1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

میرزا محمود فدایی مازندرانی

شروع موضوع توسط ღtaraღ ‏19/9/17 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏9/9/17
    ارسال ها:
    315
    تشکر شده:
    981
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    موسیقی و نجوم
    تشنه لبان فرأت

    احوال گل ز خار بپرس و ز من مپرس‏

    نالیدن از هزار بپرس و ز من مپرس‏

    پرسی برای چیست که پیچیده‏ای بخویش‏

    ز آن زلف تابدار بپرس و ز من مپرس‏

    گوئی خمار کیست که کردت خمار و مست‏

    ز آن چشم پر خمار بپرس و ز من مپرس‏

    از سوز آن گلو که شد از قحط آب خشگ‏

    از تیر آبدار بپرس و ز من مپرس‏

    از تیزی خدنگ که شد بر گلو فرو

    از طفل شیرخوار بپرس و ز من مپرس

    اسوز درون تشنه لبان فرات را

    از قلب داغدار بپرس و زمن مپرس‏

    از زخم آن تنی که چو گل گشت چاک‏چاک‏

    از تیغ و تیر و خار بپرس و زمن مپرس‏

    از ماجرای آن تن و باریدن خدنگ‏

    از ابر نوبهار بپرس و زمن مپرس‏

    خواهی حکایتی اگر از زخم کاری‏اش‏

    از دشت کار زار بیرس و زمن مپرس‏

    یکجا شمار انجم و افلاک سبعه را

    ا ز آن زخم بیشمار بپرس و زمن مپرس‏

    حال سری که شدبه سر نیزه بلند

    رورو ز نیزه دار بپرس و ز من مپرس‏

    یا رب سزای فعل بدم را بروز حشر

    از حب هفت و چار بپرس و ز من مپرس‏

    از لطف حق گناه(فدائی)شود ثواب‏

    آری شراب سر که برآید ز انقلاب
     
  2. داره راه میوفته!

    تاریخ عضویت:
    ‏17/8/17
    ارسال ها:
    38
    تشکر شده:
    51
    امتیاز دستاورد:
    18
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    یونولیت
    [​IMG]
     
    ღtaraღ از این پست تشکر کرده است.
  3. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏9/9/17
    ارسال ها:
    315
    تشکر شده:
    981
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    موسیقی و نجوم
    یک رباعی عرفانی

    آن جان که بپای دوست از دست نشد

    آندل که بزلف یار پا بست نشد

    آن سر که فدای عشق جانان نشدی‏

    در عین فنای ذات خود هست نشد
     
  4. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏9/9/17
    ارسال ها:
    315
    تشکر شده:
    981
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    موسیقی و نجوم
    سخه‌های دیوان فدایی

    1-نسخهء خطی متعلق به آقای کوچک اعزّی

    این نسخه با جلدی چرمین در حدود 400 صفحه و به‌ قطع وزیری است،که هر صفحهء آن به تقریب پانزده بیت‌ دارد.خط آن شکسته نستعلیق،نوع کاغذ روسی و به رنگ‌ قهوه‌ای سوخته می‌باشد.این نسخه با آنکه آغاز و انجام‌ ندارد،بر دیگر نسخه‌ها برتری دارد،به همین سبب در تصحیح و ویرایش کامل دیوان،این نسخه را،اساس قرار دادم،ابیاتی که در این جستار آورده شد،همه از این نسخه‌ بود،صفحات کتاب شماره نداشت،برای آسان شدن کار آن‌ را شماره‌گذاری نمودم.این نسخه تاریخ ندارد،امّا به دلایل‌ گوناگون کهن‌ترین نسخه می‌باشد.

    2- نسخهء خطی متعلق به آقای محمّد ذلیکانی تلاوکی

    این نسخه با جلدی از چرم،در قطع بیاضی و با خط شکسته نستعلیق،در سال 1265 قمری به خط ذو الفقار مشهور به آقا بزرگ تلاوکی نوشته شده است.(نوزده سال پس‌ از اولین نسخه).این نسخه از دید ارزش،پس از نسخهء اساس جای دارد.

    3- نسخهء آقای حاج عبد الحسین ذلیکانی تلاوکی.

    این نسخه در دو فتر،حدود سالهای 1350 خورشیدی به‌ همت آقای حاج عبد الحسین ذلیکانی گرداوری شده است. این نسخه تنها بازنویسی است،بی‌آنکه تصحیح انجام گیرد و حتی لغزشهای رسم الخط متن و خطاهای عروضی را هم به‌ همان سان بازنوشته‌اند،امّا به هر روی کار توان فرسایی را انجام داده‌اند و با خط بسیار زیبای نستعلیق آن را به نگارش‌ درآوردند.
     
