقن اعلام می‌کند. در همین حین است که خانواده ارنشاو با خانواده لنیتون، خانواده‌ای ثروتمند و اشرافی آشنا می‌شوند و این آشنایی به ازدواج کاترین با ادگار لنیتون ختم می‌شود. و این سرآغازی‌ست برای رشته انتقام‌هایی که هتکلیف سرخورده، با عزمی جزم، به گرفتنشان همت می‌گذارد.

    داستان هتکلیف را سرتاسر از دید الن دین، خدمتگزاری که از کودکی وی را می‌شناخته و در کنار او بزرگ شده است می‌شنویم. این مساله چیزی‌ست که باید بعد از اتمام کتاب، در ذهن خود به سراغش برویم و به این بیندیشیم که آیا الن، فردی که از هتکلیف از لحظه ورودش به خانه نفرت داشت و تا موقع مرگ او و حتی پس از آن این نفرت را با خود به همراه داشت، واقعا با دیدی بیطرفانه داستان را بازگو کرده است یا مثل همیشه و مثل تمام اوقاتی که برای هر کس پیش می‌آید، به تعصبات و احساسات خود اجازه داده افسار زبانش را در دست بگیرند؟ این از دید من جزء طنازی‌ها و خصوصیات بسیار ماهرانه و ظریف امیلی برونته محسوب می‌شود. نویسنده‌ای که در کنار پدر کشیش و دو خواهر نویسنده‌اش؛ قلم خود را برای نسل‌های آینده به یادگار گذاشته است.

    رمان بلندی های بادگیر گرچه در نگاه اول اثری‌ست عاشقانه که به قلم دختری تنها و متکی بر تخیل خود نوشته شده، و گرچه فضا و ادبیات وی در زمان حال نمی‌گنجد و به نوعی باطل گردیده و جزو کلاسیک‌ها محسوب می‌گردد، اما امیلی برونته با چنان خلاقیت و صراحتی تاثیرات رفتارهای ستیزه‌گرانه و خشن را بر روح و روان آدمی به تصویر کشیده است که گویی او در زمان حال زیسته و در زمینه این ناهنجاری‌ها مدرکی دانشگاهی داشته است. افراد زیادی این کتاب و این داستان را در حد داستانی برجسته و اثری به یادماندنی نمی‌دانند اما از دید من، این داستان دامنه وسیعی برای اندیشیدن در مقابل انسان می‌گستراند. متاسفانه این کتاب هم از آن دسته کتاب‌هایی‌ست که پس از مرگ خالق خود، او راه به شهرتی جهانی رسانده است.

    مترجم کتاب، درباره علت انتخاب اسم کتاب می‌گوید:

    عنوان اصلی کتاب «وادِرینگ هایتس» است به همین معنای «بلندی های بادگیر»، اما واقعیت این است که وادِرینگ هایتس نام مکانی است که داستان در آن روی می‌دهد (و البته مشخصات جغرافیایی‌اش طوری است که در «بلندی» واقع شده است و «بادگیر» هم هست)، و از همین رو، می‌شد عنوان ترجمه فارسی را گذاشت وادِرینگ هایتس. با این حال، با توجه به شهرتی که عنوان بلندی های بادگیر در زبان فارسی دارد، و عنوان غلطی هم نیست، من در نهایت همین عنوان آشنا را برای ترجمه‌ام ترجیح داده‌ام.راساس کتاب بلندی های بادگیر یک اینفرگرافیک توسط کافه‌بوک ترجمه و بازطراحی شده است که در آن خلاصه کتاب و همچنین جنبه‌های مختلف رمان به خوبی منعکس شده است. توجه به نکات و موضوعاتی که در این اینفوگرافیک منعکس شده است، به درک بهتر کتاب کمک می‌کند. البته باید اشاره کنیم که اگر این رمان را نخوانده‌اید و روی افشای داستان حساس هستید، مطالعه این اینفوگرافیک برای شما مناسب نیست. چراکه در اینفوگرافیک خلاصه قسمت‌هایی کتاب ارائه شده است و بخش‌های مهم آن را بازگو می‌کند.

    اینفوگرافیک کتاب بلندی های بادگیر


    براساس کتاب بلندی های بادگیر یک اینفرگرافیک توسط کافه‌بوک ترجمه و بازطراحی شده است که در آن خلاصه کتاب و همچنین جنبه‌های مختلف رمان به خوبی منعکس شده است. توجه به نکات و موضوعاتی که در این اینفوگرافیک منعکس شده است، به درک بهتر کتاب کمک می‌کند. البته باید اشاره کنیم که اگر این رمان را نخوانده‌اید و روی افشای داستان حساس هستید، مطالعه این اینفوگرافیک برای شما مناسب نیست. چراکه در اینفوگرافیک خلاصه قسمت‌هایی کتاب ارائه شده است و بخش‌های مهم آن را بازگو می‌کند.

    [​IMG]

    جملاتی از متن کتاب بلندی های بادگیر
    زیر آسمان دلپذیر کمی ماندم و آن جا پرسه زدم. نگاه کردم به پروانه‌ها که لابه‌لای بوته‌ها و سنبله‌ها بال می‌زدند. گوش سپردم به صدای ملایم باد که لابه‌لای سبزه و علف‌ها می‌وزید و فکر کردم که چطور می‌شود تصور کرد که خفته‌های این خاک آرام، خواب زده‌هایی بی‌قرار باشند.

    با خود می‌اندیشم: ای مرد بدبخت! تو نیز مانند سایر همنوعانت قلبی در سینه‌ات می‌تپد و اعصابی داری که در برابر غم‌ها و شادی‌ها حساسیت نشان می‌دهد. چرا بیهوده سعی می‌کنی عکس العمل قلب اعصابت را از شنیدن خبر این فاجعه پنهان داری؟ چرا می‌خواهی وانمود کنی که خونسردی و آرامش خود را از دست نداده‌ای؟ این کبر و غرور تو نمی‌تواند خدا را فریب دهد!

    روح از هر چه ساخته شده باشد، جنس روح او و من از یک جنس است.

    می گفت بهترین کار در یک روز گرم ماه ژوئیه این است که آدم از صبح تا شب برود روی یک تکه چمن وسط بوته زار دراز بکشد، زنبورها لابه‌لای گل ها با وِزوِزشان برای آدم لالایی بگویند، چکاوک‌ها بالای سر آدم آواز بخوانند، آسمان آبی و بی ابر باشد و خورشید هم مدام بتابد. این کل تصور او بود از سعادت بهشتی.

