جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم تو را / ور قصد آزارم کنی هرگز نیازارم تو را / زین جور بر جانم کنون، دست از جفا شستی به خون / جانا چه خواهد شد فزون، آخر ز آزارم تو را / رخ گر به خون شویم همی، آب از جگر جویم همی / در حال خود گویم همی، یادی بود کارم تو را... انوری
سفري بي آغاز سفري بي پايان سفري بي مقصد سفري بي برگشت سفري تا كابوس سفري تا رويا سفري تا بودا شبنم تاج محل با حريق يادها همسفرم وقتي دورم به تو نزديكترم با حريق يادها همسفرم وقتي دورم به تو نزديكترم هق هق پارسيان تكه ناني در خواب بوي گندم در مشت مشت كودك در خاك كفش مادر در برف چرخ يك كالسكه گوشه ي گندم زار بند رختي پاره با حريق يادها همسفرم وقتي دورم به تو نزديكترم با حريق يادها همسفرم وقتي دورم به تو نزديكترم