در هجوم مغول به ایران، خراسان بزرگ بیشتر از دیگر جاها آسیب دید چنگیز خان مغول چه شهرهایی را ویران کرد؟چنگیز خان مغول چه شهرهایی را ویران کرد؟ - قسمت اول حمله چنگیز خان به ایران که منجر به جنگ و خونریزی بسیار زیادی در شهرهای کشورمان را در پی داشت، در زمان پادشاهی محمدخوارزمشاه بود، این حمله وحشیانه مغول در آستانه ماه رجب سال 616 ه.ق انجام پذیرفت.7 .اشغال بلخ چنگیز با فراغت از قتل و غارت مردمان ترمذ ،به ناحیه کنکرت در حدود سمان رفت در آنجا هم دست به قتل ارت زد؛ او به سراسر بدخشان لشکر فرستاد و بعضی را تسلیم و شمار زیادی را هم به زور تصاحب کرد؛ چنان که در آن نواحی اثری از مخالفت با رای ظالمانه خان مغول باقی نماند، پس پایان یافتن زمستان منطقه را ترک و به سمت بلخ لشکر کشید. (جوینی ، جهانگشای، 1385،ص102)بلخ شهر مهمی در آن عصر بود که امروزه در شمال افغانستان واقع است اهمیت این شهر موقیعت مکانی آن است که محل تقاطع دو جاده مهم قرار داشت است. جغرافی دانان پیش از حمله مغول از رفاه و شکوفایی بلخ و شگفتی های آن بسیار یاد کردند. این شهر بزرگ ترین بلاد خراسان محسوب می شد. چنگیز وقتی به حوالی بلخ رسید، مردم که آوازه خون ریزی و خون خواری وی را شنیده بودند شهر را تسلیم وی کردند تا جان خود را نجات دهند؛ غافل از آنکه در زندگی و آدم کشی در خون چنگیز بود و هیچ چیز مانع انجام کار وی نمی شد وی در این شهر هم پس از اشغال همان کاری را انجام داد که با مردم شهرهای اشغال کرده قبل صورت داده بود.(ولایتی ، علی اکبر، 1392، صص خ 232-233)8. اشغال مرو مرو در عهد چنگیز خان از بلاد بزرگ و معمور خراسان بود. (همان ،ص 267)سلطان محمد خوارزمشاه پیش از حمله مغولان و در زمانی که خراسان را به قصد عراق عجم ترک می کرد، مجیرالملک شرف الدین مظفر بخاطر جرمی که انجام داده بود،معزول کرد و بهاء الملک را تفویض کرد در هنگام فرار محمد به سوی عراق مجیرالملک مخفیانه پیغامی به اهالی مرو فرستاد که مضمون ان این بود که چنگیز قصد حمله به این دیار را دارد و اینکه وی فرد خون خواریو بی رحمی است. (جوینی ، جهانگشای، 1385، ص119) وقتی این پیغام مجیرالملک در شهر منتشر شد، بهاء الملک ،حکم ران جدید، با گروهی از مشاهیر و اعیان به مشورت پرداختند.بزرگان هم نظرشان این بود که، حصارهای شهر قابل اتکا نیست و تصمیم گرفتند همگی به حصار یارز (در مرو) پناه ببریم. همگی به همان حصار کوچانده شدند ولی گروهی از مردم که توان انتقال نداشتند در مرو ماندند. در همین موقع جبه نویان و سوبدای بهادر، که در تعقیب سلطان محمد بودند به مرو رسیدند و بخاطر اینکه بهاء الملک به حصار یارز گریخته بود؛ نایبش و به همراه شیخ الاسلام شمس الدین حارثی نزد مغولان فرستاد تا آنها اظهارر تسلیم کند. مولان هم بخاطر عجله ای که برای تعقیب سلطان محمد داشتند با اندک هدایایی از جانب مروی ها راضی و از شهر دور شدند.(ولایتی،علی اکبر، 1392، ص 267) پس از دور شدن مغولان، یکی از ترکمانان (بوقا) که بخاطر آشنایی با راه فرار از خراسان به عراق سلطان محمد را کمک کرده بودبا جمعی از ترکمانان گردآمدند و علیه مغولان سپاه آراستند. گروهی از اهالی مرو که با او هم رای بودند از پناهگاه بیرون آمدند و به وی ملحق شدند؛ چندی بعد ترکمانان شهرهای اطراف به وی پیوستند بدین ترتیب وی در اندک زمان کوتاه سپاه عظیم گرد آورد. (جوینی، جهانگشای، 1385، صص121-120) وقتی سلطان محمد در جزیره آبسکون در گذشت؛ مجیر الملک به خراسان بازگشت و وقتی به مرو رسید ، گروهی از مردم به استقبالش آمدند.اما بوقا که از به قدرت رسیدن دوباره مجیر الملک بیم داشت در دروازهای شهر را بست و وی را به شهر راه نداد. مجیرالملک بیکار نماند و با بیرون کشیدن گروهی از بزرگان و اعیان هم رای و هم فکر از شهر به پشتیبانی مالی آنها لشکری گردآورد و با بوقا شروع به جنگ کرد و لشکریان بوقا به سمت مجیر الملک رفتند و بوقا تنها ماند ولی مجیرالملک وی را عفو کرد. مجیرالملک پس از پیروزی هوای جانشینی سلطان محمد را داشت اما توطئه هایی در اطرافش علیه او صورت گرفت.(همان ، ص 122) نخستین توطئه که نافرجام ماند، از جانب شیخ الاسلام شمس الدین حارثی بود که به مغولان تمایل داشت. دومین توطئه که نتایج سهمگین و وخیمی داشت از جانب بهاءالملک بود که او هم بعد از با خبر شدن از عاقبت بوقا و شیخ الاسلام به مازندران گریخت و نزد مغولان رفت. سومین توطئه هم جانب اختیارالدین، حاکم آدیه بود. چون مجیرالملک از نبرد با هاءالملک و لشکریان مغولان رها شد توطئه اختیار الدین شروع شد. زمانی که اعیان مرو در فکر توطئه علیه یگدیگر بودند، تولوی خانمغول از سرخس، نسا و ایبورد و دیگر بلاد خراسان برده گرفت تا برشمار سپاهیان خود افزون کند تا برای یک حمله نهایی به مرو آماده شدند. هنگامی که تولوی به مرو نزدیک شد 400هزار سوار شمشیر زن را پیش فرستاد تا اطراف مرو را از ترکمانان شورشی پاک سازی کنند. این کار ادامه داشت تا 12 هزار تن از ترکمانان کشته شدند.(ولایتی ، علی اکبر،1392، ص271) مغولان که از این کار فارغ شدند به اردوی ترکمانان حمله ور شدند تا باقی آنها را که بیشتر زنان و کودکان بودند را به قتل برسانند و اموال غارت شده را از روستاییان گرفتند.تولوی در محرم 618 به مرو لشکر کشی کرد. اول مجیر الملک با گروهی انبوهی از اهالی مرو از شهر بیرون آمدند و در عرض زمان کمی مغولان زیادی را هلاک کردند. تولوی هم وقتی این شنید خودش راهی میدان شد که عاقبت، سپاه مرو شکست خورد و بازمانده سپاه به داخل شهر گریختند و تا 22 روز متوالی مقاومت کردند. سرانجام مجیر الملک جز تسلیم و اظهار تطاعت چاره ای نداشت. مغولان پس از اشغال مرو شروع به قتل عام و تخریب شهر وروستا و عمارت ها پرداختند.( جوینی ، جهانگشای ، 1385، ص 127) روایت جوینی درباره مرو این گونه است که؛ پس از حمله مغولان در شهر بزرگ و پرجمعیت مرو فقط حدود 12 هزار هندو که ده سال مقیم مرو بودند زنده ماندند.(همان ، صص 131-132) 9. اشغال نیشابور نیشابور قبل از حمله مغول اعتبارو شوکت بسیاری و در ردیف شهرهای بزرگ چهارگانه خراسان شامل مرو، بلخ و هرات به شمار می آمد. این شهر از مراکز عمده سامانیان و غزنویان بود و در عهد سلجوقیان و خوارزمشاهیان از مراکز معتبر و آباد بود. هنگام حمله مغول در کنار نیشابور قدیم شهر معتبری دیگری به نام شادیاخ بنا شده و در واقع در این دوران همین شهر شادیاخ است که از آن به عنوان نیشابور یاد می شود ( اقبال آشتیانی ،1365، ص155) ثروت بازرگانشان بسیار بود و هر روز کاروانی تازه به آن شهر رسید. کفاشان و بزازها و خرازها هریک سرایی مخصوص داشتند. (ولایتی ، علی اکبر ، 1392، صص 278-279)زمانی که تولی خان راهی مرو شد تغاجار گورکان ( داماد چنگیز) را با امرای نام دار و 10 هزار سوار جنگجو به جانب نیشابور فرستاد. نیشابوریان هم به پشتوانه کثرت سپاهیان و دارا بودن جنگ افزارهای زیادیبه مقابله پرداختند ( سیفی هروی ، سیف بن محمد، 1381، ص14) هرات در زمان حمله مغول شهری بزرگ محسوب میشد و قلعه و بارویی با چهار دروازه بود به روایت نسوی، از معاصران حمله مغول، لشکریان تغاجار تا زمانی که همه آبادی های اطراف نیشابور را خراب نکردند به آن نزدیک نشدند؛ زیرا از مقاومت مردم محلی بسیار ترس داشتند. البته قبل از ورود تغاجار به نیشابور جلال الدین خوارزمشاه برای مدت کوتاهی به نیشابور رفت که مورد استقبال مردم آن شهر روبرو شد، وی از سردارانی که مقاومت کرده بودند تمجید به عمل آورده و مصالحه کاران را مورد خشم قرار داد که پس ازرفتن جلال الدین سپاهیان مغولی به فرماندهی قومی پسر چنگیزکه به تازگی مرورا گشوده بود. نیشابور رفتند دراین موقع نیشابوربا قحطی سخت اذوقه روبروبود.