    اما چیزی که من دلم می‌خواست تاب خوردن از یک درخت سبز بود که برگ‌هایش خش خش کنند، باد غرب بوزد و ابرهای سفیدِ سفید به سرعت از بالای سر ما رد بشوند. تازه، نه فقط چکاوک‌ها، بلکه باسترک ها و توکاهای سیاه و سِهره های سینه سرخ و فاخته‌ها هم از چهار طرف نغمه سرایی کنند. بوته زار از دوردست پیدا باشد، با فرو رفتگی‌های سایه دار و خنک، اما نزدیک ما موج‌های بلند علفزار که در نسیم تاب بخورند، همین طور جنگل و صدای آب، و کل دنیا بیدار و سرشار از شادی.

    حالت یک سگ ولگرد را نداشته باش که هر لگدی که میخورد، حقش است و از تمام دنیا به اندازه کسی که لگدش میزند، متنفر است!

    من از قیافه‌اش میخواندم که خصوصیاتی بهتر از پدرش دارد. البته حسن‌ها در میان علف‌های وحشی ازنظر پنهان می‌مانند، زیرا پرپشتی علف‌ها باعث می‌شود ما ریشه‌های سالم را نبینیم. با اینحال خاک سالم در شرایطی مناسب حتما محصول بهتری پرورش میدهد.

    مشخصات کتاب
    • کتاب بلندی های بادگیر
    • نویسنده: امیلی برونته
    • ترجمه: رضا رضایی
    • انتشارات: نی
    • تعداد صفحات: ۴۳۸
     
    para3to و Ra!nBow از این پست تشکر کرده اند.
  1. [​IMG]

    کتاب شور زندگی

    کتاب شور زندگی – داستان پرماجرای زندگی ون گوگ، نقاش هلندی است. کتابی ارزشمند و فوق‌العاده خواندنی از ایروینگ استون است که از سوی نشر نشانه در اختیار علاقه مندان قرار داده شده است.

    در واقع این کتاب بیوگرافی ونسان ون‌‌گوگ در قالب داستانی کلاسیک است. تاکنون هیچ هنرمندی به اندازه ون‌گوگ تحت تاثیر تمایل شدید خود به خلاقیت، چنین بی‌رحمانه به پیش نتازیده و یا تا به این حد از سطحی‌ترین خوشی‌های زندگی بشری محروم نگشته است. کتاب شور زندگی داستان نقاش نابغه‌ای است که زندگی‌اش کشمکشی بی‌وقفه علیه فقر، سرخوردگی، جنون و نومیدی بود.

    در قسمتی از متن پشت جلد کتاب آمده است:

    در این کتاب ون گوگ نقاش نه تنها به عنوان یک هنرمند مطرح می‌شود بلکه به عنوان شخصیتی که زندگی پرآشوب، پر تکاپو و پر عذابش را در قالب داستانی مملو از شور و احساس و عاطفه ارائه می‌کند – آنچه نمونه‌اش را در کمتر زمانی می‌توان یافت.


    کتاب شور زندگی
    همان‌طور که اشاره شد، این کتاب بیوگرافی ونسان ون‌گوگ از ۲۱ سالگی تا ۳۷ سالگی را در قالب داستانی کلاسیک به نمایش می‌گذارد. ون‌گوگ در ۳۷ سالگی بر اثر فقر و مشکلات روانی خودکشی می‌کند.

    ون‌گوگ در طول زندگی به برادرش تئو نامه‌‌های زیادی می‌‌نویسد که منابع اصلی برای نگارش این کتاب نیز محسوب می‌‌شوند. تئو نقش مهمی در زندگی ون‌گوگ داشت و این دو به شدت به یکدیگر وابسته بودند.

    داستان زندگی ونسان از ۲۱ سالگی شروع می‌شود. او در این سن زندگی راحتی دارد. شغل مناسبی دارد و به نظر می‌رسد در آینده نیز پیشرفت خواهد کرد و به جایگاه‌های بالاتری خواهد رسید. اما همه‌چیز خیلی سریع از بین می‌رود و سختی‌های زندگی ونسان روز به روز بیشتر و بیشتر می‌شود.

    براساس زندگی ونسان ون‌گوگ فیلمی در سال ۱۹۵۶ نیز ساخته شده که دیدن آن خالی از لطف نیست. البته پیشنهاد ما این است که در ابتدا کتاب را بخوانید و سپس فیلم را ببینید.

    [​IMG]

    درباره کتاب شور زندگی
    زندگی‌نامه ونسان ون‌گوگ، شاید یکی از تلخ‌ترین و ماندگارترین زندگی‌نامه‌هایی باشد که می‌توانید در طول زندگی خود بخوانید. یک کتاب تلخ، اما به اعتقاد من بسیار زیبا.

    وقتی کتاب را می‌خوانید پی می‌برید که ون‌گوگ در طول زندگی خود هیچ اعتبار و شهرتی کسب نکرده و در تمام مراحل زندگی خود وابسته به برادرش بوده است. برادرش، تئو، به معنای واقعی کلمه فردی شگفت‌انگیز است که هیچگاه امید خود را نسبت به ون‌گوگ از دست نداد و همیشه او را حمایت می‌کرد. حمایتی همیشگی که اگر نبود زندگی ونسان خیلی زودتر به پایان می‌رسید.

    قبل از اینکه این کتاب را بخوانم، نقاشی‌های ون‌گوگ را می‌دیدم ولی هیچ زیبایی در آن‌ها پیدا نمی‌کردم. در این زمینه هیچ اطلاعاتی در اختیار نداشتم و به طور کلی از هنر سررشته‌ای نداشتم اما بعد از خواندن کتاب شور زندگی بعد از خواندن سختی‌هایی که ون‌گوگ تحمل کرده بود و بعد از آگاه شدن از موقعیت‌هایی که ونسان در آن نقاشی می‌کرد، با دید کاملا متفاوتی می‌توانستم نقاشی‌های او را درک کنم. نقاشی‌هایی که اکنون به نظرم فوق‌العاده عالی و چشم نواز هستند.

    تقریبا همه مراحل زندگی ون‌گوگ همراه با فقری شدید و عذاب‌آور همراه بود، فقر و دردی که باعث شد ون‌گوگ بتواند نقاشی‌هایی جاوندانه خلق کند. در قسمتی از متن کتاب ونسان به خودش می‌گوید:

    زیبایی از درد زاده می شود.

    به اعتقاد من کتاب شور زندگی ارزش آن را دارد که بارها و بارها آن را بخوانید. شاید از خواندن آن ناراحت شوید اما بدون شک زندگی ون‌گوگ می‌تواند نکات ارزشمندی برای همه ما داشته باشد. این کتاب در لیست کتاب‌های پیشنهادی کافه‌بوک برای مطالعه قرار دارد.

    جملاتی از متن کتاب شور زندگی
    ببین ونسان، هیچ وقت در مورد هیچ چیز نمی‌تونی کاملا مطمئن باشی. فقط باید شجاعتشو داشته باشی تا اون کاری رو که فکر می‌کنی درسته انجام بدی. ممکنه بعدها بفهمی که اشتباه کردی ولی لااقل آن چه را که فکر می‌کردی درسته انجام دادی و این مهمه.

