این تاپیکومن خیلی وقت بود میخواستم بزنم حسش نبود بعدمیخواستم به یکی دیگه بگم بزنه بازم حسش نبود برای فعال بودنم دست وجیغ وهورااااا
منم همش دنبال یه جایی بودم که بشه راحت حرف زد و فکرار ُ تخلیه کرد ؛ ممنون فاطمه جان سارا خانومی تبریک عزیزم *** دیروز داشتم میرفتم بیرون جلوی یه بیمارستان یه گربه دیدم سیاه بود و با چشمای عسلی ، با یه حالت خیلی خسته تکیه داده بود به یه ستون و نسبت به همه ی مردم و رفت و آمدا و صدای بوق ماشینا و .. بی تفاوت بود ، هر کی هم از کنارش رد می شد اصلـا تکون نمیخورد همونقدر خسته ـم دقیقا نمی دونمـ چرا هرچی می خوابم و استراحتم میکنم بی نتیجه ـست ! چرا واقعا؟
خسته ام ... خیلی خسته.. اثاث کشی..دست تنها .. با بچه کوچیک ، واقعا انرژی ادمو تخلیه میکنه.. دیگه چیزی از انرژیم واسه این تاپیک نمونده
خسته ام ... خیلی خسته.. اثاث کشی..دست تنها .. با بچه کوچیک ، واقعا انرژی ادمو تخلیه میکنه.. دیگه چیزی از انرژیم واسه این تاپیک نمونده