که همین گرسنگی ،ضعف قدرت وتوان جنگجویان مبارز شهرکاسته شد. مردم شهر هم به ناچار قاضی شهررا برای صلح وتسلیم نزد قولی فرستادند، اما او که قصد انتقام قتل تغاجار را داشت نپذیرفت. (گرایلی،فریدون،1357،ص131)در ثنای محاصره شهر نیشابور تغاجار به هلاکت رسید. (اقبال آشتیانی ، 1365،صص106-105)این قضیه بهانه ای به دست مغولان دادکه تا بیش تر ازبیش به قتل عام مسلمانان این شهرواطراف آن پرداختند. همراهان تغاجار به کشتار گسترده ای دست زدند، اما چون با مقاومت اهالی روبرو شدند به دو دسته تقسیم شدند؛ گروهی به سوی سبزوار رفتند در عرض سه روز آنجا را تسخیر کردند، در عوض مردم نیشابور 70 هزار تن از مردم سبزواررا به قتل رساندند. دسته دوم به طوس رفتند به رغم مقاومت آنجا را هم گرفتند و دوباره دست قتل عام اهالی زدند.(جوینی ،تاریخ جهانگشای ،1385،ص387) ابن اثیرروایت کرده است که مغولان در طوس شناعت ودنائت را بدان جا رساندند که حرم مطهر امام رضا (ع)را هم ویران کردند (ولایتی،علی اکبر،1392ص 280)ازجهت دیگر، چون خبر هلاکت داماد چنگیز به گوش تولوی خان رسید، صبر کرد تا اوضاع مرو را تحت کنترل در اورد آن گاه به سمت نیشابور رفت؛ وی جنگ افزارها ،منجیق ها ودژکوب ها را پیش فرستاد؛ حتی با وجود زمین های سنگلاخ در اطراف شهر، دستور داد لشکریان مغول سنگ ها را جمع کنند.( جوینی، جهانگشای ،1385،ص139) مغولان قبل از اینکه به نیشابور حمله کنند مدتی در روستای نوشجان که آب و درختان میوه بسیار داشت اردو زدند تا اسباب و الات حرب را آماده و تهجیز کنند؛ مردم نیشابور در مدت اقامت مغولان خود را برای پیکار آمده کردند ولی وقتی جدیت مغولان را مشاهد کردند ایمانشان به پیروزی ضعیف شد. پس بزرگان شهر و امرای لشکر گرد آمدند و به مشورت پرداختند تا چاره ای پیدا کنند.رای نهایی این شد که قاضی رکن الدین علی مغیشی را برای شفاعت نزد خان مغول بفرستند.ولی تولی شفاعت قاضی را قبول نکرد و حتی به او اجازه بازگشت هم نداد. ( ولایتی، علی اکبر،،1392،ص 281) روز چهارشنبه دوازدهم صفر 618 ه.ق ، تولوی به نیشابور حمله کرد ، مردم شهر هم تمام سعی خود را انجام دادند تا مغولان وارد نشوند سرانجام مغولان دروازه شهر را گشودند و در سراسر شهر متفرق گردیدند.( سیفی هروی، سیف بن محمد، 1381،ص 15) مغولان در طلب مجیرالملک ،حاکم دلاور نیشابور ، همه جا را جستجو کردند تا وی را یافتند. مجیرالملک به آنان دشنام داد؛ مغولان خون خوار هم بدون توجه به کهولت سن وی ، او را به سخت ترین وجه به شهادت رساند.(جوینی، جهانگشای، 1385، صص140-139) تولوی فرمانی صادر کرد مبنی برقتل تغاجار شهر را چنان تخریب کنند که قابل زارعت نباشد. لشکریان مغول زن، مرد، پیر و جوان را به صحرا بردند و همه را کشتند. مغولان حتی سگ و گربه را زنده نگذاشتند. (اقبال آشتیانی، عباس، 1365، ص 56) فقط از میان این جمعیت که قتل عام شدند 400 نفر از پیشه وران و هنرمندان را جدا کردند.( گرایلی، فریدون، 1357،ص 134)در این هنگام ، دختر چنگیز که همسر تغاجار بود با سپاهیان مغول به شهر وارد شد و هر کسی را که در قسمتی از شهر پنهان شده بود بیرون کشید و کشت؛ به طوری که به گواهی مورخان هیچ کس از اهالی شهر پرجمعیت نیشابور جان سالم به در نبردند. آنها شهر را پس از هفت شبانه روز آب بستند و بعد در زمین جو کاشتند تا هیچ اثری از شهر باقی نماند. تولوی هم یکی از امرای مغول به همراه 400 سرباز را برای مراقبت از شهر گمارد تا اگر کسی خواست شهر را دوباره آباد کنند بکشند. آنان گاه خود راهی هرات شد.( سیفی هروی، سیف بن محمد، 1381،ص 15)شهاب الدین نسوی ،از معاصران حمله مغول در سیرت جلال الدین منکبرتی نوشته که مغولان چنان زمین نیشابور را با خاک یکسان کردند که برخاک آن چوگان بازی می کردند.( ولایتی،علی اکبر،1392،ص283)10. اشغال هرات هرات در زمان حمله مغول شهری بزرگ محسوب میشد و قلعه و بارویی با چهار دروازه بود.(لسترنج، گای، 1373، ص434) تولوی پس از فاجعه نیشابور عازم هرات شد و پیشاپیش سپاه خود گروهی از جنگجویان را جلوتر فرستاد تا قلاع اطراف هرات را که مقاومت می کردند ویران کنند و ساکنان آن را ازبین ببرند. وقتی به هرات رسید ایلچی به نام زنبور را روان شهر کرد و پیغام داد که ملک و امیر قاضی خطیب و مشاهیر شهر پیش او ایند تا از آسیب مغولان در امان باشند.(ولایتی ،علی اکبر،1392،ص 284) ملک شمس الدین محمد جوزجانی که در زمان سلطان محمد امیر و حاکم شهر بود .وی نزدیک به یک صد هزار سپاه در اختیار داشت،به پشتوانه این نیرو پس از شنیدن پیغام تولوی دستور به قتل ایلچی را داد و با شجاعت تمام بانگ زد ؛ «آن روز مباد که من مطیع و منقاد کفار مغول و تاتار شوم تولوی با شنیدن خبر هلاکت ایلچی خشمگین شد و حکم کرد تا لشکریان از اطراف شهر را بگیرند و مسلمانان را قتل عام کنند، در مقابل آن ملک شمس الدین محمد مسلمانان را به مقاومت دعوت کرد، در همین هنگام مغولان از برج وبارو بالا رفتن و به شهر حمله کردند.(همان،285) در مقابل دلاوری مردمان هرات باعث شد که 1700 تن از بهترین جنگجویان تولوی به هلاکت برسانند، این حرکت ادامه داشت تا روز هفتم جنگ مغولان یک پارچه به شهر هجوم آوردند و در غوغایی که به وجود آمد تیری بر بدن ملک شمس الدین نشست و او را به شهادت رساندند.( سیفی هروی، سیف بن محم،1381، ص 61)پس از شهادت وی، برای نخستین بار در میان مردمان هرات تفرقه ایجاد گردید. مردم هرات به دو دسته تقسیم شدند؛ عده ای از هواداران سلطان جلال الدین خوارزمشاه بودند گفتند که باتمام توان می جنگند، گروه دیگر قضاوت معارف اکابر و اشراف شهر بودند برصلح پا فشاری می کردند.(همان جا) در این ثنا، تولوی در مقابل دروازه فیروز آباد هرات ایستاد و خطاب به مردم هرات فریاد زد ای مردم بدانید که من تولوی خان بن چنگیزخان هستم. اگر می خواهید که به جان امان یابید و زنو فرزندان شما به دست مغولان نیفتد، دست از محاربه باز دارید و پای از مبارزات پس کشیده روی به سوی اطاعت و انقیاد آوردید و نصف آنچه هر سال از مال و جهات که به سلطان جلال الدین می رسانیده اند و تسلیم ما شود تا به مراحم خسروانه و عواطف پادشاهانه اختصاص یابید و از تربیت شاهی ومکرمت شاهنشاهی برخوردار و محظوظ شوید»او سخنانش را با سوگند پیاپی پایان بخشید. (همان جا) مردم شهر با شنیدن سوگندهای تولوی تصمیم گرفتند که تسلیم شوند. امیر غزالدین مقدم هروی، که به حکم سلطان جلال الدین حاکم ضعف جامه بافان بود به همراه 100تن از جامه باف ها از شهر خارج شدند و نزد تولوی رفتند، آنها مورد لطف تولوی قرار گرفتند و مردم دروازه شهرها را گشودند تولوی هم دستور داد 12 هزار تن از هواداران سلطان جلال الدین را به شهادت رساندند و باقی مردمان را امان داد آنگاه وی ملک ابوبکر به حکومت هرات و یکی از غلامان ترک ( منگتای) به شحنگی هرات گذاشت و خود را با اردوی چنگیز در طالقان پیوست. ( ولایتی ، علی اکبر، 1392، ص286) هنوز از رفتن تولوی از هرات نگذشته بود که 80 تن از هوداران فدایی سلطان جلال الدین تصمیم گرفتند شهر هرات را از تسلط مغولان بیرون بیاورند. آنان در کسوت بازرگانان به شهر وارد شدند و اسلحه های خود را پنهان کردند و در هرات مشغول خرید وفروش شدند تا فرصت مناسب ایجاد گردد. آنان در پای حصار منگتای و ملک ابوبکر در بازار از پای در آوردند (سیفی هروی، سیف بن محمد، 1381، ص 18) بقیه مردمان هرات هم از این موقیعت استفاده کردند و شمشیر بیرون آوردند و شروع به از بین بردن مغولان کردند.