    ونسان، در هر آدمی نوعی کمال، بچشم می‌خوره، هر کس شخصیت مخصوص به خودشو داره و اگه فرد بتونه اونو کشف کنه آخر کارش خوب از آب در میاد.

    در نامه‌هایی که از خانواده‌اش دریافت می‌نمود، آنان رفتار او را زننده و نامعقول توصیف می‌کردند. پدرش می‌نوشت که او با بی عاری خود زندگی بی هدفی را در پیش گرفته و تمام سنت‌های مقبول اجتماعی را زیر پا گذاشته است. می‌خواست بداند ونسان کی می‌خواهد شغلی برای خودش انتخاب کند، زندگی خود را تامین کند، فردی مفید برای جامعه باشد و به عنوان یک انسان بتواند در کار این جهان شریک باشد.

    ناگهان متوجه چیزی شد که مدت‌ها بود آن را دریافته بود. تمامی این حرف‌ها در مورد خداوند تنها عذر و بهانه‌ای بچه گانه بود. حیله‌هایی از روی استیصال که انسانی تنها و ترسیده در یک شب سرد، تاریک و بی انتها، آن‌ها را برای خود زمزمه می‌کند. خدایی وجود نداشت. به همین سادگی، خدایی وجود نداشت. تنها چیزی که وجود داشت سرگشتگی و ابهام بود و بس؛ ابهامی رقت بار، عذاب آور، ظالم، فریب کارانه، کور و بی پایان.

    – خوب پس نمی‌‌شه بیست و پنج فرانک بهم قرض بدین؟ من واقعا به این پول احتیاج دارم! حتی یه تیکه نون بیات هم تو خونه ندارم.
    وایسن برووخ با شادمانی دست‌هایش را بهم مالید و گفت:
    – خوبه! خوبه! درست همونی که احتیاج داری! برات عالیه. با این وضع ممکنه بتونی یه نقاش از آب در بیای.
    ونسان پشتش را به دیوار تکیه داد. چنان ضعیف شده بود که نمی‌توانست بدون تکیه گاهی سرپا بایستد.
    – گرسنگی کشیدن چه چیزش عالیه؟
    – ون گوگ، گرسنگی می‌تونه برات بهترین چیز تو این دنیا باشه. باعث می شه رنج بکشی.
    – چرا این قدر دوست دارین ببینین من دارم رنج می‌کشم؟
    وایسن برووخ بر روی تنها چارپایه ای که در کارگاهش بود نشست. پاهایش را به روی هم انداخت و قلم مویش را که آغشته به رنگ قرمز یود به طرف آرواره ونسان نشانه گرفت.
    – برای اینکه ازت یه هنرمند واقعی می‌سازه. هرچه بیشتر زجر بکشی بیشتر قدر می‌شناسی. این آشیه که همه هنرمندهای درجه یک اونو خوردن. یه معده خالی بهتر از یه معده پره ون گوگ و یه دل شکسته بهتر از یه دل بشاش! هیچ وقت اینو فراموش نکن!
    – این حرف ها همش شر و وره وایسن برووخ، خودت هم اینو می‌دونی.
    وایسن برووخ چندبار قلم مویش را به طرف ونسان تکان داد و گفت:
    – ون گوگ اون کسی که هرگز مفلوک و بدبخت نبوده، چیزی برای نقاشی کردن نداره. خوشی فقط مخصوص حیوون هاست، فقط برای گاوها و تاجرها خوبه. چیزی که باعث شکوفا شدن یه هنرمند می‌شه درد و رنجه؛ اگه تو گرسنه، مایوس و بدبختی، برو خدا رو شکر کن، چون که خدا در رخمتش رو بروت باز کرده!
    – فقر انسان رو نابود می‌کنه.
    – بلع فقر ضعفا رو نابود می‌کنه ولی نه آدم‌های پر صلابت رو! اگه فقر بتونه تو رو از پا در بیاره پس تو آدم ضعیفی النفسی هستی و حقته که کله پا بشی.

    آرزوی نیل به موفقیت دیگر از وجود ونسان رخت بربسته بود. او نقاشی می‌کرد زیرا مجبور بود نقاشی کند، زیرا این کار او را از عذاب روحی نجات می‌داد، زیرا نقاشی افکار او را متفرق می‌ساخت. او قادر بود بدون همسر، خانه و فرزند زندگی بگذراند، قادر بود بدون عشق، دوستی و سلامتی سر کند، قادر بود بودن سرپناه، آسایش و غذا سر کند، حتی قادر بود بدون خداوند نیز سر کند. اما نمی‌توانست بدون آن چه که بزرگ‌تر از خود او بود، آنچه تمام زندگی اش بود سر کند، و ان قدرت و توانایی خلق کردن بود.

    مشخصات کتاب
    • کتاب شور زندگی
    • نویسنده: ایروینگ استون
    • ترجمه: مارینا بنیاتیان
    • انتشارات: نشانه
    • تعداد صفحات: ۷۲۵
     
    para3to و Ra!nBow از این پست تشکر کرده اند.
  2. [​IMG]

    گل صحرا

    گل صحرا اثر واریس دیری – کاتلین میلر زندگی‌نامه مدل معروف و فعال حقوق بشر واریس دیری است. او از دل صحرای خشک و بی‌آب و باران از خانواده‌ای با آداب و رسوم عجیب و کهنه با جمعیتی زیاد به دنیای فراتر و مدرن فرار می‌کند و صفحه به صفحه کتاب شما بیشتر و جزئی‌تر با زندگی او در صحرا آشنا می‌شوید.

    در قسمتی از متن پشت جلد کتاب گل صحرا آمده است:

    واریس دیری زنی فوق‌العاده است. روح او مانند زیبایی‌اش نفس را در سینه جبس می‌کند. او به شکلی مضاعف زندگی می‌کند. روزها مدل بین‌المللی معروف و سخنگوی حقوق زنان در آفریقاست و شب‌ها رؤیای بازگشت به خانه، به وطنش سومالی را در سر می‌پروراند.
    وقتی واریس دوازده سال بیش‌تر نداشت، از زندگی کوچ‌نشینی صحرانشینی فرار کرد. چون پدرش در مقابل پنج شتر ترتیب ازدواجش را با مرد غریبه‌ای شصت ساله داده بود. او از صحرای سخت سومالی می‌گذرد و به لندن جایی که به وسیله‌ی عکاسی کشف می‌شود، سفر می‌کند اما با خود خاطرات ناگوار و درد و رتج واقعی سنتی کهن را به همراه می‌برد؛ ختنه، وقتی که او پنج سال داشت، ختنه شد.
    زمانی که شروع به خواندن کتاب گل صحرا کردم نمی‌دانستم که یک زندگی نامه پیش روی من قرار گرفته است اما با مطالعه متن پشت جلد کتاب متوجه شدم که با یک اثر متفاوت روبه‌رو هستم.

