شب تهی از مهتاب شب تهی از اختر ابر خاکستری بی باران پوشانده آسمان را یکسر ابر خاکستری بی باران دلگیر است و سکوت تو پس پرده ی خاکستری سرد کدورت افسوس سخت دلگیرتر است شوق بازآمدن سوی توام هست اما تلخی سرد کدورت در تو پای پوینده ی راهم بسته ابر خاکستری بی باران راه بر مرغ نگاهم بسته ... {حمید مصدق} . . . . . . . . .
. شاعر امیرموسویان گفتم به خواب: بخواب، که بیداری من، به آغوشِ سردِ تو رفته است. برخواست، خواب دید، که بیداری، به خواب خوش او رفته است. گفت: آری بیداری خوابی بیش نیست و بخوابید، خواب ......... و هم چنان خود را به خواب می زد، بیداری. می بینی، عجب بازی هایی دارند، خواب و بیداری با من.
همرنگ گونه هاي تو مهتابم آرزوست چون باده ي لب تو مي نابم آرزوست اي پرده پرده ي چشم توام باغ هاي سبز در زير سايه ي مژه ات خوابم آرزوست دور از نگاه گرم تو ، بي تاب گشته ام بر من نگاه کن ، که شب و تابم آرزوست تا گردن سپيد تو گرداب رازهاست سر گشتگي به سينه ي گردابم آرزوست تا وارهم ز وحشت شب هاي انتظار چون خنده ي تو مهر جهانتابم آرزوست { فریدون مشیـــری } . . . . . . . . .
اين روزها كه مى گذرد، هر روز در انتظار آمدنت هستم! اما با من بگو كه آيا، من نيز در روزگار آمدنت هستم؟ | قیصر امین پور | ***
تَنَم بیمار ، موهایَم پریشان ، خانه ام ویران بهم میریزد این آشفتگی اعصاب آدم را به هرکس جای زخمم را نشان دادم ، نمک پاشید ازین پس با درو دیوار خواهم گفت دردم را ... | ساجده جبارپور | ***
** تنهایی؛ واژه همیشه مهمان من در شب نشینی های خیالم در قدمگاه آرزوها در طلوع عشق بچگی تنهایی؛ سوغات آخرین سفرم در سوار بر موج خیالی رسیدن ماندن بودن هستن چه واژه های غریبی! تنهایی و بعد هیچ یک دنیا سکوت و یک عمر انتظار می خواهم برای تفسیر ساده این واژه "زیبا دلخواه"
من چهره ام گرفته من قایقم نشسته به خشکی با قایقم نشسته به خشکی فریاد می زنم: « وامانده در عذابم انداخته است در راه پر مخافت این ساحل خراب و فاصله است آب امدادی ای رفیقان با من.» { نیما یوشیج } . . . . .
دارم یه قصه می سازم از این تنهایی ِ بی تو بیا بشکن روایت رو ، تو نقش ِ تازه وارد شو کجای نقطه ی پایان می خوای تو فال من باشی نخواستم بگذرم از تو ، که تو دنبال ِ من باشی "افشین مقدم" . . . .