(همان، صص19-18)چون خبر مجاهدت مردم هرات به چنگیز رسید، خشمگین شد و به تولوی گفت؛ این فتنه از آن پیدا شد که تیغ و تیر از آن هرویان دریغ داشتی بعد چنگیز ایلجیگدای نوئین را با 80 هزار مرد جنگجو روانه هرات کرد و وی در راه هرات نیز از شهرها اطراف نیرو گردآورد و به آنها گفت که اگر کسی ستی کند ، جان او را می گیرم و اگر کسی دلاوری کند مورد عنایت من قرار می گیرد. از این جهت هم مردم هرات باهم پیمان بستند که تا رمقی در تن دارند در دفاع از شهر بکوشند و کسی از نبرد دست نکشد.( ولایتی ، علی اکبر، 1392، ص 287) ایلجیدای پس از یک ماه به هرات رسید و از چهار جهت به شهر حمله کرد و جنگ را آغاز کرد. این نبرد 6 ماه طول کشید که در این جنگ 5 هزار تن از سربازان مغولان کشته و باقی هم خسته و درمانده شدند. ایلجیگدای این را می دانست که ماندن در آن وضیعت ممکن نیست، پس از سه روز حمله نهایی را آغاز کرد و بخت هم با وی یار بود توانست هرات را اشغال کند. وی پس از خروج از هرات به قلعه کالیون حمله کرد، در همان جا هم 80 هوادار سلطان جلال الدین کشت.(همان، ص 289) خرابیهای که در هرات شکل گرفته بود تا سال 634 ه .ق ادامه داشت تا در زمان اوگتای قاآن فرمان داد تا هرات را آباد کنند. نخستین ساکنان هرات به ناچار به جای گاو، خود خیش میکشیدند، بویوغ برگردن می نهادند و زمین را شیار و تخم میپاشیدند. ( فرقانی،فاروق، 1379، صص 827-827) با این همه ما سلطان را نیز به جهت ترک مرکز فرماندهی و عدم قاطعیت در یکی از حساسترین لحظه های تاریخ کشور مسئول و گناهکار میشناسیم.آری او مقصر است نه از جهت اینکه با پول و هدیه مغول را رام نکرد، نه از این لحاظ که جاسوسان بازرگان مغول را کشت، نه به این دلیل که با خلیفه دسیسه گر عباسی در افتاد، بلکه به این جهت که از عهده دشمن خانگی کوتاه آمد، به مادر و خویشان خویش میدان توطئه و فتنه انگیزی داد، به اغوای مادر جلال الدین را از مقام ولایتعهدی، کنار گذاشت. او مقصر است زیرا سخن شهاب الدین خیوقی و پسر دلیر خود را نشنید و از همه امکان های خود بهره گیری نکرد. (دستغیب، عبدالعلی، 1376، ص 203)به هر حال شهریار خوارزمشاهی فرو ریخت و به همراه آن ایران آباد و نیرومند به سرزمین سوخته ای بدل شد. ترکان خاتون و حواشی سلطان در دوزخی که خود در ساختنش سهیم بودند در افتاده سوختند. سرگذشت سلطان و ترکان خاتون در پایان زندگانی ماجرای غم انگیزی است. سلطان دیگر آن شیری نیست که در نبرد غوریان و قراختاییان و حریفان دیگر به معرکه های نبرد در می آمد. اگر گزارش نسوی درست باشد در پایان زندگانی می گوید: دنیا دار ساکنان دنیا نیست... مغولان ترکان خاتون را در قلعه ایلال مازندران اسیر کرده و به نزد چنگیز فرستادند. فرزندان سلطان با ترکان خاتون بودند که همه را شهید کردند.( همان ،صص 205-204)a
همانطور که عرض کردم هیچ اثری در دنیا دال بر وجود چنگیز خان وجود ندارد درصورتیکه اگر کسی با این همه قدرت وجود میداشت آثار زیادی از وی باقی میماند .من کتابی که در این باره باشد ندیده ام . برای اطلاعات بیشتر میتوانید به وبلاگ زیر مراجعه فرمائید متن مخفی: مطالب وبلاگ بی شک جوانان عطشی برای شناختن گذشته و حال سرزمین خویش دارند، ولی یافتن کتاب مناسب که دید جدید و آگاهی واقعی بدهد آسان نیست، از این رو نوعی دلسردی و گسیختگی با فرهنگ و گذشته در ایران دیده میشود، و این خواسته دشمنان قاره کهن و ایران بزرگ است. در این وبلاگ کوشیده ام دروغها و دروغگوها و دشمنان تاریخی ایران را بنمایانم، تا همگان دیدی جدید نسبت به تاریخ عظیم ایران عزیز پیدا کنند، و بدین منظور سعی کردم که موضوعات متنوع و گوناگون جهت همین منظور بنویسم، منجمله در تاریخ نیک. در جهانی که دشمنان سعی در نفی ما دارند، فرهنگ ایران باید در مسیر رشد و شکوفایی خود، پلی بین گذشته و حال و آینده ببندد، و تفاهم و پیوستگی تاریخی ساکنین این سرزمین، همچنان گذشته، خار چشم دشمنان باشد، در مقاله قرن سنت گریزی حرکت نوین به جلو را نوشته ام. یاری عزیزان در برداشت و شناخت دروغ های تاریخ ، بسیار خشنودم می کند. آغاز ماجرای دروغگویی جامعه شناسی تاریخی ابتدای دانش تاریخ است. با پیدایش اسلام و از بین رفتن طبقات اجتماعی، هجوم روستاییان به شهر ها و روستا های بزرگتر افزایش یافت، و یکی دو قرن بعد از اسلام، شهر های بیشتر و بزرگتر می شوند. تا حدودی مانند قرن اول اسلامی، در بغداد خلفا که در اصل ایرانی هستند، یکی پس از دیگری عزل و نصب میشدند، و حاکمان جدید منصوب می گردیدند. این حاکمان و شهر نشین های جدید با نداشتن پیشینه فکری و ذهنی جهت تحلیل این تحولات به جنگ های دائم پرداختند، بغدادیها چندان بدشان نمی آمد، که از آب گل آلود ماهی بگیرند. کم جمعیت شدن روستاها و بزرگ و پر جمعیت شدن شهرها نیازمندی جدیدی طلب می کرد، و آن جمعیتی از کشاورزان و دام پروران برای تولید غذا و پرورش اسب و دام بود. بنابر این در تاریخ قرون اولیه بعد از اسلام می بینیم، شاهان طوایف مختلفی از غز و تاتار و حتی کومان و بلغار و غیره را به این جهت می آوردند، و در روستا های ایران بزرگ مقیم می کردند. در اکثر ولایات پیدا شد شهر های ایرانی و پارسی در محاصره روستاها و عشایر های غیر ایران باستانی تازه آمده (هرچند که همه ریشه در تمدن کهن جی داشتند). به صورت طبیعی در رشد اجتماعی و طی یکی دو قرن و در روش عادی زندگی و با برابری اسلامی اینها میتوانستند، در حکومتها نفوذ کنند، مخصوصا که برای جنگ از جوانان شان استفاده میشد. این جنگ جویان نیز در نیم قرن دوم زندگیشان سردارانی شدند صاحب قدرت و نفوذ، و حتی توانستند حکومت هایی را بدست بگیرند. چون اینها و قوم های شان در ورود به ایران هیچ سواد و معلومات روز را نداشتند، وابسته به ایرانی های با سواد و وزرای پارسی زبان بودند، در باره وزرای پارسی آثار زیادی در تاریخ باقی مانده است. سواد و علم و دانش در اختیار پارسی زبانان قرار داشت، که اکثراً ساکن شهرها بودند، بدین جهت است تا حکومت صفویه غیر از زبان پارسی و عربی هیچ اثری نوشته ای و کتابی از زبان های دیگر نیست. در این میان اندیشمندان و دانشمندان ایرانی اقدام به تاسیس فرقه های مختلف، جهت نجات فکری و اجتماعی ایران و ایرانیان می زدند. این دانشمندان ایرانی فارسی زبان به کارشان کاملاً وارد و عاقل بودند، ولی بعلت وسعت مملکت و اتفاقات مهم چند قرنی، تفاهم سراسر و قدرت نفراتی و نظامی نداشتند ، و مجبور بودند با نفوذی که داشتند دست به ترفند هایی بزنند و این حاکمان جدید را یکی بعد از دیگری نیست و نابود کنند. ولی یک مشکل اساسی سر راه داشتند و آن فتوای خلفا بود، و می بایست در نهایت از شر بغداد راحت شوند، ولی چگونه؟ که با روحیه و فکر و عقیده مردم مشکل نداشته باشد، و این را می بایست توسط همین اقوام که برای گدایی و کار و گاه غارت به مرزهای ایران می آمدند بکنند. در آن زمان شیعه و سنی در کار نبود، که مثل صفویه و عثمانی به راحتی به جان و مال هم بیفتند، یا بمب گذاری های امروزی در عراق و پاکستان و کشتار. ابزار ها و برنام های نوینی می خواست تا از شر خلفای بغداد راحت شد، آیا قومی لازم بود، که از همه بی سواد تر و ساده تر لواط کار و مشروب خوار و ترسو از رعد و برق و بشدت خرافاتی و جادوگر پرست باشد، این صفات در توصیف مغول در کتابها نوشته شده است. با این تعریف ها می توانستند، حمله ای به نام مغول ساخته و پرداخته کنند. مانند ترفند آوردن آخرین شاه صفویه توسط سرداران وقت. در زمان خوارزمشاهیان دانشمند های پارسی زبان دائم به هر سو میرفتند تا بیابند آنچه می خواستند، و یافتند آنچه که واقعی نبود، و در هیچ تاریخی و کتابی از گذشته نامی از آن نیست، چنگیز یا تموچین فرزند یسو کای بهادر رئیس طایفه قیات و از تاتار های سیاه، نام تاتار یا تتر را ایرانیها به تمامی زرد پوستان می گفتند. از آنجا که این تارنما خود تاریخ نیست و فقط دیدی جدید به تاریخ جهت شناسایی و برداشت دروغها از تاریخ ایران را ارایه می دهد، از نوشته های تکراری که در تمامی کتابها می باشد خود داری میشود. واقعیت چه بوده است، در دو قرن اول اسلامی هنوز طوایف ایران شرقی، در دوران ساختار تاریخی اجتماعسازمان قبیله ای که مجلس مغستان پایه گذاری کرده بود بسر می بردند، ولی در ایران غربی یک مرحله اجتماعی جلو رفته و در سازمان قبیله ای دینی بودند. البته مردم با یک مشکل رو برو بودند، و آن خلفای ایرانی بغداد بود، که می خواستند ایران را به شکلی شکست خورد و پایان یافته در تاریخ اجتماعی، یعنی مانند شاهنشاهی ساسانیانباز گردانند. به همین جهت قدرت در ایران غربی متزلزل بود، و به راحتی طوایف مغول ایرانی که از مغستان آمده، به سمت بغداد و برای سرنگونی حکومت خلافت ایرانی حرکت کردند. ایرانیان شرقی به راحتی توانستند، خلافت را سرنگون کنند و تا حکومت صفویه و ورود استعمار، ساختار اجتماعی سازمان قبیله ای دینی را در ایران پیاده شد. اگر در تاریخ ایران هیچ اثری از مغول های بیابان های شمال چین در ایران نمی باشد، به دلیل همین است، که این مغول از مغستان گرفته شده و مردم و طوایف ایران شرقی بودند. از قرن ۱۹ به بیابان های شمال چین گفتند مغولستان، و آنهم به اشتباه و از روی تاریخ های دروغی استعمار نویس بوده است. این جا نیز یاد آوری نمایم، که بیابان های وسیعی دو قسمت ایران را از هم جدا می کرد، و ایران را به دو بخش سیاسی تقسیم می کرد. این مسئله جغرافیای در سیاست گذاری های حکومتها تأثیر داشت، منجمله در زبان فارسی، که با این حرکت و در آمیختگی ایران شرقی و غربی، فارسی جدید پایه گذاری شد. جاده ری که به معنی طولانی است، مانند ری برنج، و بخشی ازجاده ابریشم بود، ارتباط دو بخش را حاصل می کرد. در ادامه حرکت مغول های ایرانی پیرو مغستان در ایران غربی، آنها شهر های بسیاری منجمله شیراز و اصفهان و تعدادی دیگر را گسترش دادند، و مراکز حکومتی خود نمودند. و با به قدرت رسیدن و در ادامه حرکت خود، به روسیه و هندوستان هم لشکر کشیدند، و تا قبل از ورود نادر شاه افشار به هند، حکومت فارسی زبان بابری مغولی را در هندوستان داشتند. آنها در هندوستان اثرات زیادی از فرهنگ مغستانی بجای گذاردند، در تمام تاریخ هند مغول ها را ایرانی می دانند. بسیاری از این مغستانی های ایرانی ها بودند، که اداره هندوستان را در زمان استعمار به عهده داشتند، و خدمات فراوانی به انگلستان نمودند، که جای تأمل و بررسی است. همچنین در تاریخ هندوستان به پیروان مغستان، مغولی می گویند، یعنی افرادی که از مغ هستند. اینجا کلیک کنید: بررسی کتاب جهانگشای جوینی بررسی دروغ نامه های حمله مغول در چنگیز نامه های مختلف از خراب کردن شهر بلخ و کشتار مردم آن نام برده شده است، در صورتیکه بلخ یکصد سال قبل از چنگیز با زلزله خراب شده بود، و مردم آن به مزار شریف رفته بودند. از نابودی چند شهر دیگر نام برده شده که هنوز تعدادی از آنها را نمی دانند کجاست، چون دروغ هستند، یک ملیون کیلومتر مربع آسیای میانه، یکصد شهر داشت نه چند شهر. نقاط جغرافیایی و اسامی کاملاً اشتباه گفته اند، وقتی کتاب های مغول را می خوانید نقشه هم ببینید، که ساده های دروغ گو چقدر اشتباه گفته اند. محمود خوارزمی به شاه گفت: سپاه چنگیز قطره و سپاه خوارزمشاه دریاست، و چرا در بارگاه خوارزمشاه، که بطور کلی جنگ دیده بودند کسی چیزی نگفت. از مدافعان شهر ها رقم های صد هزار و دویست هزار ذکر میشود، و حمله کننده گان را چند صد هزار نفر، انگار گله گوسفند می شمارند، این رقمها شاید برای دیوانه ها و ساده ها جالب باشد ولی واقعی نیست. از حشر و سیاهی سپاه مغول می گویند که چند برابر سپاه مغول بودند، و از نیرو های ایرانی تشکیل میشد که در جلوی سپاه مغول می راندند، انگار گله بز و گوسفند است نه دشمنان یکدیگر، دشمنان تاریخ دروغ می گویند و ساده های انیرانی باور می کنند. دشمنان تاریخ ایران دو تیر و یک نشان زده اند، یعنی ایرانیان ترسو و بز دلند که این چنین جلو دار دشمن هستند، و ساده اند که این چرت رو باور می کنند، دشمنان ایران زمین دیگه بیچاره شدین انوش راوید مچتونو باز می کنه، بد بخت شدید. در جنگ های باستانی، از هر دو نیروی سواره و پیاده نظام، و بنا به مصلحت صحنه جبهه و استراتژی جنگ استفاده میشد. مثلا برای فتح شهر و قلعه باید از نیروی پیاده استفاده میکردند. سواره نظام ها بعلت اسب سواری از دوران نوجوانی پاهایی پرانتزی داشتند، و این یک نقطه ضعف بدنی برای حرکت و نبرد پیاده بود، قبل از قرن بیستم تاریخ نگارها و یا داستان گوها این مشکل را می دانستند، و در نوشته هایشان در نظر می گرفتند، و برای داستان مغولشان حشر و سیاهی بدین منظور پرداختند، ولی در قرن بیستم با وجود ماشین و تانک و نبود سواره نظام اسبی، این مهم فراموش شد، و تاریخگو های داستانی این مشکل بدنی در تاریخ را فراموش کرده بودند. در جا هایی گفته اند مدافعان و ایرانیان اغفال می شدند، و این اغفال در چند روز تا نابودی شان ادامه داشت، کدام ساده است که این حرف های ساده لوحانه رو باور می کند. در جایی نوشته اند سلطان محمد خیلی مسخره و در یک زمان کوتاه و در دوره هرج و مرج 700 کیلومتر به غرب فرار کرده، و بعد از مازندران و گیلان که خیلی مشکل است، 700 کیلومتر به شرق باز گشته، درست همان دروغ های اسکندری را گفته اند. استراتژی های جنگی مسخره ای از ایرانیان نوشته اند، که با افکار نظامی آنزمان جور در نمیاد، در آنزمان جنگ های بزرگی بین شاهان و خان های ایرانی بوده، ولی هیچکدام این روش های مسخره