    در بخش دیگری از پشت جلد کتاب قسمتی از متن کتاب آمده است که در آن واریس دیری، معنای اسم خود را توضیح می‌دهد. در این بخش می‌توان دلیل عنوان کتاب را نیز متوجه شد:
    مادرم نام یکی از شاهکارهای طبیعت را روی من گذاشت. واریس به معنی گل صحرا است. گل صحرا در محیط‌های بی‌آب و علف می‌روید، جایی که کم‌تر موجود زنده‌ای می‌تواند در آن زنده بماند.

    کتاب گل صحرا
    کتاب یک شروع طوفانی داشت: فرار. بعد از خواندن چند صفحه اول کتاب گل صحرا از خودتان می‌پرسید فرار از چه چیزی، به کجا و چرا
    واریس دیری، از زادگاهش، از سنت‌ها، فرهنگ و رسوماتی که بدون هیچ نگرش و اصلاحی نسل به نسل با او، خانواده‌ و قبیله‌اش بوده فرار می‌کند. پشت سر گذاشتن حوادث، خطرات و تلخی‌های بی‌شمار این نگرانی را در طول داستان به مخاطب القا می‌کند که در آخر چه سرنوشتی در انتظار این زن سخت‌کوش است.

    زمانی که داستان زندگی واریس دیری رو‌به‌روی شماست، سخت‌ترین و زجرآورترین شکنجه‌هایی که یک انسان و در حالت جزئی‌تر در این داستان، یک زن متحمل آن می‌شود را سطر به سطر می‌خوانید. و لحظه‌ای به زندگی خود می‌اندیشیم که در این دنیا افرادی هستند که حتی آب خوردن برای آنها معجزه‌ای از طرف پروردگار است. شما به عنوان خواننده لحظه به لحظه با واریس دیری زندگی می‌کنید، درد می‌کشید و خوشحال می‌شوید.

    در قسمتی از متن کتاب می‌خوانیم:

    گاهی اتفاق می‌افتد که یک سال هم در کشورم باران نمی‌بارد. اما وقتی بالاخره باران می‌بارد و زمین پر گرد و خاک را می‌شوید، معجزه رخ می‌دهد و گل‌ها ظاهر می‌شوند.

    زجری که این زن شجاع و مقاوم به جهت ختنه در سن کودکی می‌کشد نه تنها تا انتهای داستان خواننده را متاثر می‌کند بلکه او را به درک درست‌تری از سنت‌ها و آداب و رسومی که از باورهای اشتباه نشأت گرفته و متاسفانه در حال حاضر در بعضی از قبیله‌ها و نواحی معدودی از جهان وجود دارد می‌کشاند. مسئله‌ای که سخت می‌توان آن را درک کرد. مسئله‌ای که در عین حال برای جهان قرن بیست‌ویکم قابل تامل است.

    حال شما همراه با مدلی سیاه‌پوست، یک داستان واقعی از زنی که در ۵ سالگی ختنه می‌شود و درد و رنج جسمانی که به سبب سنت‌های دیرین تا چندین و چند سال با او همراه است، می‌خوانید.

    کتاب گل صحرا یک اثر از لحاظ فرم و محتوای ادبی نیست. شاید در انتها شما را به یاد ماهی سیاه کوچولو اثر صمد بهرنگی بیاندازد. واریس دیری به دنیایی بزرگ‌تر، واقعی‌تر و درست‌تر قدم می‌گذارد، دنیایی که همه به دنبال آن هستیم و اکنون زمان آن رسیده که ترس‌ها را کنار گذاشته و از افکار کهنه خود دست بکشیم.

    اگر به دنبال یک کتاب انگیزشی و خوش‌خوان هستید تا جملات آن و اهداف و تلاش‌های قهرمان آن شما را به نگرشی مثبت برای پیشرفت دعوت کند، گل صحرا را از دست ندهید. کتابی با جملات زیبا که هر لحظه شما را غافلگیر می‌کند و دست‌تان را گرفته و به نقطه‌ای امن‌تر می‌برد.


    [​IMG]

    جملاتی از متن کتاب گل صحرا
    زن کولی از راه رسید. در جامعه‌ ما این زن شخص مهمی به حساب می‌آید؛ نه تنها به خاطر اینکه اطلاعات به خصوصی دارد، بلکه چون پول زیادی از راه ختنه‌کردن به دست می‌آورد. هزینه‌ چنین تشریفاتی یکی از سنگین‌ترین مخارجی است که بر گردن افراد خانواده است. اما در واقع سرمایه‌گذاری تلقی می‌شود، زیرا بدون آن دخترها به بازار ازدواج راه پیدا نمی‌کنند. با اندام‌های جنسی دست‌نخورده، آن‌ها برای ازدواج نامناسب تشخیص داده می‌شوند. زن هرزه‌ کثیفی به حساب می‌آیند که هیچ مردی او را برای همسری انتخاب نمی‌کند. بنابراین، زن کولی که برخی به این نام می‌خوانندش، شخص مهم اجتماع ماست. اما من او را بخاطر همه‌ دخترانی که زیر دست‌هایش کشته شده‌اند، «قاتله‌زن» می‌نامم. (کتاب گل صحرا – صفحه ۵۵)

    با این‌که ختنه‌شدن عذاب بسیاری برای من داشت، اما خوش‌حال بودم. اوضاع می‌توانست بسیار بدتر از این باشد. همان‌طور که برای دختران دیگر پیش می‌آمد. در سفرهای‌مان در سراسر سومالی خانواده‌هایی را می‌دیدیم و من با دختران‌شان بازی می‌کردم. وقتی دوباره آن‌ها را می‌دیدیم، دختران دیگر وجود نداشتند. هیچ‌کس درباره واقعیت غیبت آن‌ها یا درباره خود آن‌ها صحبتی نمی‌کرد. آن‌ها در نتیجه مثله‌شدن مرده بودند. مرگ آن‌ها بر اثر خونریزی تا سر حد مرگ، شوک، عفونت و یا کزاز بوده است. با توجه به شرایط انجام چنین عملی، این موضوع چندان تعجب‌آور نیست. آن‌چه باعث تعجب است زنده ماندن هر یک از ماست. (کتاب گل صحرا – صفحه ۶۳)

    به عنوان دختری سومالیایی هرگز درباره ازدواج یا رابطه جنسی فکر نکرده بودم. در خانواده ما و در فرهنگ ما، هرگز کسی درباره این مسائل صحبت نمی‌کند. تنها فکری که درباره پسرها داشتم، این بود که با آن‌ها برای تعیین بهترین فردی که حیوانات را نگه می‌دارد، رقابت کنم، یا با آن‌ها مسابقه بدهم و کتک‌شان بزنم. تنها چیزی که درباره رابطه جنسی به من گفته شده بود، این بود که «مراقب باش گندش را درنیاوری. قرار است وقتی ازدواج می‌کنی باکره باشی.» (کتاب گل صحرا – صفحه ۶۶)

