uhnl nhvi ckn'da, ld;ki! di, di ]dcd di, ldvdci dh ld,tji \hddk! di, ldcki nhy,kj ld;ki: )! onhdh ldai fhcl gpzi d uhov kcnd; jv fad!? onhdh p,hsj fhai! fi lh =)! onhdh! uhd hl ,vd osji! ldn,,kl p,wgi nhvl: )! ldn,kl ldai: ) ldn,kl! ,gd of onhdh o,nj ldn,kd soji = )! ترجمه عم نمیکنم: |!
دردهای من جامه نیستند تا ز تن در آورم چامه و چکامه نیستند تا به رشته ی سخن درآورم نعره نیستند تا ز نای جان بر آورم دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نامهایشان جلد کهنه ی شناسنامه هایشان درد می کند من ولی تمام استخوان بودنم لحظه های ساده ی سرودنم درد می کند انحنای روح من شانه های خسته ی غرور من تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است کتف گریه های بی بهانه ام بازوان حس شاعرانه ام زخم خورده است دردهای پوستی کجا؟ درد دوستی کجا؟ این سماجت عجیب پافشاری شگفت دردهاست دردهای آشنا دردهای بومی غریب دردهای خانگی دردهای کهنه ی لجوج اولین قلم حرف حرف درد را در دلم نوشته است دست سرنوشت خون درد را با گلم سرشته است پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
زندگی... زندگی تصویریست .قلم و کاغذ و رنگش از توست قلمت را بردار و به نقاشی ان همت کن . گاه گاهی دو سه گامی به عقب پای گزار و تماشایش کن. گر پسندیدی ان حرفی نیست . غیر از ان بود هنوز کاغذ و رنگ و قلم در کف توست تا زمانی باقیست قلمت را بردار و به رنگی خوشتر روشن و روشن تر نقش دیگر انداز و به پیکار سیاهی پرداز.