1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

والی عشق

شروع موضوع توسط رؤیا کمالی ‏25/8/18 در انجمن متفرقه مذهبی

  1. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏21/7/18
    ارسال ها:
    102
    تشکر شده:
    315
    امتیاز دستاورد:
    63
    جنسیت:
    زن
    یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

    [​IMG]
     
    m naizar و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  2. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏21/7/18
    ارسال ها:
    102
    تشکر شده:
    315
    امتیاز دستاورد:
    63
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]
     
    m naizar و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  3. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏21/7/18
    ارسال ها:
    102
    تشکر شده:
    315
    امتیاز دستاورد:
    63
    جنسیت:
    زن
    حرفهای غدیری
    مدتی بود که اهل سنت بغداد، از علامه شیخ عبدالحسین بن احمد امینی (علامه امینی صاحب تفسیر الغدیر) برای پذیرایی شبانه دعوت می‌کردند اما هر بار علامه رد می‌نمود و آن‌ها باز اصرار می‌ورزیدند. تا این‌که علامه به شرطی دعوت ایشان را قبول کرد که در این مجلس فقط به صرف شام اکتفا نماید و هیچ بحث فقهی یا اعتقادی نداشته باشد. آن‌ها پذیرفتند ؛ شب مهمانی فرا رسید و آن‌ها میزبان علامه شدند. در آن مجلس حدود هشتاد مهمان حضور داشت .

    پس از تناول شام ، یکی از علمای اهل سنت خواست که بحثی را با علامه آغاز نماید. علامه در پاسخ او گفت: من شرط کرده بودم که بحثی نداشته باشم. گفتند: پس از باب تبرک و منور شدن مجلس، هر کس حدیثی ذکر کند. پذیرفته شد و از آن‌جا که همه از اهل حدیث بودند و تعداد فراوانی حدیث از حفظ داشتند هر کس حدیثی بیان نمود. تا این‌که نوبت به علامه رسید. گفت: شرطم برای بیان حدیث این است که همگی بر صحت سند آن گواهی دهید. همه پذیرفتند. علامه گفت: رسول خدا صلوات الله علیه فرمود: «هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده است.» سپس از صحت سندش از حاضرین سؤال کرد و همه تأیید کردند. علامه گفت: حالا سؤالی دارم آیا حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، امام زمان خود را می‌شناخت؟ و اگر می‌شناخت او که بود؟

    همگی مدتی طولانی سکوت کردند و سرهاشان را به زیر انداختند زیرا که هیچ یک پاسخی نداشت. یکی یکی مجلس را ترک کردند و در همین حین با هم به گفتگوهای نجواگونه پرداختند: اگر بگوییم که فاطمه، امام زمان خود را نمی‌شناخت این یعنی که او کافر مرده است و حاشا که بانوی زنان دوجهان، کافر باشد. و اگر بگوییم که او امام زمان خود را می‌شناخت، چگونه بگوییم که او ابوبکر است در حالی‌که در صحیح بخاری آمده است که فاطمه هنگام مرگ خود از ابوبکر خشمگین بوده است، و امکان ندارد که او از امام زمان خود خشمگین باشد در حالی‌که به وصیت پدرش و ولایت علی ابن ابی‌طالب تمسک می‌جست.

    پس چون راهی جز تأیید ولایت علی ابن ابی‌طالب علیه السلام نداشتند، ناگزیر به ترک مجلس شدند و این نشانه بطلان حجت آن‌ها و قوت و اثبات دلیل علامه امینی رضی الله عنه بر ولایت امیر المؤمنین علی علیه السلام بود.
     
    m naizar و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  4. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏21/7/18
    ارسال ها:
    102
    تشکر شده:
    315
    امتیاز دستاورد:
    63
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.
  5. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏21/7/18
    ارسال ها:
    102
    تشکر شده:
    315
    امتیاز دستاورد:
    63
    جنسیت:
    زن
    دلیل اثبات حقانیت ولایت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام ، تنها حدیث « من کنت مولاه ...» نیست تا اینکه اهل سنت بگویند حدیث در صحیح بخاری ذکر نشده است پس ثابت نیست !
    اگر چه این حدیث در صحیح مسلم نقل شده است و برای اثبات ولایت کافیست. ولی اگر خدا کسی را کورباطن کند کسی نمیتواند او را بینا سازد.
    در محضر بهجت
     
  6. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏21/7/18
    ارسال ها:
    102
    تشکر شده:
    315
    امتیاز دستاورد:
    63
    جنسیت:
    زن
  7. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏21/7/18
    ارسال ها:
    102
    تشکر شده:
    315
    امتیاز دستاورد:
    63
    جنسیت:
    زن
    مناظره شیخ مفید با قاضی عبدالجبار (سنی)

    در عصر شیخ مفید‌(ره)، یکی از علمای بزرگ اهل تسنّن، در بغداد مجلس درسی داشت، و به نام «قاضی عبدالجبّار» خوانده می‌شد، روزی قاضی عبدالجبّار در مجلس درس خود نشسته بود، شاگردانش از سنّی و شیعه حاضر بودند، در آن روز شیخ مفید‌(ره) نیز به آن مجلس وارد شد و دم در نشست، قاضی تا آن روز شیخ مفید را ندیده بود، ولی وصفش را شنیده بود.