را بکار نمی بستند. جنگ های آنزمان را در همان وقت حساب کنید. نامه های مجعول را چه کسانی مینوشتند و چه بوده. چرا یک شمشیر و زره و یا هر وسیله رزمی مغولی و یا چینی در موزه های ایران نیست. چرا هیچ اثری از یک جنگ در صحنه های نبرد ها و بیابانها نیست، و یا اثری از وجود مغول مغولستانی در ایران نیست. چرا در آرامگاه و گنبد سلطان محمد خدابنده، که میگویند مغول بوده یک کلمه مغولی و ترکی شرقی نیست. چرا دانشمندان اسماعیلیه مثل همه به مغولان پیوستند، و چرا گفتند بقیه اسماعیلیان را کشتند. می گویند چنگیز جنایت کار مشروب خور در عدل چنان بود، که در تمام لشکر گاه هیچکس را امکان نبود، که تازیانه افتاده را از راه برگرفتی جز مالک آن، کلی تعریف ضد و نقیض نوشته اند، راسته که میگویند دروغگو فراموش کاره. در جای دگری نوشته اند چنگیز موهوم پرستی صحرا نشینی را به حد کامل دارا بود، که چنین شخصی در آن شرایط نمی توانست بزرگ باشد. چرا از آنهمه گنج و جواهراتی که مثلاً از چین غنیمت گرفته اند، حتی یک انگشتر و یا حمایل از آنها در موزه های ایران نیست. از همه مهمتر گرد آوری چند صد هزار سپاه و حرکت آنها، در پنج هزار کیلو متر مسیر سخت بطرف ایران، کاملا غیر ممکن است. چقدر خواننده داستان هایشان را ساده می پنداشتند، که چنین چیز هایی گفتند. البته برای این دروغ هایشان توجیهات ساده پسند تری گفته اند، مثلا نوشته اند، یاسا مهم بود، اگر یا سا مهم بود چرا در دست نیست. اگر ورق پاره های بجا مانده یاسا را بخوانید می بیند، که آنقدر چرت و پرت و خرافات است، که رو دست همه امثالش می باشد. از جلسات سران قبایل مغول می گویند، انگار چند نفر بی سواد از تعدادی دهات و قبیله کم جمعیت و خرافاتی، چه دانشمندانی بودند، تاریخ نویس های غرب زده فکر می کنند، در قرن ۲۱ هنوز ساده هست، که این پرت و پلاها را جدی بگیرد. اگر از سرزمین کوچک کم جمعیت و فقیر مغولستان که گویند تا همان لحظه قبایل بد مست و خرافی با هم جنگ داشتند، چند صد هزار نفر بطرف ایران رفتند، پس چه کسی از این سرزمین دشمن خیز مراقبت می کرد. حتی نوشته اند بسیاری از شاهزادگان و سرداران مغول بر اثر شرب زیاد الکل در گذشته اند. در هر صفحه از چنگیز نامه ها آنقدر پرت و پلا و چرت و ضد و نقیض نوشته اند، که نمی دانم کدامش را مثال بزنم و بگویم. رژیم شاهی گذشته، بدلیل سر سپردگی که به دشمنان تاریخ و جغرافیای داشت، نمی توانست از اشخاص آگاه در دستگاه های دولتی و آموزشی استفاده نماید. بنابر این به خواست آنها و در جهت پایین نگاهداشتن شخصیت والای ایرانی، دروغ های تاریخ را تکرار می کردند، و اجازه نمی دادند تاریخ و فرهنگ یاد گیری به جامعه منتقل شود. کدام ساده است، که اینهمه نوشته های دروغی را به جای تاریخ باور داشته باشد. گویند ترمذ نخستین شهری بود که مغولان گرفتند، و با خاک یکسان کردند، و چگونه پیر زنی به امید اینکه کشته نشود فریاد زد، که یک مروارید را بلعیده است. ولی مغولان بی رحم شکمش را پاره کردند و مروارید را بیرون کشیدند. و چنگیز دستور داد تا شکم همه نعشها را برای مروارید پاره کنند. خودتان پیدا کنید دروغ گویی این داستان را، در صورتیکه در تاریخها و آثار آن زمان ترمذ، خبری از چنین حادثه ای نیست. دروغگوها گویند از میان اسیران میلیونی، صنعتگران و استاد کاران رزمی را جدا می کردند، و بقیه را می کشتند تا خندقها را پر کنند، ساده ها خیال کردند ما هم مثل خودشان هستیم تا این پرت و پلا ها را بجای تاریخ قبول کنیم. اینها می خواستند بگویند جماعت ایرانی بادمجان است. برای توجیه دروغ هایشان می گویند، علل موفقیت چنگیز مراقبت او در حفظ ارتباطات میان نقاط امپراتوری پهناور خویش و اداره یک مر کز اطلاعات بود. هر کسی که بگوید تاریخ بادهستم و میدانم، و این گفته دروغی را نتواند در زمان و حوادث و امکانات مغولان ، تجزیه و تحلیل کند، بهتر است از این وبلاگ خارج شود. چقدر پز دروغی از اسب و سوار کاری مغولان گفته اند، ولی چون دروغگوها فراموش کارند، در جایی دیگر در تعریف مغول نوشته اند، که بسیار مشروب خوار در حد افراط بودند، که حتی از اسب به زمین می افتادند. انگار حریف های ایرانی و مسلمانشان که ورزش و رزم در سرشتشان زاده، و مشروب خوار هم نبودند اسب ندیده بوده. می گویند آنها نقشه های جغرافیایی خوبی و نقشه راه ها را داشتند. پس چرا یکی از آنها موجود نیست. هیچ قلعه و سرباز خانه تاریخی در سرزمین مغولستان وجود ندارد، تا در زمان چنگیز تقلبی به آموزش سربازان و فرماندهان بپردازد، و یا وسیله هماهنگی و پشتیبانی این ارتش کلان دروغی باشد، تاریخ دان های تقلبی تر بخاطر باور دروغ های اسکندر و چنگیز از خودتان خجالت بکشید، و بخود آیید. غرب زده های استعماری دروغ گو می نویسند، که چنگیز به بازرگانی اهمیت می داد، و خزاین مغول پر بود، و ساده ها باور می کنند، مگر بازرگانی فقط در چند سال حاصل میشود، بازرگانی ریشه در تاریخ ملتها دارد، نمی گویند چرا هیچ کاروانسرا در مغولستان نیست، و چرا هیچ کالای بازرگانی در موزه های مغولستان نیست. گویند عده ای از جنگجویان گمان می کردند، مغول دارد با صلیبیون جنگ می کند، برای همین در سپاه مغول بودند!!! صد تا علامت تعجب! خنگ های دروغگو گفته اند ابتدا در بغداد از سپاه بیست هزاری بغداد شکست خوردند، پس کو آن سپاه صدها هزاری شکست ناپذیر. گفته اند در عراق شهر های سنی را قتل عام کردند، و شهر های شیعه و مشاهیر شیعه امور را در دست گرفتند. کلیک کنید: تماس و پرسش و نظر باقیمانده قلعه مهم در دریاچه ارومیه کجاست؟ چرا گنجها را در جایی که به این راحتی قابل دسترس است قرار داده اند؟ چون آنکسی که این دروغها را مینوشت دریاچه را اشتباه گرفته بود. دشمنان تا توانستند روی کاغذ ایرانیان را شکست داده، و انبوهی غنایم از ایران جمع کردند، پس یک تکه آنها کجا و در کدام موزه است؟ به این آمار ساده لوحانه توجه کنید، نیشابور یک ملیون و هشتصد هزار، و هرات یک ملیون و ششصد هزار، و همینطور بقیه شهر ها، یک پرسش کدام آدم ساده ای است، که این آمار را باور کند. می دانید چرا؟ از قدیم گفتند دروغ هر چه بزرگتر باشد، باورش برای آدم ساده راحت تره. بیست سی سال پیش تمام کتاب های چنگیز و مغول کتابخانه ام را، بقدری حاشیه نویسی کرده و ایراد گرفته ام، که جایی سفید ندارند. خلاصه دشمنان ایران از موقعیتها استفاده کرده، و هر چه خواستند تا به حال بخورد جهان داده اند. با دانایی نوین این قرن، همراه با تکنولوژی های جدید، باید از شر این دروغها خلاص شویم، واقعاً باید آن عده از تاریخ نویس های ایران، که این دروغها و پرت و پلا ها را طوطی گونه گفته اند، خجالت بکشند، و از ملت ایران عزیز معذرت بخواهند. مورخین مسلمان، که تاریخ مغولان را نوشته اند، هیچکدامشان از گرگ خاکستری سخنی بمیان نمی آورند، ابوالقاضی خان و رشیدالدین که اعلام میکنند « چنگیز نامه» های زیادی دیدهاند، و در باره منشاء مغول ها اظهار نظر کرده اند، از «بورت – چینه» که در زبان مغولی بمعنی گرگ خاکستری است، تنها بعنوان یک شخصیت نامدار یاد می کنند. طبق نوشته همین مورخین «آ لا ن قوآ» از انسانی که در میان نور از آسمان نازل شده بود، حامله شده و چنگیز خان را زائیده است. گرگ در میان مغول ها سمبل خشم و قهر نیز می باشد، در تاریخها آمده است، وقتی چنگیز خان خبر کشته شدن ایلچی های خود را بدست خوارزمشاهیان شنید، غضبناک شده بالای کوهی رفت و مانند گرگ زوزه کشید، و بدینسان همه فهمیدند که باید آرایش جنگی بگیرند، وانتقام سختی از خوارزم و خوارزمشاهیان گرفته خواهد شد، آماده باش ارتش دروغی صدها هزار نفری شکست ناپذیر با زوزه!! ساده های انیرانی دشمن تاریخ ایران تعجب نکنند، باور کنند. جالب توجه ترین قسمت دروغ حمله مغول می گویند، تمام ایران و چین را گرفتند، ولی در بیت المقدس کوچک، کار آنها را برای همیشه تمام کردند، چرا در بیت المقدس؟ دشمنان مسخره چاخان گو با جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران، کارتون تموم شد. حتی یک کتاب ارزشمند تاریخی ایرانی و چینی از آن زمان درباره حمله مغول وجود ندارد، هر چه هست دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ است، که با خواندن آنها براحتی مهمل بودن و استعمار و صهیونیسم زدگی پیداست، که بعد از تاریخ های فوق نوشته شده اند. چطور است لشکر عظیمی سازمان یابد، پنج تا ده هزار کیلومتر به جلو حرکت کند، و حتا یک کتاب در اینباره نباشد، جز توجیهات احمقانه ای که کارگزاران و چهره های استعمار نوشته اند. همه دروغ پردازان غربی خود اعتراف می کنند، که نشان از وجود یا واقعی بودن چنگیز مغول در دست نیست. حتی بهترین کتاب های تاریخ عمومی جهان قرون میانه هم، در باره رویداد های حمله مغول چیزی ننوشته اند. داستانی که بیشتر مورد استفاده و سرمشق تمام دروغ پردازان حمله مغول قرار گرفته، نوشته مارکو پلو است، یعنی کتاب توصیف جهان. مارکوپلو یک افسانه سرای ونیزیست، که هر گز از قسطنطنیه، استانبول کنونی، دور تر نرفته و به شرق سفر نکرده. همه در غرب میدانند، که مارکوپلو یک دروغ گوی بزرگ بود، مارکو وقتی در زندان ونیز بود، داستان های فتح دروغین ایران و هند بدست، الکساندر مقدونی را مطالعه کرده، و از این افسانه ها الهام گرفت، و با کمک یکی دیگر مثل خودش بنام روستیچیلو، مغولها را چون الکساندر مقدونی حتی مهمتر نمود، بد خواهان و دشمنان از این دروغ پردازیها، به جای تاریخ استفاده کرده اند، در جای دیگر وبلاگ در این باره نوشته ام. در قرن سیزده میلادی، غیر از اروپای غربی و مرکزی، تمام جهان در اختیار مسلمانان بود، و اروپا در وضع اقتصادی و اجتماعی بدی قرار داشت، و بخاطر موفقیت های مسلمانان، عقده بزرگی نسبت به مردم شرق پیدا کرده بودند. چون خود نمی توانستند، در شرق و شمال آفریقا مسلمانان را شکست بدهند، در داستانها و بدست مغولها این کار را کردند. مثلا قوبیلای که در هیچ یک از کتاب های، ایرانی و چینی و اروپایی اثری از آن نیست، بنام امپراتور بزرگ قوبیلای خان جا داده اند، و بسیاری از سران مغول را بهمین ترتیب ساخته اند، بغض آنها در قلم چند نویسنده دروغگو ترکید. قهرمان سازی داستان های تاریخی در قرون سیزده و چهارده میلادی، که مسلمانان تقریبا تمام دنیا را در اختیار داشتند، مبلغین مذهبی اروپایی مخصوصا فرانسویان، بدون سند و مدرک شرح طولانی از زندگی چنگیز مغول مینویسند، و به عنوان تاریخ غالب میکنند، در زمان لوئی چهاردهم یکی از نویسندگان دربار بنام، پتی دولاکروا، بنا به مصلحت سیاسی وقت، از مغولها آنطور که میخواهد مینویسد. در آرشیو اسناد واتیکان حتی یک نامه، از قرون دوازده و سیزده و چهارده میلادی، به زبان و یا خط مغولی نمی باشد، ولی به فارسی بیشمار است. طی دویست سال گذشته تعداد اندکی محقـق، در بخش های کوچکی از این زمینه به کاوش پرداخته اند، دلیل آن موجود نبودن مدارک زنده و واقعی میباشد. اکثر محققان نمی توانند دروغ پردازیها، را بعنوان تاریخ بحساب آورند، مگر اینکه آگاه نباشند . ولی بعضی مانند هارولد لمب، از شخصیت های کم اهمیت دروغین یا افسانه ای، تاریخ میسازند، مانند داستان های: آنیبال، شارلمانی ، ژوستی نین و تیمور لنگ. خنده دار تر از همه قدیمی ترین تاریخ مغول را در دوره استعمار، موراجا دوسون آمریکایی، که از یک خانواده سیاستمدار سرمایه دار ارتجایی است، نگاشته و بعنوان این خدمت مقام های مهمی کسب کرد. کتاب چهار جلدی تاریخ مغول، از جنگیز تا تیمور او امروز در غرب و میان ساده ها بهترین کتاب شناخته میشود . اشخاص معلوم الحال دیگر، که در باره مغول نوشته اند مانند: خاورشناس اتریشی، بارون ژوزف فن هامر، ایلخانیان ایران را در سال های ۱۸۴۱ تا 1843 م، فرانترمن اردمان آلمانی، چنگیز تشویش ناپذیر، سرهنری هاروت، انگلیسی یک کتاب قطور چهار جلدی، با عنوان تاریخ مغولها را نوشت. روسها در قرن نوزدهم، بخش بزرگ قاره کهن، از ماورالنهر و خراسان بزرگ را در اشغال داشتند، سعی نمودند داستان حمله و کشتار مغول را برای تضعیف مسلمانان بکار برند. بنابر این بارتولد بسال ۱۹۰۰ م، درباره ظهور و سقوط امپراتور های بیابانی نوشت، ولادمیرتسوف، مسئله حساس و دشوار زمینه های اجتماعی و اقتصادی، کشور گشایی مغول را حل کرد، که تا این زمان توجیه برای آن نداشتند. کتاب های زندگی چنگیز، و رژیم اجتماعی مغول، به دروغ پردازان غرب کمک بزرگی برای این موضوع بود، که چگونه عـده ای قلیل بی سواد و بی دین را به مسلمانان پیشرفته حاکم کنند. اریک هاینیش، آلمانی بسال ۱۹۴۸ م، تاریخ سری مغولها را، که یک کتاب افسانه ای مغولی ساده و بی اهمیت و بدون تاریخ مشخص است، انتشار داد. برتولد اشپولر آلمانی تاریخ اردوی زرین و ایلخانیان، و رنه گروسهفرانسوی، داستان امپراتوری استپها را نوشتند. چند نفر دیگر نویسنده، کتاب های دوره مغول میباشند، که از کتاب های فوق الذکر استفاده کرده اند. بسیاری از دروغ نویسان مغولی اظهار میدارند، که منابعشان خطی و منحصر بفرد میباشد، ولی جای تعجب است، کسان دیگری این منابع خطی را ندیده اند. دو منبع اصلی که مورد استفاده اینها قرار گرفته، تاریخ جهانگشای جوینی تالیف عطا ملک جوینی، و جامع التواریخ رشید الدین فضل اله، میباشد. اصل ماجرا از این دو کتاب است، که سرتاسر خیانت به ایران بزرگ، و دروغ و گزافه گویی و ضد و نقیض گویی است، در دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ توضیح داده ام. از میان هزاران کتاب تاریخ ایران، فقط روضه الصفا و تاریخ وصاف و حبیب السیر، خیلی کم و اطلا عات ناقص، و اندکی درباره مغول دارند، که از همین دو کتاب فوق الذکر گرفته اند. کلیک کنید: پاسخ به شبهات و پرسش های دروغ حمله مغول مارکو پلو هم دروغ از آب در آمد تصویر خانم فرانسیس وود، محقق انگلیسی، رئیس مجموعه چینی در کتابخانه بریتانیا، می گوید، داستان مارکوپلو کامل مشکوک است، و تصویر کتاب Did Marco Polo Go to China، عکس شماره ۴۵۰۷. خانم فرانس وود Frances Wood، مورخ انگلیسی در کتاب خود به عنوان، آیا مارکو پلو به چین رسیده بود، میگوید، مارکو دروغگوست، و هیچ گاه به ایران سفر نکرده و به چین نرسیده است، و در واقع او دور تر از استانبول و شرق مدیترانه نرفته بود. این شاید هزارمین محقق است، که عقیده دارد سفر های مارکو پلو فقط یک افسانه است. زیرا هیچ تصویر دقیقی از جامعه و زندگی مردم ایران و چین ارایه نمیدهد. مارکو