ازجمله کسانی که در دوره سلجوقیان قیام کردند حسن صباح نام داشت که از مخالفان سرسخت تسلط اعراب بر ایران بود او از مذهب اسماعیلی پیروی می کرد و معتقد بود پس از امام جعفر صادق ، پسرش اسماعیل باید به امامت می رسید . مارکوپولو هنگام سفر به ایران با حسن صباح ملاقاتی داشته و از او به عنوان پیرمرد کوهستان یاد کرده است . حسن صباح در دوران کودکی در کتب خانه با بزرگانی چون خواجه نظام الملک و باباطاهر هم حجره بودند که با هم ۳ دوست صمیمی به حساب می آمدند ، اما بعد ها خواجه نظام الملک به حسن صباح حسادت ورزید و دشمن او شد دژ یا قلعه الموت که حسن صباح آن را به عنوان ستاد فرماندهی خود برگزیده بود بر روی صخره های بلند در کوهستانی بین راه قزوین و کرانه ی دریای خزر واقع بود و راه یابی به آن بسیار مشکل بود نقاشی حسن صباح حسن صباح پس از سفر به مصر و بازگشت به ایران فعالیت خود را آغاز کرد و با کلامی آتشین و پرنفوذ توانست طرفداران بسیاری پیدا کند . هدف حسن صباح از بین بردن مخالفان و کشتن آن ها توسط هواداران باوفای خود یا حشاشیون که فدایی مطلق تلقی می شدند بود ، فداییان حسن صباح برای رسیدن به این مرتبه از امتحان های دشوار بسیاری سربلند و پیروز آمده بودند حسن صباح پس از ساخت دژ، اسلحه و تجهیزات و آذوقه فراوان برای مقابله با سپاه حکومت سلجوقی که یقیناً دیر یا زود به آنجا حمله می کردند منتقل ساخت . در آن هنگام تعداد سربازان حسن صباح بیشتر از هفتاد تن نبود . سر انجام وقتی حکومت سلجوقی از محل اقامت حسن صباح آگاه شد دستور حمله به دژ او را صادر کرد ، اما سپاه سلجوقی در برابر هشتاد نفر فداییان حسن صباح کاری از پیش نبرد مکتب حسن صباح به حشاشیون معروف بود که معنای دارو فروشان می باشد زیرا یاران او به جمع آوری داروی گیاهی هم اشتغال داشتند . هم چنین گفته می شود که حسن صباح هنگامی که می خواست چند تن از یارانش را برای کشتن شخصی بفرستد آن ها را با حشیش بصورت خلسه در می آورد که توانایی کنترل خود را نداشته باشند ، این مکتب همچنین با نام های فداییان ، فاطمیان و اسماعیلیان مشهور بوده است فداییان مطلق حسن صباح برای اینکه به جمع یاران حسن صباح بپیوندند ، باید عقیم می شدند تا هیچ گونه احساساتی به دنیا نداشته باشند . همچنین برای اینکه مکان و رمز و راز آن ها لو نرود ، هر گاه کسی برای ترور یا جمع آوری اطلاعات گسیل می شد ، کسی مخفیانه از طرف حسن صباح مامور می شد تا اگر آن شخص به دام دشمن افتاد و فرار کردن او هم نافرجام ماند او را به هر طریقی بکشد تا به هیچ عنوان هیچ اطلاعاتی به بیرون بروز نکند هنگامی که یکی از فداییان حسن صباح در ماموریت خود موفق نمی شد ،به هیچ عنوان با خبر شکست جرات بازگشت به دژ را نداشت چون می دانست که توسط حسن صباح کشته خواهد شد ،بنابراین یا خودکشی می کرد و یا برای انجام دادن ماموریت خود دوباره دست بکار ،حتی بعضی از فداییان سال های بسیار برای انجام ماموریت خود کمین می کردند تا سرانجام ماموریت واگذار شده را انجام دهند یاران حسن صباح بسیاری از سران سلجوقی را کشتند جنبش آنها نزدیک به صدو پنجاه سال ادامه داشت تا اینکه هلاکوخان مغول این جنبش را خاموش کرد هلاکو به روش جنگ رو در رو با دژ الموت نتوانست حشاشیون را شکست دهد پس دژ را محاصره کرد تا آب و غذای آن ها تمام شود ، مدت ها گذشت اما آب و غذای الموت تمام نمی شد ، پس هلاکو متوجه شد که راهی مخفی برای ورود آب و غذا به قلعه وجود دارد هلاکو برای یافتن راه رسیدن آب به قلعه الموت ساعد دست و پای چندین اسب را به بازوی اسب ها با طناب بست به طوری که اسب ها با زانوی خود بر روی زمین حرکت می کردند ، سپس به آن ها آب نداد و و در اطراف قلعه الموت رهایشان کرد ، هلاکو متوجه شد که اسب ها در یک نقطه از زمین پوزه خود را بر زمین می کوبند ، سپس به سربازان خود دستور داد که آن جا را حفر کند و با شگفتی متوجه شد که آب در زیر زمین از شیب صخره بالا می رود و به قلعه الموت فرستاده می شود امروزه هم شیوه ای که حسن صباح برای فرستادن آب به بالای صخره انجام می داد کشف نشده است سرانجام هلاکو راه آب قلعه را بست و جنبش حسن صباح و فداییان او ناچار به تسلیم شد