مردانه که دلــ ـــت بگیرد کدام زن میخواهــ ـــد آرامـــت کند…؟ مردانه که بغض کنی چه زنــ ـــی توانایی آرام کردنـــت را دارد…؟ مـــرد که باشی حق ایــ ـــن ها را نداری… مـــرد که باشـــی حق ات فقط در دل نگهـــ ـــداشتن است… مـــرد که باشی از دور نمایِ کوهی را داری , مغرور و غمگین و تنها… مـــرد که باشی شـــب که دلت بگیرد یک نــخ سیگار روشن میکنی و خودتـــ
دیروز وقتی کسی در حضور من، اسم تو را بلند گفت، طوری شدم ... که انگار گُل رُزی از پنجره ی باز به اتاق پرت شده باشد …
تنها نشسته ام و چای می نوشم و بغض می کنم هیچکس مرا به یاد نمی آورد این همه آدم روی کهکشان به این بزرگی و من حتی آرزوی یک نفر هم نبودم
مرد بغض نمی کند مرد گریه نمی کند مرد نمی شکند فقط سیگاری روشن میکند و آرام و بی صدا لابه لای دود و شعر می میرد
خودت نگـــاه دار ایـن روزهـــا تا بفهمنـــد دلــت درد دارد بہ بهـــانہ همـــدردے برایــت دنــداڹ تیــــز مے کـــنندپـــس سکــــوت کـــن
آﻧﭽﻪ ﺍﺯ ﺳﺮ ﮔﺬﺷﺖ، ﺷﺪ ﺳﺮﮔﺬﺷت حیف بی دقت ﮔﺬﺷﺖ، اما ﮔﺬﺷﺖ !! ﺗﺎ ﻛﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻴﻢ یک \"دو روزی \"فکر کنیم! ﺑﺮ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ، ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺖ... ﮔﺎﻫــــــﻰ ﺍﺭﺯﺵ ﻭﺍﻗﻌﻰ ﻳﻚ ﻟﺤﻈﻪ ﺭﺍ .. ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻳﻚ ﺧﺎﻃــــــــــﺮﻩ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﻧﺸﻮﺩ ... ﻧﻤﻲ ﻓﻬﻤﯿﻢ ... ﻭ ﭼﻘــــــﺪﺭ ﺩﺭﺩﻧﺎﻙ ﺍﺳﺖ ﺍﻳﻦ ﺟﻤﻠﻪ: \" ﻳﺎﺩﺵ بخیر \"
چارلي چاپلين بہ دخترش : ڪم باش ! اصلا هم نگرانِ ڪم شدنت نباش ، آنڪس ڪہ اگر ڪم باشي گمت ڪند ، همانيست ڪہ اگر زياد باشي ، حيفت مي ڪند ! سعي نڪن متفاوت باشي ، فقط خوب باش ! اين روزها خوب بودن بہ اندازہ ڪافي متفاوت است...
سایه به سایه ی دیگری قدم می زنی وَ من چقدر ساده ام که هنوز مظلومانه از خدا می خواهم سایه ات را از سرم کم نکند...