شب ياد ها اي لبانت طعنه بر عناب ها ! رنگي از روياي چشمت خواب ها ! اي شمايت نقش بر اشكم ، چه خوب ماهوار افتاده اي در آب ها نيستي ! عكس توام اي كاش بود لاله روييد از غمش در قاب ها ياد باد آن شب كه زلفت بود و باد تب كه آتش مي زدم زان تاب ها ياد باد آوارگي ها ، كوچه ها هرزه گردي با چو خود بي خواب ها ياد باد اشكت كه نم نم مي چكيد شهر خوشبو مي شد از گل آب ها حيف از آن شب ها كه من شعرم نبود گر چه امشب هست ، از آن ناب ها !