شاید مهمترین عللی را که در چرایی اینهمه توجه تازه کرد که این جا درست است هرازچندگاهی توانست رنگ و لعابی به سینمای کودک و نوجوان با سینمای کودکانهٔ ما بدهد-به وضوح در اظهارات خود نویسنده بیان گردند که ممکن است بتوانند برای تمامی سینماگران و نویسندگان شکستخوردهٔ عرصهٔ کودک و جوان و پیر و مرده هم مفید واقع شوند: «هنگام نوشتن داستان به جنبههای سینمای آن فکر میکنم؛ در واقع داستان را به صورت تصویری میبینم و بههمین دلیل در رابطه با آثاری که از روی داستانهایم ساختهشدهاند، کمترین مشکل را دارم». «بشر اولیه قبل از اینکه نویسنده شود سینماگر بوده و تصاویر روی دیوارهٔ غارها، مجسمهها و ظروف سفالی گواه این امر است. بشر از ابتدا دوست داشته که ذهنش تصویرگر باشد و این امر امروزه بااستفاده از ابزار و تجهیزات در قالب سینما و تصویر امکانپذیر شدهاست. هرکس که کتابی میخواند، بهدلیل نوع برداشت و تصویرسازی ذهنیاش از داستان، به نوعی نویسندهاست». «من وارد ادبیات کودک نشدهام، بلکه ادبیات کودک در من شکل گرفتهاست. قبل از نوشتن برای کودکان، برای رادیو متن مینوشتم. یکی از نوشتههایم که خوب هم جواب داد و قرار بود ۱۳ روز طول بکشد، قصههای مجید بود که ۴ سال طول کشید. فکر میکنم که بازتاب کودکی در من مانده است؛ من در کودکی ماندهام و هر چه بگذرد، کودکی از ذهنم نمیرود. هرکسیکه کودکیاش را ازدست بدهد، جانش را ازدست میدهد و میمیرد». «هرگز سعی نمیکنم برای کودکان بنویسم، موقع نوشتن هم پایهٔ واژگانی خوانندگان را در نظر نمیگیرم؛ هرچه دل تنگم میخواهد روی کاغذ میگذارم و میبینم بچهها دورم جمع شدهاند. من در نوشتن نه به پیام و نه به روانشناسی توجه نمیکنم. نوشتن برای من یک حادثهٔ درونی است که یک مطلب که به ذهنم آمده و تمام مواقع در ذهنم وجود دارد، در من درونی میشود و روی کاغذ میآید».
آثار داستان خمره آبانبار معصومه من غزال ترسیدهای هستم قصههای مجید (۱۳۵۸) بچههای قالیبافخانه (۱۳۵۹) نخل (۱۳۶۱) چکمه (۱۳۶۱) داستان آن خمره (۱۳۶۸) مشت بر پوست (۱۳۷۱) تنور (۱۳۷۳) پلو خورش مهمان مامان (۱۳۷۵) مربای شیرین (۱۳۷۷) لبخند انار (مجموعه داستان) مثل ماه شب چهارده نه تر و نه خشک شما که غریبه نیستید (خاطرات) نازبالش کبوتر توی کوزه هوشنگ دوم ته خیار فیلمنامه کاکُلی تیکتاک کیسهٔ برنج مهمان مامان نمایشنامهها کبوتر توی کوزه پهلوان و جراح مأموریت (تلویزیونی)