بروشنی با دروغ ادعا کرده ۱۷ سال از عمر خود را میان مغول سپری کرده، ولی در واقع حداکثر به بنادر مدیترانه ای خاورمیانه رسیده، و در آنجا اطلاعات خود را از نوشته ها و داستان های اعراب و ایرانیان، و تعریف ملوانان که به آن نقاط میرفتند، گرد آوری کرده است. تعداد زیادی اساتید تاریخ اروپا از نظریه خانم وود، که ریاست بخش چینی را در کتابخانه سلطنتی انگلیس عهده دار است، و مدت دو سا ل برای تحقیقات در پکن بوده، حمایت میکنند. پیتر هوبکینز نویسنده کتاب، جهان گردان جاده ابریشم تا چین، نیز همین عـقاید را دارد، و گفته است در آن زمان هیچ اروپایی به چین نرفته، و در هیچ تاریخ چینی ذکر از سفر یک اروپایی نشده است. به نوشته ج ساندرز استاد سابق تاریخ دانشگاه کنتربری، قوبیلای و تعدادی از سران دروغین مغول ساخته و پرداخته مارکوپلو میباشند. منابع کتاب های نام برده شده، در جستجو های اینترنتی به انگلیسی بیابید. : داستانی که ملوانان و سیاحان برای مارکوپلو می گفتند، از چین استان ایران بود، نه کشور چینکنونی، بهمین جهت تاریخ نویسان و تحلیل گران به اشتباه افتاده اند، برای اطلاع بیشتر به جغرافیای های تاریخی ایران بروید. اینجا کلیک کنید: سازمان های تاریخ سازی استعماری عکس مجسمه های سنگی آرامگاهی شیر و شمشیر، مشروح در تاریخ مجسمه سازی، ملتی که از بدو تاریخ شیر و شمشیر نشان آنها بود، ممکن است زمان کوتاهی اغفال ترفند های استعماری شوند، ولی هرگز در نبرد و جنگ شکست نمی خورند، فقط باید هوشیار نبرد نوپدید باشند، عکس شماره ۱۴۶۱. کلیک کنید: یونان باستان کلیک کنید: تازی و تاجی و توزی کلیک کنید: تاریخ کنشگری و کنشگران در ایران آبی= روشنفکری و فروتنی، زرد= خرد و هوشیاری، قرمز= عشق و پایداری، مشروح اینجا کلیک کنید: تماس و پرسش و نظر سواران یکه تاز دروغی حتی بمنظور شستشوی مغزی در کتاب های درسی ایران نوشته بودند، که سواران مغول برای فتح ایران از اسب پائین نمی آمدند، و در بالای اسب می خوردند و می خوابیدند و می تاختند. از قدیم گفته اند دروغ هر چه بزرگتر باشد باورش ساده است، و هیچ کس نگفت با کدام اسب! همین اسب های کوتاه مناطق سردسیر استپ، که اگر به مناطق گرمتر یا کوهستانی می آمدند، نمی توانستند دوام بیاورند، یا اسب های پارتی که به ترکمنی معروف شده، شاید در بیابان پائین دست بفراوانی اسب پارتی ریخته بود، و آنها هم آنقدر دانش داشتند، که بدون در نظر گرفتنفرمول های تاریخ یادگیری، از آنها استفاده کنند، دروغ پشت دروغ!! عکس یک سوار مغول و اسب مغولستانی، عکس شماره ۴۲۴۴ ، همانگونه که می بینید، اسب های تاریخی مغولستانی کوتاه قد هستند، و به هیچ عنوان توانایی رقابت در سرعت، با اسب های ایرانی را نداشته و ندارند. سوارکار آنها از سرعت و ارتفاع بسیار کمتری از ایرانی برخوردار بود، و در ضمن اسبها از نظر تغذیه و گرما نمی توانستند خارج از استپ های مغولستان، (یا در واقع سگ استان جنوبی یا تمام سخا استان) بمانند یا زاد و ولد کنند، و متقابلاً اسب های معمولی نمی توانند در آنجا بمانند. سوارانی که با اینگونه اسبها، از نظر سواری و تربیت عادت داشتند، نمی توانستند اسب های بلند قامت و تیز روی پارتی و پارسی سوار شوند، و نیازمند زمان یادگیری نسلی برای هماهنگی داشتند. این یکی از مهمترین موضوعات دروغ حمله مغول کشور مغولستان است، زیرا اسلحه و فرابری حرف اول را در لشکر کشی می زند. می گویند فرماندهان مغول سواد نداشتند، اسب و اسلحه آنها هم ضعیف تر بوده است، قبایل با یکدیگر دشمن بودند، از رعد و برق می ترسیدند، مشروبخور هم بودند، پس آنها با باد هوا در روی کاغذ پیروز شدند، و ایران را گرفتند. عزیزان اگر هوشیار نباشید و دقت نکنید، در ادامه داستان سرایی های تاریخی و سرنوشت سازی های تاریخی، یکبار دیگر برای ما ملت های قاره کهن سرنوشت می سازند. همانگونه که بسیاری مثلاً اندیشمند نو سردگم هستند، و می پرسند چرا در یک قرن گذشته ایرانیان سرگردانتر بودند، عدم هوشیاری باز هم سرنوشت سازیها تکرار و تکرار می شود. تنها گفتن و نوشتن از اینکه بخش هایی از تاریخ دروغ است، کافی نیست باید بدانیم که چقدر در تاریخ زیاد دروغ گفته اند، تا بتوانند هر آنچه می خواهند بکنند. البته این را در نظر داشته باشید، باید یک بخش از تاریخ را تخصصی بررسی نمایید. اگر کمی به برنامه مختلف، که از خارج ایران پخش می شود دقت کنید، می بینید عده ای را گماشته اند تا بشدت در بوق کنند و دروغ های تاریخ را تکرار نمایند. غفلت از این آگاهی های و ندانستن موقعیت های کنونی و تاریخی ایران، آسیب جبران ناپذیر به ایران و ایرانی وارد می شود، که دیگر غیر قابل جبران خواهد بود. نقشه طبیعی کشور مغولستان تا ایران، عکس شماره ۴۳۱۱ ، این مسیر مستقیم حدود ۴۰۰۰ هزار کیلومتر است، که با خط قرمز مشخص شده است. در صورتی که بخواهند این مسیر زمینی طی شود، خیلی بیشتر از ده هزار کیلومتر می شود. من انواع نقشه های جدید و کتاب های تاریخی را مقابل خودم گذاشتم، هر چه گشتم و هر چه کتابها و مسیر ها را در نقشه ها زیر رو کردم، متوجه شدم به هیچ عنوان امکان این نبوده و نیست که مغولان کشور مغولستان بتوانند، با اسب های سردسیری کوتاه قدشان، از این مسیر سخت کوهستانی و بعضاً بیابانی با رودخانه های خروشان و غیره، با وجود قبیله های مختلف دشمن، در این مسیر عبور کنند. شما هم بگردید و ببینید تا چه اندازه درباره دروغ حمله مغول کشور مغولستان، دروغ گفته و بخورد ملتها داده اند. اسب مغولستانی و جاده ابریشم عزیزانی درباره اسب مغولستانی توضیحات بیشتری خواستند، اسب ها و شتر های پشمالو مناطق سردسیر شمال آسیا، با چند گونه متفاوت، در کشور مغولستان، سیبری کشور روسیه و کشور های قرقیزستان و قزاقستان، و در استان سین کیانگ و صحرای گبی و مغولستان داخلی کشور چین وجود دارند. در این سرزمینها بدلیل سرمای شدید و طولانی، که حتی شبها تا منهای ۳۰ درجه سانتیگراد می رسد، امکان زندگی و بود و باش برای اسبها و شتر های خاورمیانه وجود ندارد. تربیت و نگهداری این اسبها فقط توسط مردمان همان دیار صورت می پذیرد، این گونه اسبها با مهاجرت طبیعی، به اروپای شمالی رفتند. از قرن ۱۵ میلادی، در کشور های روسیه تا فرانسه چند قرن با این اسبها و ترکیب نژادی آنها مبارزه کردند، و آنها را کشتند، زیرا بعلت عدم توانایی در تربیت، ارزش باربری و نظامی نداشتند. درباره این موضوع کتاب و فیلم زیاد نوشته ساخته شده است، البته اندکی از آنها در اسکاتلند و اسکاندیناوی باقی ماندند. تا نیمه اول قرن ۲۰ برای مسافرت در مسیر ایران چین، که به جاده ابریشم معروف شده است، مجبور بودند در خجند، بارکش های خود را عوض نمایند، و با بارکش های پامیری از خجند و مسیر دره فرغانه، که خود مصیبتی بود، به کاشغر مرکز آدم های رنگارنگ و اقوام گوناگون بروند. سپس از کاشغر با اسبها و شتر های کوتله پشمالوی اویغوری، به تورفان بروند، و از تورفان برای عبور از آلتایی دوباره بارکش های مخصوص آن دیار را می خواستند، تا به صحرای گبی برسند، دوباره تعویض بارکش، تا بعد از عبور از گبی باز هم تعویض بارکش، تا بعد از یک سال مسافرت خسته کننده، به پکن برسند. همانگونه که