بَعد اَز تو حَتی به دیوار هَم تکیه نمیدَهَم... چون کوهی پُشتَم را خالی کَرد دیگر چه اِعتمادیست به دیوارها..
در آیندهِ نزدیک در عجایب تاریخ میخوانیم که آیا میدانستید در گذشته افرادی بودند که به یکدیگر ابراز علاقه میکردند و پای حرفشان می ماندند؟
داستانم شبیه به داستانِ آن کلاغیست که هرگز به خانه نرسید من هم به تو نرسیدم اما تفاوت من با آن کلاغ، این است که او قصه بود اما من، واقعیت ...
وقتی دلت مثل من ترک برداشت دیگر آمدن یا رفتن بودن یا نبودن هیچ فرقی نمی کند آدم یک روز به جایی میرسد که دلش میخواهد همش بخوابد خواب چقدر خوب است برای نداشتنها..