1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

خانه ات را باد برد...

شروع موضوع توسط DaniyaL ‏8/1/18 در انجمن داستان

  1. Darkness

    تاریخ عضویت:
    ‏18/3/13
    ارسال ها:
    3,394
    تشکر شده:
    19,397
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    B4A
    تو هنوزم نگرانِ وزشِ باد، در موی منی ؟

    مسخِ افیونیِ افسانه ی اصحابِ کدامین غاری ؟

    در کدامین خوابی ؟

    خواب در چشمِ تو ویرانیِ صد طایفه است...

    تشتِ رسواییِ دزدانِ امارت افتاد

    تو نگهدار ، هنوزم دو سرِ شالِ مرا

    پشتِ این پرده ی پوسیده ، تو در خوابی و من

    با همین زلفکِ ممنوعه ی خود

    نردبانی به بلندای سحر میبافم

    تا برآرم خورشید

    و تو در خوابی و آب

    از سرت می گذرد

    و ندیدی هرگز

    توی جنگل ، کاج را

    شب به شب ، جای سپیدار زدند

    و نبودند پلنگان، وقتی

    که دماوندِ اساطیری را

    از کمر، دار زدند

    و به هر دانه برنجی که به رنج

    بر سرِ سفره ی ما آمده بود

    توی شالیزاران

    آهن و آجر و دیوار زدند

    و تو در خوابی و آب

    تشنه ی هامون شد

    خونِ زاینده برید

    و نفس های شبِ شرجیِ هور

    زیر گِل ، مدفون شد

    خانه ات را باد برد

    تشتِ رسوایی و غارت افتاد

    تو نگهدار به چنگت ، شبِ گیسوی مرا

    تا مبادا شبِ قحطی زده ی سفره ی ما

    مشتِ خالی ترا باز کند

    تا مبادا که ببینند همه خوی ترا

    موی مرا

    من حجابم

    نه حجابِ تنِ آزاده ی خود

    من حجابِ تنِ یغما زده و خوابِ توام

    پشتِ این پرده ی پوسیده تو در خوابی و من

    با همین زلفکِ ممنوعه ی خود

    نردبانی به بلندای سحر میبافم

    تا برآرم خورشید

    ((هیلا صدیقی))

     
    توماس شلبی، Dorhato، M!TRA و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.