می بینید چندین مرحله تعویض اسب و شتر و گاو باربری لازم است، تا جاده سمرقند به پکن طی شود، هیچ کدام از این حیوانات نمی توانستند مسیر دیگری را طی کنند. در ضمن چنین مسیری برای امور تجاری، حتی برای گرانترین جنس مانند ابریشم، مقرون به صرفه نبود، بلکه ابریشم چین استان ایران بود، که در اروپا ابریشم چینی می گفتند، و در قرون جدید تصور کردند کشور چیناست. اسب و شتر و کلیه حیوانات بیابان های گرمسیری، متفاوت از حیوانات سردسیر و متفاوت از کوهستانی ها هستند. بود و باش، خورد و خواب آنها متفاوت است، کسانی که دروغ حمله مغول و این و آن را به ایران نوشته اند، هیچ کدام این مراحل را در نظر نگرفته، مراحلی که در هر سمت جغرافیایی داستان و تعریف خودش را دارد، و همین جوری الکی تاریخ نوشته اند، چون سوادش را نداشتند. در باره این مسیرها و اسبها و شترها، فیلم های مستند زیادی ساخته شده است، چند روز پیش شبکه مستند ایران، در این باره فیلمی نشان داد، علاقمندان از شبکه مستند پیگیر تهیه این فیلمها شوید، زیرا دانستن تمام این مسائل برای یک تاریخ دان مهم است. حتی در مورد دروغ حمله اعراب به ایران، بدون تجربه و دانش ابزار های جنگ و تاریخ سفر، گفته و نوشته اند، که با اسب عربی در زاگرس تاخت و تاز کرده اند. از یک کارشناس و مربی اسب بپرسید، آیا چنین کاری امکان دارد، ممکن است یکنفر با مراقبت ویژه و زمان مناسب، بتواند برای مسابقه، اسبش را از صحرای عربستان به زاگرس ببرد، که آنهم تغییر ارتفاع برای اسب مسابقه ای دردسر می شود، اما برای یک لشکر در حال جنگ اصلاً امکان ندارد. می توان اسب عربی را در ایران مرکزی یا ایلات کالیفرنیا و تگزاس آمریکا، بدلیل نزدیکی آب و هوا پرورش داد، ولی اسب مغولی را هرگز نمی توان. حتی دروغ نویسها غیر از حساب نکردن کلیه موضوعات و مسائلتاریخ لشکر و جنگ، تا توانسته اند برای آدم های ساده پرت و پلا پس داده اند. جوانان باهوش ایران، از تاریخ و اجداد خود دفاع نمائید و دروغها را افشا کنید، تا می توانید بگویید و بنویسید. در اینجا لازم به گفتن است، برای آموزش یک سرباز سواره نظام، نیازمند شش ماه هماهنگی سرباز با اسبش بود، و نیز در این مدت، اسب های یک گردان با یکدیگر هماهنگ می شدند. غیر اینصورت در میدان جنگ نا فرمان و ناهمگرد می شدند، به منظور اطلاع بیشتر کتاب های سواره نظام قرن ۱۹ را مطالعه نمایید. یکی از علت های شکست ناپلئون بناپارت در نبرد واترلو، همین شتاب در جمع آوری سواره نظام و اسب بود، که این نیروی اصلی در جنگ نتوانست هماهنگ عمل کند. الکی که نمی شود یک نفر یا چند نفر کشاورز یا عشایر، بپرند روی اسب و بتازند و بجنگند و پیروز شوند، الکی که نیست، ده ها بیماری مانند پا پرانتزی و بواسیر و غیره هم با سواری مدام پیش می آید. دشمنان تاریخ و افراد ضد تاریخ می خواهند ساده انگاری را شایع کنند، تا جوانان نتوانند به عمق تاریخ و سرنوشت و آینده، فکر تحقیقی و تحلیلی کنند. کلیک کنید: پاسخ به شبهات دروغ حمله مغول به ایران قابل توجه پژوهشگران تاریخ پژوهشگران تاریخ، مقالات کوتاه دروغ های حمله اسکندر و چنگیز را مطالعه فرمایید، و به عنوان پژوهشگر، مجددا در باره تاریخ های فوق با حوصله ای جدید و دیدی نو، به بررسی پردازید . کتاب هایی قدیمی ایرانی و خارجی، که تاکنون درباره این جریان های تاریخی نوشته شده اند، مشابه یکدیگر می باشند، یعنی بدون ارایه اسناد واقعی هستند، و با سلیقه های مخصوص به آن کتاب و آن زمان و به احتمال زیاد با نفوذ استعمار و سازمان های مخفی یهود و کلیسا بوده اند، که همچنان باقی مانده، و در دسترس می باشند. شما پژوهشگران گرامی، یکبار دیگر با دیدی نو، پرسش های زیر را بررسی نمایید: در طول تاریخ ایران، قدرت و نفوذ سازمان های مخفی یهود و کلیسا و دینی، چقدر بوده است؟ تعهد و یا جیره خواری نویسنده کتاب های تاریخی، به ملت و حکومت وقت یا استعمار چقدر بوده؟ آیا چاپ کتاب های تاریخی و خطی، از نسخه اصلی و واقعی است، و یا دست کاری شده می باشند؟ منابع آن چند کتاب خطی ایرانی، که قرن ها بعد از اسکندر و چنگیز نوشته اند چیست؟ نفوذ، واتیکان، روم، ونیز، استعمار و غیره، در نوشتن تاریخ ایران، چقدر بوده است؟ معلومات جغرافیایی سرزمین ها، به تمام معنی آن، در نظر گرفته شده است یا نه؟ معلومات جغرافیایی سرزمین ها، به تمام معنی آن، در نظر گرفته شده است یا نه؟ بناها، جاده ها و نهرها، گفته شده در دروغ نامه ها کدام و کجا بوده اند؟ صحنه واقعی جنگ ها و اردو های نظامی کجا قرار داشتند؟ ده ها و صدها پرسش دیگر؟ اینجا کلیک کنید: سازمان های تاریخ سازی استعماری نظر انوش راوید: اشخاص دانشور علم جغرافی ـ تاریخ نباید به موضوعات سطحی نگاه کنند، باید تمام مسائل را همه جانبه و با مدارک واقعی بررسی کنند، و اساس جامعه شناسی تاریخی، روان شناسی تاریخی را در نظر داشته باشند. تاریخ علم کمی نیست، به وسعت میلیون ها کیلومتر مربع، میلیاردها انسان، و هزاران سال است. شهر دامغان، که در واقع دم مغان است، دم یا دام به معنی خانه و تکیه و به معنی انتهای هر چیز نیز می باشد، مغان نیز مرکز و جمع مغ ها است، دم مغان یا با تغییر آوا دامغان. مرکز مغ ها که مغان باشد بوده است. مغول جمعی از مغ های مغان است، و مغولستان نیز استان سمنان کنونی ایران بوده است، که تا شهر تاشکند کشور ازبکستان را نیز زیر نفوذ داشته است، و کشور چین آن زمان نیز استان های مرکزی ایران بوده است، جهت اطلاع بیشتر بهجغرافیای تاریخی ایران مراجعه شود.
انوش راوید معتقد است که دانائی قرن بیست و یکم اجازه نمیدهد ما این دروغ ها را باور کنیم وثاّبت میکند آنچه در تاریخ ها راجع به چنگیز و اسکندر مقدونی و حمله اعراب به ایران نوشته شده دروغ است و به دلایل متعدداصلا امکان پذیر نبوده است . تاریخ نویسان دروغگو برای تحقیر ایران و ایرانی این داستانها را از خود ساخته اند .
خب حرفتون درست منم از اتفاق و تاریخ خاصی دفاع نمیکنم فقط میخوام بدونم که بر اساس چه منابعی این نتایجو به دست آوردن که اگر فردا روزی خواستم منم بگم که حمله مغول دروغ بوده و کسی پرسید منابعتون چیه بتونم بگم بر اساس این حرفا و این منابع که به نظر من میتونه درست باشه این اتفاق تاریخی یک دروغ بوده. من چیزی در انتهای متنشون ندیدم که منابعشو مشخص کرده باشه. شما میدونید؟ معمولا در انتهای همچین متن هایی که میخواد چیزیو ثابت کنه یا رد کنه از کتاب یا کتاب ها به عنوان منبع یاد میشه.
خیر کتابی در این مورد هنوز وجود ندارد و این نظر انوش راوید است که طرفداران زیادی هم دارد . او در مقالاتش که فقط در وبلاگهایش وجود دارد این مساله را بررسی و ثابت کرده است ،
در تاریخ بیهقی نوشته عوامل چنگیز هزاران الاغ را با بار غنایم و جواهرات و پارچه های زربفت و عیره هر روز عازم مغولستان میکردند . کجای مغولستان یا موزه ای دیگر از جهان یک قطعه از این غنایم را به نمایش گذاشته اند . و حال انکه غنایم جنگی نادر شاه از هندوستان همه در موزه جواهرات بانک ملی و یا سایر موزه های جهان موجود است مثل کوه نور ،دریای نور ، تخت طاووس و غیره . و حتی شمشیر و سپر نادر شاه موجود است .و سکه نادری و قبر نادر در مشهد