1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

میرزا محمود فدایی مازندرانی

شروع موضوع توسط ღtaraღ ‏19/9/17 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏9/9/17
    ارسال ها:
    315
    تشکر شده:
    981
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    موسیقی و نجوم
    میرزا محمود فدایی مازندرانی یا میرزا محمود فدایی تلاوکی (زادهٔ ۱۲۰۰ ق برابر ۱۱۶۴ خ - درگذشتهٔ ۱۱۸۰ ق برابر ۱۲۴۲ خ) شاعر مرثیه‌سرای پارسی‌گوی سد ۱۳ قمری و هم‌دورهٔ فتحعلي شاه و محمدشاه قاجار است. او بیش از ۸۰۰ بیت دربارهٔ عاشورا سروده است. قتل منظوم فدایی به عنوان یکی از مدخل‌های دانشنامه جهان اسلام ثبت شده‌است.

    فدایی که خود را پیرو محتشم کاشانی و صباحی بیدگل می‌داند سرایندهٔ نخستین مقتل منظوم در ادب پارسی‌ست. این مقتل ۳۷۱۸ بیتی طولانی‌ترین ترکیب‌بند فارسی شمرده می‌شود که دارای چهار «نظام» یا بخش است از همین روی برخی آنرا «چهارنظام فدایی» نامیده‌اند. با اینکه فدایی سرایندهٔ بیشترین تعداد ترکیب‌بند در تاریخ ادبیات فارسی‌ست اما سروده‌هایی در دیگر قالب‌های شعری نیز داشته است. از جمله قصیده ۳۱۴ بیتی‌ای با ردیف تشنه ، یاقصیدهٔ «روبهان اُرُس» در توصیف جنگ روس‌ها علیه ایران.
     
    Artiman.nm.81 و fompack از این پست تشکر کرده اند.
  2. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏9/9/17
    ارسال ها:
    315
    تشکر شده:
    981
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    موسیقی و نجوم
    میرزا محمود فدایی، از سخن سرایان و مرثیه پردازان پرتوان و جادوکلام در روزگار قاجاریه است. او با آنکه از زبانی شیوا و استوار برخوردار است، تاکنون در پرده ی فراموشی جای گرفته و ناشناخته مانده است. به گونه ای که هیچ یک از زیست نامه نویسان و فهرست برداران، از زمان قاجار به این سو، یادی از وی به میان نیاورده اند. شگفتا که رضا قلی خان هدایت طبرستانی، ملقب به «لله باشی» (1218-1288 ه.ق) با آنکه همروزگار شاعر بوده، در نوشته های خود از وی یاد نکرده است.

    تا آنجا که نویسنده ی این جستار پژوهیده، نخستین جایی که از میرزا محمود یاد رفته، نوشته ای بسیار کوتاه از محمد طاهری، متخلص به «شهاب» است که با عنوان «فدایی تلاوکی مازندرانی» در مجله ی ارمغان به چاپ رسیده است.

    محمود فدایی، در حدود سال 1200 ه.ق در روستای تلاوک از بخش دودانگه ی شهرستان ساری دیده به جهان گشود. تحصیلات اولیه ی خود را به همان شیوه ی سنتی که در مکتب خانه های قدیم رایج بود، در مکتب خانه ی محلی زادگاه خود فرا گرفت، سپس برای آموختن علوم دینی به شهر ساری و از آنجال به قم رفت و حتی برخی بر این باورند که به نجف اشرف و کشور هندوستان هم سفری و گذری داشته است.
     
    Artiman.nm.81 از این پست تشکر کرده است.
  3. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏9/9/17
    ارسال ها:
    315
    تشکر شده:
    981
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    موسیقی و نجوم
    نام و تخلّص شاعر

    میرزا محمود به سبب اینکه زادگاهش روستای تلاوک بوده، به «تلاوکی» باز خوانده شده است، امّا در سراسر دیوانش این نام (تلاوک) هرگز به کار نرفته است.

    سراینده،نام خود «محمود» را هم تنها چند بار، بدین سان آورده است:

    محمود را چه باک در آن بزم پُر ز شین

    زیرا که هست بنده ی آزادی از حسین

    امّا درباره ی اینکه چرا به «فدایی» تخلّص نموده و این نام شعری را برای خود برگزیده است، به دیوانش نگاهی می افکنیم، در صفحه ی178 چنین می گوید :

    دیدم شبی به خواب که در دشت کربلا

    تنها ستاده بود، شه ملک ابتلا.....