    آن‌ها به نظرم سرد و بیمار آمدند. اگر انگلیسی بلد بودم به آن‌ها می‌گفتم: «شما احتیاج به آفتاب دارید.» تصور کردم چنین وضعیتی موقتی است. نمی‌شد آن‌ها همیشه به این شکل بمانند، می‌شد؟ این مردم به این دلیل سفید شده بودند که برای مدت زیادی دور از آفتاب مانده بودند. بعد تصمیم گرفتم در اولین فرصت یکی از آن‌ها را لمس کنم، شاید می‌شد سفیدی را زدود. شاید زیر پوست آن‌ها سیاه بود. (کتاب گل صحرا – صفحه ۱۰۷)

    مشخصات کتاب
    • عنوان: گل صحرا
    • نویسنده: واریس دیری – کاتلین میلر
    • ترجمه: شهلا فیلسوفی- خورشید نجفی
    • انتشارات: چشمه
    • تعداد صفحات: ۲۹۰
     
    para3to، Ra!nBow و *OMID* از این ارسال تشکر کرده اند.
    • کتاب ربکا
    [​IMG]

    کتاب ربکا

    کتاب ربکا اثر دافنه دوموریه است و از سوی نشر افق در اختیار علاقه مندان قرار داده شده است.

    تقریبا ۷۵ سال پیش بود که کتاب ربکا منتشر شد و امروز، این رمان را شاهکار دافنه دوموریه می‌دانند.

    ربکا یکی از کلاسیک‌ های ادبیات قرن بیستم است که هنوز هم یکی از پر فروش ترین هاست.

    راوی رمان، زنی جوان و بدون نام است که رفتارهای همسر دمدمی‌ مزاجش، ماکسیم دووینتر، او را سردرگم کرده است.

    او از آن مردهایی است که می‌گوید: “ازت می‌خوام که با من ازدواج کنی جوجه فسقلی!”

    همسر اول او که ربکا نام دارد در جریان سانحه‌ قایق‌سواری غرق شده، اما روح او خانه را ترک نکرده است و در جای جای خانه و همچنین در رفتار خانم دانورس، خدمتکار عمارت، می‌شود حضور او را حس کرد و…

    [​IMG]

    درباره ربکا
    داستان خوبی بود، عاشقانه، معماگونه و هیجان انگیز.

    توصیفات دقیق و دلنشینی داره که باعث میشه داستان به راحتی در ذهن شکل بگیره و خواننده بتونه در تمامی وقایع خودش رو حاضر در ماجرا ببینه. و همچنین خواننده رو برای تا آخر خوندن کتاب ترغیب میکنه.

    از خوندن کتاب می توان دو درس مهم یادگرفت:

    ۱- اینکه از روی ظاهر زندگی دیگران درباره ی اوضاع و شرایط آنها قضاوت نکنیم.

    چرا که ما سکانس های کوچکی که ما از زندگی آن ها را میبینیم نه کل فیلم زندگی آن ها را.

    ۲- اینکه چقدر خوبه که باهم حرف بزنیم و هر چی تو در قلبمون میگذره رو بیان کنیم.

    اینطوری از برداشت های اشتباه جلوگیری میشه، بخصوص که خانم ها و اقایون دیدگاه های مختلفی از مسائل و درک احساسات دارند.

    از روی کتاب ربکا اقتباس‌ های سینمایی و ادبی بسیاری شده است.

    آلفرد هیچکاک براساس آن فیلمی جاودانه به همین نام ساخت است.

    [​IMG]

    قسمت هایی از کتاب ربکا
    خوشحالم که تب نخستین عشق بار دیگر تکرار نمی شود. زیرا تب است، و شاعران هرچه بگویند باری است سنگین. در بیست و یک سالگی روز ها با شجاعت همراه نیستند، بلکه پر از بزدلی های کوچک و ترس های بی پایه اند، و آدم زود لطمه می خورد، زخمی می شود و با شنیدن نخستین واژه های نیش دار از پا در می آید. امروز در جوشن میانسالی نیش های کوچک روزانه به سبکی پوست را لمس میکنند و به زودی فراموش می شوند، اما در آن سن، یک حرف نسنجیده باقی می ماند و به زخمی سوزنده تبدیل می شود، و یک نگاه، نگاهی به پشت سر، ابدی به نظر می رسد.

    چه خوب بود وسیله ای اختراع میشد که خاطرات را که خاطرات را مثل عطر در بطری نگه می داشت. از آن پس دیگر محو و یا کهنه نمی شدند و آدم هر وقت می خواست، در بطری را باز می کرد و مثل این بود که لحظات را بار دیگر زندگی میکند.

    من همه چیزهای ساده را دوست دارم، کتاب ها را، تنهایی را یا بودن با کسی که تو را میفهمد!

    خیال، چه نرم و ساده است. خیال، دشمن تلخی و پشیمانی است و تبعید خودخواسته ی ما را شیرین میکند.

    دیگر هرگز نمی توانیم برگردیم در این شکی نیست. گذشته هنوز بسیار نزدیک است. چیزهایی که می خواهیم فراموش کنیم و پشت سر بگذاریم، بار دیگر زنده می شوند و آن احساس ترس و ناآرامی مرموزی که رفته رفته به وحشتی کور و نامعقول منتهی میشد ممکن است مثل گذشته به نحوی غیر منتظره، به همراه همیشگیمان تبدیل شود.

    [​IMG]

    اطلاعات کتاب
    • کتاب ربکا
    • نویسنده: دافنه دوموریه
    • ترجمه: خجسته کیهان
    • انتشارات: افق
    • تعداد صفحات: ۶۹۴
     
    para3to و Ra!nBow از این پست تشکر کرده اند.
    • کتاب بیلی
    [​IMG]

    کتاب بیلی

    کتاب بیلی پرفروش‌ ترین رمان سال ۲۰۱۵ در فرانسه بوده و تاکنون به ۲۵ زبان دنیا ترجمه شده است. این اثر یکی از محبوب‌ ترین کتاب‌های چاپ شده از آنا گاوالدا در سال‌های اخیر است.

    داستان کتاب بیلی، روایت دو جوان به نام های فرانک و بیلی است که در گردنه‌ ای در رشته کوههای ساون گرفتار شده اند. با تاریک شدن هوا، بیلی برای آروم کردن خودش و فرانک شروع می‌ کند به تعریف کردن ماجرای زندگی خودش تا این‌ که هوا تاریک می‌شود. قسمت های مختلف داستان داستان زندگی و دوران کودکی بیلی و فرانک را برای خواننده شرح می‌دهند. فرانک یک بچه‌ باهوش بود که کودکی سختی داشت. پدرش بی‌ کار و مادرش هم همیشه تحت درمان با داروهای ضدافسردگی.


