نمیخواهم! من اینگونه بودنت را.. بودنِ با منّت را نمیخواهم.. نصفه و نیمه ات به درد من نمیخورد.. من تمامت را میخواهم.. چگونه چشم هایم را میبینی و دلت نمی لرزد؟ صدایم را می شنوی و سست نمی شوی؟ اینگونه بودنت باشد برای کسانی امثال خودت.. برای بی تفاوت هایی از جنس خودت! بودن های اینگونه ات فقط کامم را به زندگی تلخ و تلخ تر میکند!
شب عروسیمون پدرش یه دفترچه تک برگے آورد داد دستم گفت: شبے که خدا این دخترو به من و مادرش داد کادو پیچ بود،با یه دفترچهی راهنما کنارش. اگه خوب به چیزایـے که تو این دفترچه نوشته شده عمل کنے،هیچ وقت پژمرده نمیشه. دفترچه رو گذاشتم جیبم شب که مهمونا رفتن یادش افتادم. بازش کردم فقط یه جمله داشت: "در آغوش گرم نگهداری شود"
حیف ! با اینکه دوستت دارم سهمِ دستانم از تو پرهیز استـ قسمتم نیستے و این یعنے؛ زندگے واقعا غم انگیز استـ!