    از خون سرخ تازه جوانان سبز خط

    روییده بود لاله در آن دشت جا به جا

    آنجا ستاده بود «حبیب مظاهری»

    چون تیر یکزبان و به قد چون کمان دو تا

    ناگه سپاه ظلم به شه حمله ور شدند

    افتاد نو نهالِ ریاض علی ز پا

    آن دم من و حبیب نهادیم از خلوص

    سرها به روی پاش که یعنی تو را فدا

    ما را زتن بریده یکی زان سپاه سر

    بگذاشتش به سینه ی ما از سرِ جفا....

    کردی اشاره شاه، که اینم «فدایی» است

    بنمود این لقب به من آن شاهِ دین عطا

    جویم مدد ز طالع بیدار آن جناب

    کان خواب را دوباره مگر بینمش به خواب

    همچنان که در این بیت ها آورده شد، «میرزا محمود» نام شعری (تخلّص) خود، «فدایی» را از زبان شاهِ شهیدان در عالم رؤیا ستانده و در سراسر دیوان به کار برده است.
     
    Artiman.nm.81 از این پست تشکر کرده است.
  4. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏9/9/17
    ارسال ها:
    315
    تشکر شده:
    981
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    موسیقی و نجوم
    تاریخ روزگار فدایی

    فدایی با خاندان قاجار، همروزگار بود و در دوره ی حکومت فتحعلی شاه، محمد شاه و ناصرالدّین شاه زندگی می کرده است.

    در آن هنگام، فرمانروای مازندران،ملک آرا، محمدقلی میرزا متخلّص به «خسروی» فرزند فتحعلی شاه بود، که در سال 1229 ه.ق فرمانروای استرآباد شد و دیرگاهی فرمانرانِ مازندران بود.

    میرزا محمود فدایی در چامه ای بلند و استوار، که برای دادخواهی از ملک آرا سروده بود، ضمن گزارش حال و چگونگی رویدادی که سبب دستگیری وی را فراهم آورده، به ستایش حاکم مازندران پرداخته است.
     
  5. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏9/9/17
    ارسال ها:
    315
    تشکر شده:
    981
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    موسیقی و نجوم
    دستگیری فدایی و چامه ای در ستایش مُلک آرا

    روزگاری که فدایی می زیست در منطقه ی دودانگه در روستای دینه سر، خانی از سادات دودانگه به سر می برد که بر بخش فریم سلطه داشت، او میرزا محمدعلی خان بود.

    فدایی با صراحت لهجه ای که داشت و به قول بیهقی «پوست باز کرده» سخن می گفت و در نشست ها و مجالس همواره زشتی ها و سیاهکاری های خان های محلی را بازگو می کرد و با تیغ زبان بر آنان می تاخت. به همین سبب آنان نیز دل خوشی از فدایی نداشتند و در پی فرصتی بودند که او را رسوا سازند، تا اینکه خادمه ای از سرای میرزا محمدعلی خان می گریزد و به روستای تلاوک و منزل فدایی پناه می آورد و فدایی او را به عقد خود در می آورد. از این پس بدخواهان و حاسدان او از این ماجرا دست آویزی ساختند و گفتند که آن دوشیزه، طلا و جواهر خان را دزدیده و به فدایی داده است و در پی آن، خان فریم شکایت به فرمانروای مازندران،ملک آرا، برد.

    ملک آرا هم برای روشن شدن ماجرا و پی بردن به درستی از این رویداد فرمان داد تا فدایی را دستگیر و از روستای تلاوک به شهر ساری ببرند.

    پس از اینکه مأموران(امنیه) حکومتی، فدایی را دستگیر و روانه ساری نمودند،دانست که او را به زندان خواهند افکند، بنابراین شاید خبر را به گونه ای دیگر به ملک آرا برسانند، بر آن شد که تمام رویداد را در قالب یک قصیده به نظم بکشد، و آن را به ملک آرا برساند.

    با توجه به اینکه ملک آرا، خود ذوق و قریحه ی شاعری داشت و در شعر هم «خسروی» تخلّص می نمود، شاعر برای رهایی خود و از بین بردن تهمت دیگران چامه را با ستایش آغاز و رویداد را به عرض ملک آرا می رساند، ملک آرا هم پس از شنیدن چامه ی چهل و پنج بیتی فدایی بر طبع و قریحه ی او آفرین راند و بر سر نشاط آمد و با دادن صله و جایزه او را آزاد ساخت.

    این سروده ی فدایی با آنکه در هیچ یک از نسخه های خطی به دست آمده ثبت نشده است، به سبب استواری و زیبایی آن چنان در نزد اهل دل و نکته سنجان قبول خاطر افتاده است که برخی فدایی را تنها به همین قصیده ی مدحی می شناسند.
     