  5. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏9/9/17
    ارسال ها:
    315
    تشکر شده:
    981
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    موسیقی و نجوم
    این یک طرف، آن یک طرف


    شمر و سنان، خنجر به کف، این یک طرف، آن یک طرف
    در نوحه نی ،در ناله دف، این یک طرف، آن یک طرف



    یک سو رها تیر از کمان، یک سو زنندش از سنان
    یک سو ز تیغ جان ستان، این یک طرف، آن یک طرف



    صف بهر جنگش می زنند، یک سو خدنگش می زنند
    یک جا ز سنگش می زنند، این یک طرف، آن یک طرف...



    آن از سرش افسر کشد، وین رختش از پیکر کشد
    آن جوشنش از بر کشد، این یک طرف، آن یک طرف...



    بر دورآن شه کشتگان، تن بر زمین، سر بر سنان
    این غرقه خون، آن خون چکان، این یک طرف، آن یک طرف...



    کلثوم و زینب، رو به رو، آشفته و ژولیده مو
    این سینه زن، آن نوحه گو، این یک طرف، آن یک طرف



    یک سو سکینه نوحه گر، یک سو رقیه خون جگر
    این خشک لب، آن دیده تر، این یک طرف، آن یک طرف



    این را دریده گوش بین، آن رفته دل از هوش بین
    از ناله آن در جوش بین، این یک طرف، آن یک طرف



    یک سو یتیمان در به در، یک سو غریبان خون جگر
    این بی پدر، آن بی پسر، این یک طرف، آن یک طرف...



    این در فغان، آن در خروش، آن همچو بلبل در سروش
    این در غش و آن رفته هوش، این یک طرف، آن یک طرف



    زنجیر و غُلّ آهنین، بر پای زین العابدین
    در شیون آن، در ناله این، این یک طرف، آن یک طرف



    قدّی نگون گشته ز زین، نخلی تپان اندر زمین
    این ارغوان، آن یاسمین، این یک طرف، آن یک طرف



    خونی روان گشته چو جو، سروی نگون گشته براو
    غلتان سری مانند گو، این یک طرف، آن یک طرف...



    عباس را بازو ز کین، افتاده بر روی زمین
    این از یسار آن از یمین، این یک طرف، آن یک طرف...



    ماهی تپان بر روی خاک، مهری به نیزه تابناک
    این خون چکان،آن چاک‌چاک، این یک طرف آن یک طرف



    اکبر سرش از تن جدا، قاسم ز خون بسته حنا
    این هر دو تن، گلگون قبا، این یک طرف، آن یک طرف



    این هر دو گل با رنگ و بو، والشّمس رو، واللیل مو
    ابرو به ابرو، رو به رو، این یک طرف، آن یک طرف...



    نظم« فدایی» با قلم، این لعل و آن شاخ بَقَم
    این در نوا، آن در رقم، این یک طرف، آن یک طرف
     
  6. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏9/9/17
    ارسال ها:
    315
    تشکر شده:
    981
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    موسیقی و نجوم
    امشب اگر فردا شود

    از خون زمین دریا شود امشب اگر فردا شود
    محشر همی برپا شود امشب اگر فردا شود


    زانجم فلک لشکر کشد وز ماه نو خنجر کشد
    دامن به خون اندر کشد امشب اگر فردا شود


    خون از دم خنجر رود از تن به نیزه سر رود
    دامن به خون اندر کشد امشب اگر فردا شود


    دامن فلک پرخون کند خون عرصه را گلگون کند
    دل دیده را جیحون کند امشب اگر فردا شود


    از پشت زین، سلطان دین غلتد چو ماهی بر زمین

    بُرَّد سرش شمر لعین امشب اگر فردا شود


    از جور چرخ واژگون از ذوالجناح غرقه خون

    زین می‌شود در برنگون امشب اگر فردا شود


    تن جمله بی‌سر می‌شود سر بر سنان بر می‌شود
    آشوب محشر می‌شود امشب اگر فردا شود


    عباس از توسن فتد دستش جدا از تن فتد
    چون گل در این گلشن فتد امشب اگر فردا شود


    از ضرب تیر و تیغ کین اکبر فتد از پشت زین
    صد پاره چون گل بر زمین امشب اگر فردا شود


    آتش زند بر خیمه‌ها شمر لعین بی‌حیا
    سیلی زند بر طفل‌ها امشب اگر فردا شود