منم که محتاجم و تویی که بی نیازی من خودم و شکستم که یاز من و بسازی بیست و سه شب کنار سفره تو نشستم چشمام و جز تو روی تموم دنیا بستم هوای تو به داره دل زمین گیر من کاش با خودت طی بشه روزای تقدیر من راحم شیخ الکبیر رازق طفل الصغیر بازم مثل همیشه دست من و زود بگیر کاشکی بشه نبینم که عمر من تباهه موهام شده سفید و پیش تو روم سیاهه امشب عجبی شبی شد دل داره پر میزنه هم شب قدر تو هم شب عشقه منه باز شب جمعه اومد چشام داره میباره هوایی حسینه چون که هوام و داره میگن شب جمعه ها شده شبای رحمت با پهلوی شکسته زهرا میره زیارت امشب بریم زیارت عاشقای گرفتار زیارت بی کفن زیارت علمدار
اَللّهُمَّ فَجُدْ عَلَىَّ بِکَرَمِکَ وَ فَضْلِکَ وَاحْطُطْ خَطایاىَ بِحِلْمِکَ وَ عَفْوِکَ خدایا تو به فضل و کرمت بر من جود و احسان فرما وگ و به حلم و عفوت گناهانم را بریز
اَللّهُمَّ فَجُدْ عَلَىَّ بِکَرَمِکَ وَ فَضْلِکَ وَاحْطُطْ خَطایاىَ بِحِلْمِکَ وَ عَفْوِکَ خدایا تو به فضل و کرمت بر من جود و احسان فرما و و به حلم و عفوت گناهانم را بریز
بارالها از کرمت به قسمتهای بزرگ مخصوص گردان و من به عفو تو از عقابت پناه می برم خدایا آن گناهان که خلق را از من محبوس و رزق را بر من تنگ می سازد ببخش تا به مصالح خشنودی تو بپردازم و به عطای بزرگت انعام ببخش و به نعمتهای کاملت نیک بختم ساز
گر نگذری از گناهم چه کنم ■■■■ یارب ار نگذری از جرم و گناهم چه کنم ؟ ندهی گر به در خویش پناهم ، چه کنم ؟ گر برانی و نخوانی و کنی نومیدم به که روی آرم و حاجت ز که خواهم ، چه کنم ؟ گر ببخشی گنهم ، شرم مرا آب کند ور نبخشی تو بدین روی سیاهم ، چه کنم ؟ نتوانم کنم انکار گنه ، یک ز هزار که تو بودی به همه حال گواهم ، چه کنم ؟ بارالها کرمی ، مرحمتی ، امدادی کاروان رفته و من مانده به راهم ، چه کنم ؟ دوش می گفت « شفق » بار خدایا کرمی که من آشفته دل و نامه سیاهم ، چه کنم ؟محمد حسین بهجتی « شفق »