  6. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏9/9/17
    ارسال ها:
    315
    تشکر شده:
    981
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    موسیقی و نجوم
    اینک ابیاتی از این چامه :

    ای شه شیردل و ابرکف و بحرنوال

    سام سیما و تهمتن تن و کهرم کوپال

    اردوان دانش و آرش روش و شیرمنش

    شاوران شوکت و بهمن صفت و جهن جدال

    گوِ گیوافکن شیراوژنِ تمساح جگر

    نَوِ نیواورن و روئین تنِ سهراب مثال

    قهرمان قهرِ سیامک سِیَر بُرزو بُرز

    بارمان بار و کریمان کرم و هومان حال

    سرور شیروَش شه منش اشکش کش

    یل فرّخ رخ فیروزفر و فرخ فال

    ای که در دار درم بخشی وز نام سخا

    دورِ طی طی شد و شد نامِ برامک پامال

    می زنم بر دَرت ای خسرو بیداردلان

    داد از این طالع خوابیده ی خرگوش مثال

    هفت سال است که از رنج عُزوبت شب و روز

    ساختم با همه اندوه و غم و رنج و ملال

    نیستم راهبرِ شرع رسول مدنی

    ترک سنّت که حرام است مرا گشته حلال

    هر نری در پی ماده است ولی همچو مسیح

    نرِ بی ماده منم داد ز دستِ اقبال

    ز احتلامم همه شب حلم من از جا رفته

    صبر تا کی کنم ای خسروِ خسرواِجلال

    مرد مُرده تو بدان، گر بِزِید بی زن، من

    زنده ماندم به جهان وه چه شگفت است این حال

    شبی از تیرگی طُرّه ی لیلا وَاللّیل

    طرفه شامی چو شب قدر، و یا روز وصال

    در چنین شب که همی چهره برافروخت به قیر

    در چنین شب که همی بر رخ خود سود ذُکال

    بوده ام چون همه شب غرقه به بحرِ اشعار

    تاختم یک تنه در هر طرفی رخش خیال

    ز آتش فکر مرا سوخت دماغ فکرت

    شد دُژم طبع من و طوطی نطقم شد لال

    ناگهان از درم آمد ز قضا حوروَشی

    از سر و پا همگی دلبری و حسن و جمال

    داشت سیمین تن او لرزه ز خوف و وحشت

    بیش از طره ی مشکین وی از باد شمال

    دم به دم وحش صفت سوی عقب می نگریست

    همچنان آهوی رم کرده، چو سگ در دنبال

    خامه از دست فکندم بگزیدم انگشت

    به تحیّر که مگر هست مرا فکر و خیال

    کبک نر مُفت نجنبیده در این کلبه، تو

    به چه جرأت سوی من آمدی، ای طرفه غزال؟

    گفت من خادمه ی خانه ی این خانِ «پَریم»

    بودم و دیده ام آنجا ز ستم قهر و نکال

    حال کز شعشعه ی مهرِ رخِ انور شاه

    طالع کوکب آن کج روشان یافت زوال

    یافتم پای گریز از ستم اهل ستیز

    آمدم پیش تو ای قدوه ی ارباب کمال

    دست من گیر کنون دست من و دامن تو

    راست گویم به تو از روی وفا صورت حال

    که بسی گرگ منش ظالم بی صبر و سکون

    تیز کردند به قصدم همه چنگ و چنگال

    حال، بی مالکم و خاصه ی بیت المالم

    کس شنیده ست که قاضی نخورد بیت المال؟

    گر سرِ همسری ام نیست تو را جاریه ام

    آن شرابی که بود مُفت، به قاضی است حلال

    این سخن ها که بیان کرد مرا سوخت جگر

    گفتمش غم مخور ای دلبر حوری تمثال

    گفت پس رشته ی عقدم تو در این شب بَر بند

    که شب آبستن فتنه ست به سانِ دجّال...

    حال بعضی ز رهِ بغض و حسد می گویند

    که مر این مفلسه آورده از آنجا زر و مال

    به حق ذات عزیز ازلی عزّ و جل

    به صفات و به کمال ابدی جلّ و جلال

    به خدایی که جهان را به دجهاندار سپرد

    به شهنشاه فریدون فر و فیروزاقبال

    هم به اِجلال «خدیو طبری مُلک آرا»

    که مر او را به جهان نیست کسی مثل و مثال

    حل شد از عقد ویم عُقده ی ما لاینحل

    در عقد شدم مشکل او را حلال
     
  7. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏9/9/17
    ارسال ها:
    315
    تشکر شده:
    981
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    موسیقی و نجوم
    در فرجام این بخش یادآور می شوم که فتحعلی خان صبای کاشانی(در گذشته به سال 1238 ه ق و ملک الشعرای در بار فتحعلی شاه قاجار) در مدح لطفعلی خان زند قصیده مفصلی دارد که در آن از تو دعوت کرده که از بوشهر به شیراز آید و دست دشمنان را از سلطنت کوتاه کند.

