... وقتی یکی می گوید هر غذایی از گلویم پایین می رود دل پیچه می گیرم و درد می شود به جانم ... یعنی که خودش بیمار است ! و درون خود مرضی دارد ؛ نه اینکه فلان خوردنی یا بهمان خوراکی ناگوار و رنج آور است و اگر با خوراکی دیگر عوض شود افاقه ای می کند . لابد باید نسخه ای بکار بندد و نوشدارویی بنوشد تا پیش از هر چیز درمان شود ! باید اول زخم را شستشو داد و مرهم گذاشت .. و بست و صبر کرد و شکیبا بود بعد بگردد پی غذایی که قوت جانش شود و تاب و توانش را باز آورد .. وقتی هم یکی می گوید هنوز دل آرده ی ماجرایی هستم یا آمادگی روحی رابطه ی تازه ای را ندارم فرقی نمی کند شما چه کسی هستید که پا پیش گذاشته اید خیال برتان ندارد که قهرمان زندگی آدم ها هستید و می توانید در شرایط سخت بتمن وار سر برسید و با رابطه ای تازه که بر ویرانه های پیشین بنا شده نجاتشان دهید وقتی روح و روان بیمار باشد آدم تازه را هضم نمی کند هر که باشد ...
... نه هفت طبقه آسمان ؛ و نه هفت طبقه زمین برای جا دادن خداوند کافی نیست، ولی قلب انسان به تنهایی می تواند او را در خود جای دهد. پس مراقب باش الکسیس ! که هیچ گاه دل کسی را نشکنی ... "زوربای یونانی "
... واژهی «هرزگی» برای من بار اخلاقی منفی تداعی نمیکند. یعنی آنجور که میگویند فلانی هرزه است. یا هرزگی میکند. یا هرز میپرد. یا از این قبیل. حتی دهخدایش هم نمیگوید هرزگی فقط یعنی کار بد و قبیح! میگوید هرزگی، ناز و کرشمه و فریب و دلربائی هم معنا میدهد. من هرزگی را که میشنوم، یاد همان هرز خودمان میافتم. اتفاقا همین دهخدا میگوید هرز همان هرزه است؛ مخفف شدهاش. پس وقتی کسی میگوید فلانی هرزه است، انگار میشنوم که میگوید فلان چیز «پیچش ..سرپیچش هرز شده». که یعنی خوب جا نمیرود. که یعنی خوب بسته نمیشود؛ چکه میکند. یعنی چیزی که باید سر جایش باشد، نیست؛ چون جایش دیگر همان جای قبلی نیست: دندههایش ساییده شده، از ریخت افتاده، گشاد شده، از اندازه و قاعده درآمده. پس دیگر آنجایی که باید باشد، نمیتواند باشد. یا آنچیزی را که باید در خود جا بدهد، سفت در آغوش بکشد، محکم بغل کند و نگذارد رخنه و روزنهای در میانشان باشد، که نگذارد برود، نمیتواند!! یکجوری نیمهی خودش را دیگر نمیتواند چفت خودش کند. دهخدا میگوید هرز یعنی بیهوده. یعنی آدمات را داری، آنی را که باید در او جا بگیری ..در خود جا بدهی، داری، اما دیگر وجودت بیهوده است؛ هرز است. دیگر بدتر از این؟! به گمانم آدم باید مواظب باشد هرز نشود؛ هرزه نشود. به گمانم آدم باید خودش را، آغوشش را، حجم روح و جسمش را، نگه دارد برای نیمهاش، برای آنی که باید...
... زمانهایی فرا می رسد که تصور می کنی همه چیز به پایان رسیده است.. اما خیلی غیر منتظره خدا معجزه اش را نشانت می دهد ...
... من خواب ديده ام ! که کسي ميآيد من خواب يک ستاره ي قرمز ديدهام و پلک چشمم هي ميپرد و کفشهايم هي جفت ميشوند و کور شوم اگر دروغ بگويم من خواب آن ستاره ي قرمز را وقتي که خواب نبودم ديده ام !! کسي ميآيد کسي ميآيد کسي ديگر کسي بهتر کسي که مثل هيچکس نيست، آخ .... چقدر روشني خوبست چقدر روشني خوبست و من چقدر دلم ميخواهد.. ..... ..... من خواب ديده ام ...
... حتی اگر برای همیشه خاموش شوم، حتی دیگر نگذارند فردا برگردم .. حتی اگر دیگر نتوانستم آواز بخوانم ، طنین آوای من که از درون صومعه بر می خاست ، همواره در این "کوهستان "خواهد پیچید .. .. ....