گاهی نه آشنا درد را می فهمد نه حتی صمیمی ترین دوست گاهی باید تنهایی درد را فهمید تنهایی، خلوت کرد تنهایی، آرام شد و تنها خدا می داند چه می گذرد در دلت .
. آدم در تنهایی است که می پوسد و پوک می شود و خودش هم حالیش نیست می دانی؟ تنهایی مثل ته کفش می ماند یکباره نگاه می کنی می بینی سوراخ شده یکباره می فهمی که یک چیزی دیگر نیست بیشتر آدم های دنیا در هر شغلی که باشند از خودشان هرگز نمی پرسند چرا چنین شغلی دارند چیزهای دیگری هم هست که آدم دنبال دلیلش نمی گردد یکیش مثل تنهایی است خیلی ها فکر می کنند که سلامتی بزرگ ترین نعمت است ولی سخت در اشتباهند وقتی سالم باشی و در تنهایی دست و پا بزنی آنی مریض می شوی، بدترین ها می آید سراغت غم از در و دیوارت می بارد کپک می زنی کاش مریض باشی ولی تنها نباشی (عباس معروفی) .
. نمیدانی هیچکس نمیداند کسی که همین دیشب برای تمام عمر تنها شده، جایی برای رفتن ندارد جایی برای برگشتن، برای ماندن ندارد کسی که حتی نمیداند امروز صبح برای چه بیدار شده کسی که مخاطبِ خاصِ خودش میشود آینه ها را ورانداز میکند و بی اختیار میگوید: سلام دوستِ تنها شده ی من، سلام (نيكى فيروزكوهی)
به وقتِ تنهايي: مَرد، زيرِ باران سيگار ميکشد زن، پشتِ پنجره اما، نه باران مهم است نه مرد، نه پنجره، نه زن مهم تنهايي است که دود ميشود (رضا کاظمی) . . تنهایی یعنی : دورت شلوغ باشه پشتت خالی .
با من حرف بزن من تنها تنهایی هستم که جز تو کسی نمی تواند شریک تنهاییم باشد با من حرف بزن که من تنها صدایی هستم که بی تو در سکوت خود خیره میشوم با من حرف بزن که روزگارم نه که نمی گذرد که تمام دنیای من بی تو جمعه میگذرد
شازده کوچولو پرسید: پس آدمها کجا هستند؟ در صحرا آدم احساس تنهایی میکند! مار گفت: با آدمها هم احساس تنهایی میکنی! شازده کوچولو (آنتوان دوسنت اگزوپری) .
تنها در خلوت اتاق با هر چیزی میشود حرف زد با میز با گلهای شمعدانی با هرچه که هست اما من دیوانهام میان این همه هست با تو حرف میزنم که نیستی