    اکنون به دو بیت از آغاز این قصیده توجه کنید :

    جانب بندر بوشهر شو ای پیک شمال

    به بر شاه فریدون فر خورشید خصال

    خسرو ملک ستان لطفعلی خان که بود

    یاورش لطف علی،یار خدای متعال

    گمان میکنم فدایی در سرودن قصیده خود به این سروده ی صبای کاشانی چشم داشته است، چه، وزن و موسیقی و قافیه و ابزارهای به کار گرفته ، در این دو چامه بسیار به هم نزدیک اند.یاد کرد این نکته تاریخی هم بایسته است که این دو سراینده در صده ی سیزدهم قمری می زیسته اند، به گونه ای که صبا در نیمه ی اول درگذشته و فدایی در نیمه دوم صده سیزدهم از این سرای سپنجی رخت بر بسته است.
     
  8. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏9/9/17
    ارسال ها:
    315
    تشکر شده:
    981
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    موسیقی و نجوم
    مرگ شاعر

    تاریخ دقیق درگذشت فدایی بر ما روشن نیست، تنها به گمان باید گفت: درگذشت شاعر حدود سال 1280 ه.ق روی داده است.

    روان شاد محمد طاهری (شهاب) می نویسد:

    در حاشیه ی یکی از صفحات کتاب چهار نظام، به خطّ شخص دیگری تاریخ فوت مرحوم فدایی را به سال1282 هجری قمری نوشته اند.
     
  9. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏9/9/17
    ارسال ها:
    315
    تشکر شده:
    981
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    موسیقی و نجوم
    کلیات مقتل منظوم فدایی مازندرانی

    پس از سال ها تحقیق و پژوهش کلیات مقتل بزرگ ترین مرثیه سرای روزگار قاجار میرزا محمود فدایی مازندرانی به چاپ رسیده است.این مقتل عاشورایی چند ویژگی دارد:

    1) اوّلین مقتل منظوم تاریخ ادب فارسی است .

    2) طولانی ترین ترکیب بند عاشورایی را با 4200 بیت در بر دارد .

    3) طولانی ترین قصیده ی عاشورایی را با 6 بار تجدید مطلع در 314 بیت در خود جای داده است.

    4) تنها اثری از قدما است که در سطح گسترده به نوحه و سینه زنی در قالب ها و ترجیعات روی اورده است.

    5) سرشار از صور خیال عاشورایی است . زبان شعری این سراینده کاملا تصویری است .

    این مقتل ارجمند را انتشارات فرتاب در تهران به تازگی روانه ی بازار کرده است
     
  10. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏9/9/17
    ارسال ها:
    315
    تشکر شده:
    981
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    موسیقی و نجوم
    شیوه ی شاعری فدایی

    فدائی در سرودن مراثی خود را پیرو سبک محتشم کاشانی می داند.زبان فدایی در سروده‌ها،هموار و استوار است و ساده و روان و همین ویژگی سبب شده است بر شور و سوزناکی‌ سوگ سروده‌ها افزوده گردد،تا آنجا که گویا آسمان نیز با شنیدن آن،از دیدگان خون می‌بارد.

    بس کن ای«محمود»،کاین طبع روان‌ خون روان سازد ز چشم آسمان

    «فدایی»،با به کارگیری زبانی ساده و بهره‌مندی از طبع‌ روان در ذکر ستایش و مناقب و دلاوریهای سرور شهیدان و یادکرد حماسهء حسینی و نمایش صفوف و رویارویی‌ جنگاوران و تصویرگریها به خوبی،کار را به فرجام برده است. «فدایی»با نازش به نظم خود،بر آن است که رشتهء نظم او رشتهء پروین را از هم گسیخته است:

    رشتهء نظم«فدایی»رشتهء پروین گسیخت‌ آسمان را داغ بر دل نظمش از اختر کشید



    نسخ متعددی که امروزه از آن‏ در دست میباشد اغلب دچار تحریفات و سقطاتی گردیده که با مقابله با چند نسخه تا اندازه‏ای که مقدور شد مورد تصحیح قرار گرفته و ذیلا با یکی از عزلیات او درج‏ میگردد.

    دیوان فدایی مازندرانی در سال ۱۳۷۷ توسط دکتر فریدون اکبری شلدره ای تصحیح و منتشر شد.