    [​IMG]

    درباره کتاب بیلی
    بیلی که راوی داستان نیز می باشد، در محلات فقیرنشین نیویورک در حال شعبده بازی برای نوجوانان هم سن و سالش است که داچ شولتزِ گانگستر و قاچاقچی مشروب این صحنه را می‌بیند و چون از تردستی بیلی خوشش آمده ۱۰ دلار به او دستخوش می‌دهد. زبر و زرنگی بیلی باعث می‌شود که به استخدام گروه گانگستری شولتز دربیاید و به نوعی سرنوشت و زندگیش با این گروه گره می‌خورد.


    تو دلِ داستان گاوالدا، یه نوع سخاوتمندی هست که نفس خواننده رو می‌گیره و امید و عشقی هست که حتا تو بدترین شرایط وقتی به خودت می‌ گی دیگه همه‌ چی تموم شده، باز سرِ پا نگهت می‌ داره تا ادامه بدی. بیلی یه رمان زیبا برای تموم رده‌ های سنی و آدمایی با هر نوع علاقه‌ ای هستش. این رمان یه پیام مثبت درباره‌ امتحان‌ ها و سختی‌ های زندگی داره.

    [​IMG]

    قسمت هایی از کتاب بیلی
    با کینه به هم نگاه می کردیم. او ، حتما به خاطر این که همه چیز تقصیر من بود و من، به خاطر این که هیچ دلیلی نمی دیدم که این طور نگاهم می کند.

    ته شکافی گیر کرده بودیم که از لحاظ جغرافیایی بسیار ناهموار بود. یک نوع سرازیری صخره ای در پارک ملی ساون، جایی که نه موبایل آنتن می داد، نه حتی گله گوسفند از آنجا عبور می کرد، چه برسد به آن چوپان. و هیچ کس هیچ گاه ما را پیدا نمی کرد.

    آنها مثل سگ میدویدند؛ به یکدیگر غذا می دادند؛ با هم مست میشدن، باهم هشیار میشدند، باهم دعوا میکردند، یکدیگر را تنها میگذاشتند، از همدیگر خسته میشدند، یکدیگر را لوس میکردند، خودشان را برای هم لوس میکردند، از هم متنفرمیشدند، از هم فاصله می گرفتند، از نو شروع میکردند، یکدیگر را ناامید میکردند، تحسین میکردند، هم را ازنو میشناختند، تمام راه به هم کمک میکردند و بویژه یاد گرفتند که در همه حال سرشان را بالا نگه دارند. آن ها زندگی میکردند.

    با او حرف نمی زدم با خودم بودم. با حماقت خودم. با حس خجالتی که داشتم. با ناقص بودن تمام تصوراتم. او هیچ گاه من را رها نمی کرد واگر جوابم را نمی داد تنها به این دلیل بود که هوشیاری اش را از دست داده بود.

    تمام دنیا مثل یک فاضلاب بزرگ است که هر چقدر دست و پا بزنی باز هم از روی تپه های کثیفش لیز می خوری و به جای اولت باز می گردی؛ اما در دنیا چیزی برجسته و مقدس وجود دارد، آن هم یکی شدن دو موجود ناقاص و بسیار بد است.

    ما همیشه با عشق فریب می خوریم، زخمی می شویم و گاهی غم بر وجودمان چیره می شود، اما باز هم عشق می ورزیم؛ و زمانی که با مرگ دست و پنجه نرم می کنیم، به گذشته نگاه می کنیم و به خودمان می گوییم: من بارها زجر کشیدم؛ گاهی اشتباه کردم، اما همیشه عشق ورزیدم.

    معنای «احترام» آنقدر پوچ بود که حتی نمی توانستم آن را درک کنم! همیشه فکر می کردم که کار احمقانه ای بود که نامه ها را با چیزهایی مثل «با تمام احترام رئیس جمهور» و امضا در زیرش تمام کنیم.

    [​IMG]

    اطلاعات کتاب
    • کتاب بیلی
    • نویسنده: آنا گاوالدا
    • ترجمه: شهرزاد ضیایی
    • انتشارات: شمشاد
    • تعداد صفحات: ۱۷۴
     
    para3to و Ra!nBow از این پست تشکر کرده اند.
  3. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    من این کتابو خوندم ولی اصلا خوشم نیومد..نصفونیمه کتاب وگزاشتم کنار...
    چراهمه میگن رمان قشنگیه!!:d
     
    Ra!nBow از این پست تشکر کرده است.
  4. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/12/15
    ارسال ها:
    522
    تشکر شده:
    3,579
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    من دارم فایل صوتی شو گوش میکنم
    خدایی خیلی قشنگه موندم چطور خوشت نیومده/:)
     
    para3to از این پست تشکر کرده است.
    • پس پرده
    [​IMG]

    پس پرده

    پس پرده نوشته آنا گاوالدا است که از سوی نشر چترنگ روانه بازار شده است. در کافه بوک، کتاب بیلی از همین نویسنده را نیر بررسی کرده ایم.

    آنا گاوالدا، نویسنده ى افسانه اى فرانسه که با کتاب “دوست داشتم کسى جایى منتظرم باشد” خود را به جهان شناساند، این بار با یک مجموعه داستانِ دیگر خواننده را با خود همراه میکند. گاوالدا که در کتاب نخستش توانست به فروش دویست هزار نسخه از کتاب در یک هفته برسد، اکنون پس از هجده سال بار دیگر به سراغ داستان کوتاه آمده است.

    کتاب پس پرده
    مجموعه داستان کوتاه پس پرده شامل هفت داستان کوتاه، با همان سبک و سیاق آشنا و دلپذیر گاوالداست:

    1. عشق مودبانه
    2. ماکیزارد
    3. سگم دارد مى میرد
    4. یک وعده غذاى خوشمزه
    5. جان هاى من
    6. پیاده نظام
    7. پسر
    مقدمه ى دلپذیرِ گاوالدا براى این کتاب از هر توصیف و معرفى اى گیراتر و گویاتر است:

    این ها براى من داستان نیستند و حتى شخصیت هم نیستند، این ها مردم اند. مردم واقعى. مردم خوب. “مردم” در داستان هاى این کتاب فقط از تنهایى حرف مى زنند. آنها حرف مى زنند تا واضح تر ببینند، درددل مى کنند و پرده از اسرارشان برمى دارند. هرچند که همه شان نمى توانند این کار را بکنند، اما تماشاى تلاششان من را تحت تاثیر قرار داد.

