مادر ، همانند سورہ ای از " قرآن " است ، که هیچ کس حتيٰ نمی تواند مانندش را برایت بیاورد ... روز مادر مبارک
امشب رسول الله را قرآن ديگر شد عطا قرآن ديگر از خدا با نام كوثر شد عطا از مخزن سراللّهي تابنده گوهر شد عطا در نقش دختر بر پدر فرخنده مادر شد عطا سادات حورالعين به او از حيّ داور شد عطا جان مجسّم شد عطا روح منّور شد عطا مصداق كوثر آمده روح پيمبر آمده همگام حيدر آمده زهراي اطهر آمده خود قدر و شام قدرها پنهان به تار موي او از بوسههاي مصطفي انداخته گل روي او اي اهل جنّت بشنويد از عطر جنّت بوي او انسيّة الحورا ولي حوراست خاك كوي او تصوير حسن كبريا در طلعت دلجوي او برتر ز كلّ انبيا فرزند و باب و شوي او جبريل مرغ بام او مفتاح جنّت نام او در بذل، گردون جام او در عزم، هستي رام او اختر چه اختر برتر از ماه جهان آراست اين دختر چه دختر مادر خورشيد عاشوراست اين مرآت سيماي فسبحان الّذي اسراست اين معصومه و منصوره و انسيّة الحوراست اين راضيّه و مرضيّه و صديّقه الكبراست اين هم دُرّة البيضاست اين هم زهرة الزهراست اين در رتبه هم شأن علي در قدر قرآن علي روح است و ريحان علي جان و جانان علي الله، يك صدّيقه و دو عيسي و دو مريمش جان هزاران مريم و عيساست جاري از دمش پيش از ولادت مادري بر كلّ نسل آدمش بر دامن لطف و كرم پيوسته دست عالمش در چادر عصمت بود روح القدس نامحرمش روح دو صد روح القدس چون گل نثار مقدمش رضوان و كلّ هست او مرهون او پا بست او دست الهي دست او تير قضا در شست او با ديده ي درياييم با سينه ي سيناييم با ناله ي تنهاييم با سوز عاشوراييم با زشتي و زيباييم با پيري و برناييم با اين صحراييم با اين سر سوداييم با هستي و داراييم با پستي و بالاييم زهراييم زهراييم زهراييم زهراييم سر تا به پايم زمزمه ذكرم به لب بي واهمه يا فاطمه يا فاطمه يا فاطمه يا فاطمه تو كيستي تو كوثري بر چرخ عصمت محوري هم كبريا را مظهري هم انبيا را رهبري ختم رسل را دختري شير خدا را همسري دين خدا را ياوري خون خدا را مادري در خلق و خو پيغمبري در عزم و همّت حيدري ناموس حيّ داوري زهراي زينب پروري قرآن دعايي بر لبت ايمان چراغ مكتبت حورا كنيز زينبت شب عاشق ذكر شبت در چار بانوي بهشت اوّل تويي آخر تويي فلك نجات خلق را سكّان تويي لنگر تويي بر رحمةُ للعالمين دختر تويي مادر تويي بر شير حق يعني علي همسر تويي ياور تويي رضوان تويي جنّت تويي ميزان تويي محشر تويي قرآن تويي كوثر تويي احمد تويي حيدر تويي خيل ملائك در صفت گردون غبار رفرفت هم روزي مادر كفت هم نام ما در مصحفت مريم گرفته دست خود بر رشتههاي چادرت آورده عيسي از فلك روي تضرّع بر درت روح الامين آرد سلام از سوي حيّ داورت موسي به سينا ميبرد فيض از فروغ منظرت ختم رسل گيرد چو جان اي جان قرآن در برت گه خيزد از جا پيش پا گه خم شود در محضرت گردون مطيع ميل تو هستي نمي از سيل تو جنّ و ملائك خيل تو محو صلوة اللّيل تو اي شير حق حيران تو، تو كيستي تو كيستي؟ اي چرخ در فرمان تو، تو كيستي تو كيستي؟ اي انبيا قربان تو، تو كيستي تو كيستي؟ اي جان احمد جان تو، تو كيستي تو كيستي؟ اي عقل سرگردان تو، تو كيستي تو كيستي؟ اي قدر و كوثر شأن تو، تو كيستي تو كيستي؟ آن كس كه گويد مدح تو من نيستم من نيستم اي برتر از درك همه من كيستم من كيستم بي تو ولايت خويش را باور ندارد فاطمه بي تو نبوّت لحظه اي محور ندارد فاطمه بي تو محمّد تا ابد كوثر ندارد فاطمه بي تو اميرالمؤمنين همسر ندارد فاطمه بي تو امامت هيچگه مادر ندارد فاطمه بي تو عبادت روح در پيكر ندارد فاطمه با خاك كويت آبرو بر خلق عالم ميدهي وز باغ مدحت ميوهها بر نخل «ميثم» ميدهي
رسول خدا صلوات الله علیه و آله : خداوند به زنان مهربانتر از مردان است؛ و هیچ مردى، زنى از محارم خود را خوشحال نمیکند، مگر آن که خداوند متعال او را در قیامت شاد میکند. کافى ج۶ص۶