دُرن در كنسولگری ایران با او آشنا گردید, چون وی از اهالی بارفروش بود و زبان این منطقه را خوب میدانست, در تدوین و ترتیب اشعار, او را كمك كرد. البته در ترجمه ایشان, اشكالاتی وارد است كه آقای دكتر ستوده در مقدمه دیوان , جلد اوّل بدان اشاره كرده است, نیز نگارنده این مقاله بر آن شد تا آن را اصلاح نماید. دارن, تمام تلاشش را برای جمع آوری اشعار امیر صرف كرد ؛ امّا از این كه او در جمع آوری اطلاعات و اخباری كه مربوط به زندگی امیر و زادگاه وی و دوره زندگی شاعر مطالبی جمع آوری نموده و یا این كه غافل مانده, اثری نیست.
دیگر این كه جلد دوم دیوان كنزالاسرار, از صفحه 276 تا صفحه 488, افتادگی متن دارد. شاید این قسمت كه از متن اشعار افتاده, حاوی مطالبی باشد كه زندگی امیر را روشنتر سازد, از این رو جای آن دارد كه پژوهشگران مشتاق به كتابخانه سن پطرزبورغ مراجعه نمایند و از كیفیت چاپ اثر فوق, اطّلاعاتی را كسب نمایند. در مقدمه دیوان امیر پازواری از زادگاه و زمان زندگی وی مطلبی دریافت نمیگردد. درباره دوره زندگی شاعر نظر پژوهشگران را در سطور بالا ذكر كردهایم ؛ اما درباره ی زادگاه وی باید گفت كه اگر به اشعار امیر مراجعه كنیم, در می یابیم كه وی در اشعارش , دشت پازوار و امیركلا را توصیف نموده و گشت و گذار در آن منطقه را زیبا میداند.
اینک اشعاری كه در توصیف پازوار امیركلاست , نقل میگردد. امیر گِنِه دشتِ پازوار خُجیره گشت پازوار رو در بهار خُجیره ترجمه: امیر میگوید: دشت پازوار چه خوب است به ویژه هنگام بهار, گشت و گذار در آن چه زیباست. ( كنزالاسرار مازندرانی, جلد اوّل, به اهتمام درن, ص 130 ) مِرِه كَل امیر گِنِنِه پازوار بَلُو دَست أئیتِ مَرز گیرمِه تِیمِهجار ترجمه اهل پازوار مرا كل امیر می گویند كه بیلچه به دست گرفتم و در حال مرز گرفتن خزانه ی نشا هستم. (كنزالاسرار مازندرانی, به اهتمام درن, جلد اول, ص 130)
پژوهشگران و محققان به اتفاق زیستگاه امیر را ” پازوار ” دانسته اند كه هنوز اخلاف او در پازوار زندگی میكنند, حتی كسانی در پازوار هستند خود را از اخلاف او میدانند و معتقدند كه شهر امیركلا به مناسبت نام امیر پازواری است. وی در توصیف امیركلاه سروده : امیركلاهِ او چِه چائی دارنه امیرِ دِترِ گردن صُراحی دارنه ترجمه : آبِ امیركلا چه سرد و خنک است و در گردن دختران امیركلا, ظرف آب آویزان است. ( به كنزالاسرار مازندرانی, به اهتمام درن, جلد اول, ص 130)
قسمت اعظم اشعار امیر در توصیف زیبایی دلدادهاش, گوهر, است و به گفتگوی این دو عاشق و معشوق می پردازد. دو عاشقی كه هرگز به هم نرسیدند و در آتش فراق سوختند. این بخش از اشعار, آه و ناله ی جانسوز امیر در فراق گوهر است و از سرنوشت و تقدیر مینالد. وی در این مجموعه, خود را به مجنون و فرهاد و شیخ صنعان و نیز گوهر را به لیلی و شیرین مقایسه كرد و اینک نمونه اشعار او .. اون وقت اگر مجنون، لیلیِ عشق داشت بی فرهاد، گلنك ره دوش هَنیاو داشت بی اون وقت كههیچ كس، مِهرره به دل نكاشت بی اسا امیر، مِهرِ گوهر، دل دكاشت بی آخِر داغِ شیرین، جان ره شِه گذاشت بی تِنِه دو گل و یاسمن، بو نداشت بی (كنزالاسرار، ج 2، به اهتمام درن، ص 270) ترجمه : اگر آن وقت مجنون به لیلی عشق ورزید اكنون امیر عشق گوهر را به دل گرفت. ( امیر, مثل مجنون عاشق شد) فرهاد گلنک را بر دوش گذاشت, آخر داغ شیرین بر دلش مانده, جان داد. آن زمانی كه هیچ كس, بذر مهرت را در دل نكاشته بود, دو طرف چهره ات مثل گل سرخ و یاسمن خوشبو نبود, من, عاشق تو شدم. خلاصه این كه امیر و گوهر , سمبل عاشق و معشوق هستند. در نزد مردم طبرستان , افسانه هایی درباره عشق امیر به گوهر وجود دارد كه درن در صفحه 123 تا 129 دیوان با عنوان ” من كلام امیر پازواری ” آورده و همچنین در مقاله خانم گیتی شكری آمده, نقل میگردد.
