1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

خوردن شير خطرناك است (Drinking milk is dangerous)

شروع موضوع توسط Shahab ‏14/8/17 در انجمن زبان خارجی

  1. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    George was sixty years old, and he was ill. He was always tired, and his face was always very red. He did not like doctors, but last month his wife said to him, 'don’t be stupid, George. Go and see Doctor Brown

    George said, 'No,' but last week he was worse, and he went to the doctor

    Dr Brown examined him and then said to him, 'You drink too much. Stop drinking whisky, and drink milk

    George liked whisky, and he did not like milk. 'I'm not a baby!' he always said to his wife

    Now he looked at Dr Brown and said, 'But drinking milk is dangerous, doctor

    The doctor laughed and said, 'Dangerous? How can drinking milk be dangerous

    'Well, doctor,' George said, 'it killed one of my best friends last year

    The doctor laughed again and said, 'How did it do that

    'The cow fell on him,' George said
    ​
    جرج شصت ساله و مريض بود. او هميشه خسته بود، و صورت او هميشه قرمز بود. او از دكترها خوشش نمي‌آمد، اما ماه گذشته همسرش به او گفت: احمق نشو، جرج. و برو پيش دكتر بروان.

    جرج گفت: نه. اما هفته‌ي گذشته او بدتر شد و به دكتر رفت.

    دكتر بروان او را معاينه كرد و به وي گفت: شما خيلي مي‌نوشيد. ديگر ويسكي ننوشيد، و شير بنوشيد.

    جرج ويسكي دوست داشت و شير دوست نداشت. او هميشه به همسرش مي‌گفت: من بچه نيستم!.

    حالا به دكتر بروان نگاه كرد و گفت: اما دكتر، خوردن شير خطرناك است.

    دكتر خنديد و گفت: خطرناك؟ خوردن شير چگونه مي‌تونه خطرناك باشه؟

    جرج گفت: درسته، دكتر، سال گذشته يكي از بهترين دوستانِ منو كشت.

    دكتر دوباره خنديد و گفت: چطوري؟ (چطوري اين كارو كرد)

    جرج گفت: گاو افتاد روي اون.


     
    M!TRA، سایه، Roshana. و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.