    پس از لحظه‌ای، شیخ مفید به قاضی رو کرد و گفت: « آیا اجازه می‌دهی، در حضور این دانشمندان، سؤالی از شما ‌کنم؟»

    قاضی: بپرس.

    شیخ مفید: این حدیثی که شیعیان روایت می‌‌کنند که پیامبر‌ اکرم (صلّی‌ اللّه علیه وآله) در صحرای غدیر، درباره حضرت علی‌ (علیه السّلام) فرمودند:

    « مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ: هر کس که من مولای اویم، پس علی‌ مولای اوست.»

    آیا این حدیث صحیح است و یا این‌که شیعه آن را به دروغ ساخته است؟

    قاضی: این روایت،صحیح است.

    شیخ مفید: منظور از کلمه « مولی» در این روایت چیست؟

    قاضی: منظور، آقائی و اولویّت است.

    شیخ مفید: اگر چنین است پس طبق فرموده پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ،‌ علی‌ـ علیه السّلام ـ آقائی و اولویّت بر دیگران دارد، بنابراین، این همه اختلاف و دشمنی‌ها بین شیعه و سنّی برای چیست؟

    قاضی: ای برادر! این حدیث (غدیر) روایت (و مطلب نقل شده) است، ولی خلافت ابوبکر، «درایت» و امری مسلّم است، و آدم عاقل، به خاطر روایتی، درایت را ترک نمی‌کند!!

    شیخ مفید:شما درباره این حدیث چه می‌گویید که پیامبر‌ اکرم (صلّی‌ اللّه علیه وآله) ، در شأن حضرت علی‌ (علیه السّلام) فرمودند:

    « یَا عَلیُّ حَرْبُکَ حَرْبِی وَ سِلْمُکَ سِلمِی»: « ای علی! جنگ تو،‌جنگ من است، و صلح تو،‌ صلح من است».

    قاضی: این حدیث،‌ صحیح است.

    شیخ مفید: بنابراین آنان‌که جنگ جَمَل را به راه انداختند مانند طلحه و زبیر و عایشه و...و با علی ـ علیه السّلام ـ جنگیدند، طبق حدیث فوق و اعتراف شما به صحّت آن، باید (با شخص رسول خدا‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ جنگیده باشند) و کافر باشند.

    قاضی: ای برادر! آن‌ها (طلحه و زبیر و ...) توبه کردند.

    شیخ مفید:جنگ جمل، درایت و قطعی است، ولی در این‌که پدید آورندگان جنگ، توبه کرده‌اند، روایت و شنیدنی است، و به گفته تو نباید درایت را فدای روایت کرد، و مرد عاقل به خاطر روایت، درایت را ترک نمی‌کند.

    قاضی، در پاسخ این سؤال فرومانده، پس از ساعتی درنگ ، سرش را بلند کرد و گفت : «تو کیستی؟»

    شیخ مفید:من خادم شما محمّد‌‌‌بن محمّد‌بن نعمان هستم.

    قاضی همان‌دم برخاست و دست شیخ مفید را گرفت و بر جای خود نشانید و به او گفت:« اَنْتَ الْمُفِیدُ حقّاً»: «تو در حقیقت، مفید (فایده بخش) هستی»

    علمای مجلس از رفتار قاضی رنجیده خاطر شدند و همهمه کردند، قاضی به آن‌ها گفت: من در پاسخ این شیخ (مفید)، درمانده شدم، اگر هر یک از شما پاسخی دارد، برخیزد و بیان کند.

    هیچ کس برنخواست، به این ترتیب، شیخ مفید،پیروز شد و لقب «مفید» در این مجلس، برای او بر سر زبان‌های مردم افتاد.
     
  8. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏21/7/18
    ارسال ها:
    102
    تشکر شده:
    315
    امتیاز دستاورد:
    63
    جنسیت:
    زن
  9. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏21/7/18
    ارسال ها:
    102
    تشکر شده:
    315
    امتیاز دستاورد:
    63
    جنسیت:
    زن
  10. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏21/7/18
    ارسال ها:
    102
    تشکر شده:
    315
    امتیاز دستاورد:
    63
    جنسیت:
    زن