1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

دیدار تلخ

شروع موضوع توسط Justice ‏15/2/18 در انجمن زمزمه های آشنا

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏9/6/15
    ارسال ها:
    286
    تشکر شده:
    1,187
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    مرد
    به زمین می زنی و می شکنی
    عاقبت شیشه امیدی را
    سخت مغروری و می سازی سرد
    در دلی آتش جاویدی را

    دیدمت وای چه دیداری وای
    این چه دیدار دل آزاری بود
    بی گمان برده ای از یاد آن عهد
    که مرا با تو سر و کاری بود

    دیدمت وای چه دیداری وای
    نه نگاهی نه لب پر نوشی
    نه شرار نفس پر هوسی
    نه فشار بدن و آغوشی

    این چه عشقی است که دردل دارم
    من از این عشق چه حاصل دارم
    می گریزی ز من و در طلبت
    بازهم کوشش باطل دارم

    باز لبهای عطش کرده من
    لب سوزان ترا می جوید
    میتپد قلبم و با هر تپشی
    قصه عشق ترا میگوید

    بخت اگر از تو جدایم کرده
    می گشایم گره از بخت چه باک
    ترسم این عشق سرانجام مرا
    بکشد تا به سراپرده خاک

    خلوت خالی و خاموش مرا
    تو پر از خاطره کردی ای مرد
    شعر من شعله احساس من است
    تو مرا شاعره کردی ای مرد

    آتش عشق به چشمت یکدم
    جلوه ای کرد و سرابی گردید
    تا مرا واله بی سامان دید
    نقش افتاده بر آبی گردید

    در دلم آرزویی بود که مرد
    لب جانبخش تو را بوسیدن
    بوسه جان داد به روی لب من
    دیدمت لیک دریغ از دیدن

    سینه ای تا که بر آن سر بنهم
    دامنی تا که بر آن ریزم اشک
    آه ای آنکه غم عشقت نیست
    می برم بر تو و بر قلبت رشک
     
    MEHDi_H از این پست تشکر کرده است.