” امیر چوپانی بوده كه در خدمت اربابش كار میكرده است, دل امیر در گرو مهر گوهر, دختر ارباب است. گوهر را نیز به او تمایل بوده است, روزی سواری به امیر میرسد و از او می خواهد كه از جالیز برایش خربزه بیاورد. امیر تعجب میكند ؛ زیرا زمان رسیدن خربزه نبود, به اصرار سوار, وارد باغ میشود. خربزه های فراوانی میبیند و باغ را چون بهشت مییابد, با حیرت خربزهای برای سوار میآورد, سوار, خربزه را می شكافد و پارهای از آن را به امیر میبخشد, سوار میرود. امیر به باغ بازمیگردد, باغ را به رونق چند لحظه پیش نمیبیند, در این هنگام گوهر سر می رسد و امیر نیمی از پاره خربزه را به او میدهد, هر دو با خوردن خربزه شروع به شعر گفتن می كنند و در مییابند كه آن سوار علی (ع) بوده است. امیر به دنبال سوار روانه میشود, سوار را در حال عبور از رودخانهای, می بیند كه به جای آب, آتش در آن روان است و او را از عبور در آن رودخانه بازمیدارد. امیر از رودخانه آتش میگذرد و به پابوسی سوار مشرف میگردد و در معرفت به رویش گشوده میشود و چون نام یار و معشوقش گوهر بوده است, معشوق حقیقی خویش را نیز به این نام میخواند. ( ر. ک . در شناخت مازندران , فرهنگ خانه , ص 232 )
وضیحاتی بیشتر از نویسنده ای دیگر : امیر پازواری مشهور به امیر مازندرانی , شیخ العجم و امیرالشعرا , از شاعران تبری سرای مازندران بود. نام و زندگی وی در پرده ابهام مانده است, از سروده های منسوب به وی می توان گفت كه از مردم شیعی روستای پازوار بارفروش ” بابل ” بود و معشوقه ای بنام گوهر داشت. شماری از منابع درباره زندگی, آغاز شاعری و عرفان امیر چندان به خطا رفته اند كه به افسانه مانند است. برخی نام وی را شیخ محمد پازواری و برادرانش را كریم و رحیم دانسته اندو نوشته اند كه در زمان حكومت محمد صفوی ” ؟ – ق ” در پازوار به دنیا آمد و پس از برانداختن فرمانروایان محلی و تصرف مازندران بدست شاه عباس صفوی به وی پیوست. امیر از آن پس با شاه بود و از شاه لقب شیخ العجم و امیرالشعرا گرفت, پس از مرگ شاه عباس ” 1038 ” وی به بوكلای پازوار بازگشت و در همانجا درگذشت و در كنار برادرانش به خاک سپرده شد.
شماری از منابع گمان می دادند كه امیر از سادات مرعشی پازواری بود, دائرة المعارف تشیع وی را از شاعران پایانی سده نهم و اوایل سده دهم هجری آورده است. همین منبع وی را معاصر امیر تیمور گورگانی ” 807 ” دانسته اند و آورده اند كه تیمور از سر خشم وی را به هند تبعید كرد و پس از چندی بخشید و روستای پازوار را به او سپرد. همین كتاب به خطا امیر پازواری و امیر ساروی ” مازندرانی ” را به یک تن دانسته است. و یادآور می شود كه تاكنون در هیچ یک از متون سده هشتم تا دوازدهم هجری از وی یاد نشده است. نخستین بار الكساندر شود زكو / خودزكو , ایرانشناس لهستانی ” 1806 , 1881 م ” , در 1842 م , چند سروده منسوب به امیر را به چاپ رساند و از وی به نام شیخ العجم امیر پازواری یاد كرد. پس از آن بر نهار دورن ” 1805 , 1881 ” به دستیاری میرزا محمد شفیع بارفروشی دیوان منسوب به امیر را به نام كنزالاسرار مازندرانی در سن پترزبورگ به چاپ رساند. نخستین بار در ایران رضاقلی هدایت ” 1218 , 1288 ” در فرهنگ انجمن آرای ناصری و تذكره ریاض العارفین ” نگارش 1260 ” از او یاد كرده است.
خصوصیات شعری امیر پازواری : اشعار امیر بیشتر دو بیتی و با عبارت ” امیر گته ” آغاز می شود و اعظم بخش های آن به صورت سوال و جواب شعری ” مناظره ” مطرح شده است. تعدادی از اشعار امیر به صورت چیستان مطرح شده كه هردو صورت شعری امیر و تک بیتی های وی از حلاوت و عواطف خاصی برخوردار است و اكثر شعرهای امیر در جهت عشق و علاقه وی به شیعیان حضرت علی (ع) و معشوقهاش ” گوهر ” سروده كه همگی دارای محتویات ارزشمند عرفانی , اخلاقی و ارزشهای دینی است. تپه است كه این زمان را تا هزراه های قبل از میلاد به عقب می برد. در سراسر دوران حكومت بعد از هخامنشیان از حمله اسكندر تا جنگهای اقوام ساكن مازندران با پادشاهان اشكانی ونیز در حوادث دوران ساسانیان و خصوصا پس از قدرت گرفتن مكتب الهی اسلام و آغاز دوران صفاریان , آل بویه , غزنویان و سلجوقیان و تاخت و تاز سپاه ویرانگر مغول و دوران حاكمیت مرعشیان و سپس انقراض آنان با لشكركشی تیمورلنگ و سپس طلوع ستاره قدرت شاه عباس و سركوبی خوانین و حكام محلی و از بین بردن آخرین وارث بلافصل ساسانیان در مازندران كه بیش از هزار سال در منطقه حكمفرمایی داشتند, این منطقه یكی از كانونهای كشاكش و حوادث بوده است.