    و به راستى تجربه ى تماشاى تلاشِ این مردم خوب تا چه حد دوست داشتنى و ساده و خودمانى است. انگار که در اتوبوس یا مترو، بغل دستى تان سر صحبت را با شما باز کند و از روزگارش بگوید. تجربیات همین چند روز یا خاطرات گذشته. آنقدر ملموس که گاهى زیر لب زمزمه مى کنى: “من هم همینطور!” یا “چقدر شبیه به تجربه ى من است.”


    [​IMG]

    درباره پس پرده
    لذت خواندن کتاب پس پرده براى من دقیقا مثل خواندن دفتر خاطرات، عجیب، مرموز و واقعى بود. انگار توفان دفتر خاطراتِ این “مردمِ واقعى” را با خود به حیاط پشتى خانه تان آورده، حالا شما روى پله نشسته اید و در آن هواى خاکسترى، تند تند آن را ورق مى زنید و از بیم از دست دادن لحظه اى یا خاطره اى آن را زمین نمى گذارید.

    از ویژگى نوشته هاى گاوالدا همین روایتِ بى واسطه است. تمام این داستان هاى کوتاه با روایت اول شخص شروع مى شوند. گاولدا قلم را به دست شخصیت هایش میدهد و خود، یک قدم عقب تر مى ایستد تا آنها خود، خود را روایت کنند.

    انگار دوربینى با دیافراگم باز را در کنار نیمکتى در پارک قرار داده، شخصیت ها یکى یکى روى نیمکت مى نشینند، از خودشان مى گویند، از احساساتشان، گذشته شان، بیم و امیدشان. و بعد بى صدا نیمکت را ترک میکنند.

    “این صداها که انگار با هم ترانه اى را مى خوانند، چه مى گویند؟ از تنهایى آدم ها و درد از دست دادن حرف مى زنند. از اعجاز آشنایى ها و از نیروى عشق مى گویند. عنوان کتاب نیز اشاره اى است به لحظه اى که پرده از شخصیت هاى داستان کنار مى رود و باید بدانند چه به دست آورده اند و چه از دست داده اند. “

    [​IMG]

    قسمت هایی از متن رمان پس پرده
    هربار یکى از دیوانه خانه فرار مى کند، مى توانى مطمئن باشى که مى آید سراغ من.

    نباید به ظاهر اعتماد کرد. شاید ظاهرم خیلى معمولى است، اما این جورى خودم را استتار مى کنم. مثل آفتتب پرست ها روى تنه ى درخت یا روباه هاى قطب شما که رنگ پوستشان را در زمستان عوض مى کنند. چیزى که ظاهرم نشان مى دهد رنگ واقعى من نیست.

    یک سرى مرغ ها هستند که اسمشان را یادم نیست. پشت پایشان پَر دارند. همانطور که راه مى روند، پرها ردپایشان را پاک مى کنند. من هم همین طورم با این تفاوت که جهتم برعکس است: قبل از اینکه وارد رابطه اى بشوم همه چیز را جلو جلو خراب مى کنم.

    وقتى کسى آدم را مى خنداند، دیگر قلب را نرم کرده، حتى اگر بیخود انکارش کند.

    آنهایى که یک بار یا چند بار، و همیشه هم بیهوده، سعى کرده اند سیگار را ترک کنند، مى توانند تقریبا حال پریشان آدمى را در کنند که غرق افکار بیعوده اى مثل رابطه ى بین خود و خویشتن مى شود، اما تفاوت خیلى بزرگ اینجاست که سیگار کشیدن جلوى دیگران مایه ى شرمسارى نیست.

    ما در مقابل زندگى برابر نیستیم. در مقابل مرگ هم همین طور.

    زن ها کمتر از مرگ مى ترسن. براى اینکه همه ى زندگى شونو مى بخشن؟

    اگه مى دونستم که انقدر دوستش دارم بیشتر عاشقش مى شدم.

    همه مون مى دونیم که خوشبختى وجود نداره و آدم باید خوشبختى رو از خودش بخواد، اما…

    عاشق قشنگ مى مونه و همیشه یه کلمه ى جذابه. عاشق من، عاشق قشنگ من. عاشق همیشه جذابه اما معشوقه… یه معشوقه، هیچى به جز کلمه نیست، همیشه بوى نفتالین و دردسر مى ده. تاریخ انقضاش میگذره و دست و پاگیر مى شه. خیلى بى انصافیه.

    [​IMG]

    مشخصات کتاب
    • کتاب پس پرده
    • نویسنده: آنا گاوالدا
    • ترجمه: عاطفه حبیبى
    • انتشارات: چترنگ
    • تعداد صحفات: ۲۲۴
     
    • کتاب بادبادک باز
    [​IMG]

    کتاب بادبادک باز

    کتاب بادبادک باز روایتی است از زندگی امیر، یک پسر افغانی که به عنوان اول شخص داستان را بازگو می کند.

    داستان قبل از اغتشاشات افغانستان شروع می شود و در داستان با اغتشاشات نیز مواجه می شویم.

    در این رمان سیاست شدیدا کمرنگ بیان شده و بیشتر روی ارتباطات و احساسات مردم بحث شده است.

    درباره کتاب بادبادک باز
    این رمان وجه های گوناگون زندگی را نشان می دهد، از فرهنگ یک ملت می گوید، از تناقض های افکاری بین افراد می گوید، از رسومات می گوید و…

    ولی مغز اصلی و نخ ارتباطی داستان، ماجرای بین دو دوست یعنی امیر و حسن است.

    امیر و حسن هر دو با هم بزرگ شده اند و از یک پستان شیر خورده اند.

    امیر پسر یک ارباب است ولی حسن پسر خدمتکاری است که در خانه پدر امیر کار می کرد.

    حسن نمونه یک انسان پاک و بی غش بود که با تمام وجود خود را فدای امیر کرد. در جای جای زندگی حسن درد خفته به طوری که با خواندن داستان محال است بغض تمام وجودتان را نگیرد. یک انسان پاک که هر جا خود را فدا می کرد تا به امیر کمک کند، یک انسان وفا دار.

    [​IMG]

    درون مایه این رمان
    این رمان از مشکلات یک کشور رنج کشیده می گوید.

    از دید نژادی نسبت به هم از رسوم سنتی اشتباه از زندگی طبقاتی از جنگ های خانمان سوز که رنگ انسانیت را از یک کشور می شوید و برای لقمه ای نان باید جان داد یک سرنوشت سرتاسر زجر برای کودکان از زجرهای جنسی تا زجرهای روانی از مشکلات پناهجویان می گوید از غربت از بی توجهی از درد های خاموش میگوید.

    فیلم بادبادک باز
    از روی این کتاب یک فیلم هم ساخته شده است.

    فیلم بادبادک باز با بازی همایون ارشادی فیلم خوبیه هر چند نسبت به کتاب ضعیف تر است ولی بعد خوندن کتاب دیدنش حس خوبی داره.

    مثل همیشه پیشنهاد ما اینه که اول کتاب را بخوانید و بعد فیلم را ببینید.


    [​IMG]

    قسمت هایی از کتاب
    آیا اصلا داستان کسی به پایان خوش می انجامد؟ هر چه باشد، زندگی فیلم هندی نیست که همه چیز به خیرو خوشی تمام شود. افغانها دوست دارند که بگویند زندگی میگذره بی اعتنا به آغاز و پایان، زندگی مثل کاروان پر گرد و خاک کوچ کنندگان آهسته آهسته پیش می رود.

    بابا گفت: “فقط یک گناه وجود دارد والسلام. آن هم دزدی ست. هر گناه دیگری هم نوعی دزدی است.” اگر مردی را بکشی، یک زندگی را می دزدی. حق زنش را از داشتن شوهر می دزدی، حق بچه هایش را از داشتن پدر می دزدی. وقتی دروغ می گویی، حق کسی را از دانستن حقیقت می دزدی. وقتی تقلب می کنی، حق را از انصاف می دزدی. می فهمی؟

    ناراحت شدن از یک حقیقت بهتر از تسکین یافتن با یک دروغ است.

    گفت: خیلی میترسم. گفتم: چرا؟ گفت: چون از ته دل خوشحالم دکتر رسول. اینجور خوشحالی ترسناک است. پرسیدم آخر چرا و او جواب داد: وقتی آدم اینجور خوشحال باشد،سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد.

    [​IMG]

    اطلاعات کتاب
    • کتاب بادبادک باز
    • نویسنده: خالد حسینی
    • ترجمه: مهدی غبرائی
    • انتشارات: نیلوفر
    • تعداد صفحات: ۳۶۸
     
    • کتاب پروژه رزی
    [​IMG]

    کتاب پروژه رزی

    کتاب پروژه رزی رمان پروژه رزى یک رمانِ داستان محورِ عاشقانه با پس زمینه ى علمى و طنز ست.

    قهرمان دوست داشتنى رمان پروفسور دان تیلمن، یک استاد دانشگاه رشته ى ژنتیک است، دان تیلمن مردى نابغه و هوشمند است که براى هر مسئله اى در زندگى اش یک پروژه تعریف مى کند.

    دان تیلمن ذهنى تحلیلگر دارد که همه مسائل را بصورت منطقى پردازش میکند و بسیار معقول با همه چیز برخورد میکند، برنامه دقیق ساعتى دارد و در همه چیز دقیق و منضبط است. اما در رفتار و ارتباطات اجتماعى دچار مشکل است و به اصطلاح خودش همیشه یک گاف یا سوتى معاشرتى مى دهد همین باعث شده تعداد دوستانش به انگشتان دست هم نرسند.

    دان تیلمن براى حل مشکل پیدا کردن یک شریک مناسب زندگى پروژه اى به اسم پروژه همسریابى تعریف مى کند که در آن فرمى گزینشى طراحى میکند که بتواند با آن فرد مناسب با زندگى اش را انتخاب کند که اتفاقى این پروژه من باب آشنایى اش با دخترى به نام رزى مى شود که اصلا هیچکدام از شرایط مطلوب براى شریک زندگى شدن دان تیلمن را ندارد. این آشنایى، شروع پروژه هاى دیگر دان تیلمن مى شود که آشنایى اش را با رزى بیشتر و بیشتر مى کند تا نهایتا پروژه اش به پروژه رزى خاتمه مى یابد.


    [​IMG]
    درباره کتاب پروژه رزی

    این طور شروع میکنم، رمان پروژه رزى باحالترین رمان عاشقانه اى بوده که تا به حال خوانده ام.

    داستان رمان به شدت گیرا و جذاب است. گرام سیمسیون استرالیایى که تخصص خودش در حوزه IT اطلاعات و مدل سازى داده است درون مایه ى عاشقانه اش را به شکلى علمى، منطقى، خنده دار، ساده، واضح و زیبا نشان مى دهد که باعث شد شدیدا از کتاب لذت ببرم.

    کتاب لحظه اى ملال آور نبود و از دستم زمین گذاشته نمى شد. شاید ٣٠٠ صفحه ى آن تنها ٣ روز طول بکشد.

    پیام اصلى رمان این است:

    • هیچکس کامل نیست.
    • لزوما نباید کسى را انتخاب کنید که شبیه شما باشد و اینکه شما را دوست بدارد به دنبال کسى بروید که با او احساس خوبى دارید و دوستش دارید.
    • نیازى به تغییر خودمان براى مطالبه ى عشق کسى نیست، باید به دنبال کسى باشیم که ما را همانگونه که هستیم دوست بدارد و بپذیرد.

    این رمان یک مجموعه رمان از دان تیلمن است که پروژه رزى جلد اول آن بود که در سال ٢٠١٣ منتشر شد. جلد دوم آن یعنى تاثیر رزى در سال ٢٠١۶ منتشر شد که به زودى ترجمه اش راهى بازار میشود.

    رمان آخر سیمسیون یعنى بهترینِ آدام شارپ در سال ٢٠١٧ یعنى امسال منتشر شد که آنهم داستانى جذاب و گیرا دارد که باید منتظرش ماند.


    [​IMG]
    قسمت هایی از کتاب پروژه رزی

    اگر واقعا عاشق کسی هستی،‌ باید حاضر باشی او را همان جور که هست بپذیری. تنها می توانی امیدوار باشی که او هم روزی از خواب غفلت بیدار شود و بنا به دلایل خودش تغییر کند.

    چرا به قیمت برخی کارها بر کارهای دیگری متمرکز می شویم؟ زندگیمان را به خطر می اندازیم که آدمی را از غرق شدن نجات دهیم، اما پولی نمی دهیم که ده ها کودک دیگر از قحطی نجات پیدا کنند. صفحه ی انرژی خورشیدی کار می گذاریم که تاثیرشان بر تولید دی اکسید کربن ناچیز است – و حتی اگر تاثیرات منفی ساخت و نصبشان را هم به میان آوریم عملا تاثیر منفی دارند – به جای آنکه برویم سراغ پروژه های زیر ساختی موثرتر.

    ارزش همه باورهایی که مبنای غیرعلمی دارند یک اندازه است.

    یک پنجره تاریک شد، یک چراغ راهنمایی از قرمز سبز شد. نور چراغ های گردان یک آمبولانس روی ساختمان ها منعکس شد. و بر من مسجل شد که من پرسش نامه را به این قصد طرح نکرده بودم که زنی را بیابم که بتوانم بپذیرمش، بلکه قرار بود کسی را پیدا کنم که مرا بپذیرد.

    اطلاعات کتاب
    • کتاب پروژه رزی
    • نویسنده: گرام سیمسیون
    • ترجمه: مهدی نسرین
    • انتشارات: مرکز
    • تعداد صفحات: ۳۰۴