1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

نظرسنجی در مورد اقتدار ایران شاه عباس صفوی و خشونت‌های حکومت مرکزی

شروع موضوع توسط iranbook ‏1/8/16 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

?

اقتدارگرایی دوره صفوی

  1. در آن زمان و با توجه به شرایط نابسامان ایران، این خشونت برای نظم جامعه لازم بود

    0 رای
    0.0%
  2. اقتدارگرایی حکومت مرکزی در آن دوران لازم بود ولی خشونت بیش از حد عدم ثبات تدریجی را باعث شد

    100.0%
  3. چنین خشونتی بر علیه مردم آن زمان توسط حکومت مرکزی صفوی محکوم است و جهت چپاول ملت ایران بود

    0 رای
    0.0%
  1. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏1/8/16
    ارسال ها:
    2
    تشکر شده:
    4
    امتیاز دستاورد:
    3
    :-)لطفا اول مطلب زیر را بخوانید و بعد در نظرسنجی شرکت کنید:-)

    امپراطوری صفوی از تجدید ایران بزرگ تا چیگین های آدم خوارش
    [​IMG]
    از حکومتی که ایران نوین را پایه گذاری کرد و اتحاد ایران بزرگ را به آن بازگرداند تا تشکل قضایی بی رحم آن که جلادان آدم خوار را تربیت کرده بود.
    دوران صفویه یکی از تاثیر گذارترین دوره ایران بعد از اسلام است، هنر این دوران اصفهان را به نصف جهان تبدیل کرد. صفویان ایران نوین را پایه‌گذاری کردند، همانگونه که مادها از نژاد آذری و کردی و سپس هخامنشیان، ایران کهن را پایه گذاری کردند. صفویان به ویژه شاه عباس بزرگ خود را میراث‌دار هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان می‌دانستند. صفویان فرهنگ و هنر ایرانی و ادبیات پارسی و شاهنامه فردوسی را گسترش دادند و نام پسران خود را از نام‌های ایرانی بر می‌‌گزیدند همانند تهماسب (طهماسب).
    صفویان دودمانی ایرانی و شیعه بودند که در سال‌های ۸۸۰ تا ۱۱۰۱ هجری خورشیدی (برابر ۱۱۳۵–۹۰۷ قمری و ۱۷۲۲–۱۵۰۱ میلادی) بر ایران فرمانروایی کردند. بنیانگذار دودمان پادشاهی صفوی، شاه اسماعیل یکم است که در سال ۸۸۰ خورشیدی در تبریز تاجگذاری کرد.

    دوره صفویه از مهم‌ترین دوران تاریخی ایران به شمار می‌آید، چرا که با گذشت نهصد سال پس از نابودی شاهنشاهی ساسانیان؛ یک فرمانروایی پادشاهی متمرکز ایرانی توانست بر سراسر ایران آن روزگار فرمانروایی نماید. بعد از اسلام، چندین پادشاهی ایرانی مانند صفاریان، سامانیان، طاهریان، زیاریان، آل بویه و سربداران روی کار آمدند، لیکن هیچ‌کدام نتوانستند تمام ایران را زیر پوشش خود قرار دهند و میان مردم ایران یکپارچگی پدیدآورند. این دوره یکی از سه مرحله دوران طلایی اسلام و دوره اوج تمدن اسلامی است.

    صفویان، آیین شیعه را مذهب رسمی ایران قرار دادند و آن را به عنوان عامل همبستگی ملّی ایرانیان برگزیدند. شیوه فرمانروایی صفوی تمرکزگرا و نیروی مطلقه (در دست شاه) بود. پس از ساختن پادشاهی صفویه، ایران اهمیتی بیشتر پیدا کرده و از ثبات و یکپارچگی برخوردار گردیده و در زمینهٔ جهانی نام‌آور شد. در این دوره روابط ایران و کشورهای اروپایی به دلیل دشمنی امپراتوری عثمانی با صفویان و نیز جریان‌های بازرگانی، (به ویژه داد و ستد ابریشم از ایران) گسترش فراوانی یافت. در دوره صفوی (به ویژه نیمه نخست آن)، جنگ‌های بسیاری میان ایران با امپراتوری عثمانی در غرب و با ازبکها در شرق کشور رخ داد که علت این جنگ‌ها جریان‌های زمینی و دینی بود.

    ایران در دوره صفوی در زمینه مسائل نظامی، فقه شیعه، و هنر (معماری، خوشنویسی، و نقاشی) پیشرفت شایانی نمود. از سرداران جنگی نامدار این دوره می‌توان قرچقای خان، الله‌وردی خان گرجی، و امام قلی خان را نام برد که هر سه از سرداران شاه عباس بزرگ بودند. از فقیهان و دانشمندان نامی در این دوره حسین خوانساری، میرداماد، فیض کاشانی، شیخ بهایی، ملاصدرا، و علامه مجلسی نام‌ور هستند. هنرمندان نامدار این دوره نیز رضا عباسی، علیرضا عباسی، میرعماد، و آقامیرک هستند. از شاعران بزرگ و نامدار این دوره می‌توان به وحشی بافقی، صائب تبریزی، محتشم کاشانی و میر رضی آرتیمانی اشاره کرد. صفویان همواره بزرگترین سد در برابر ترکان عثمانی بودند و اندیشهٔ بازپس‌گیری مرزهای هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان را داشتند. صفویان در جنگ‌های خود با عثمانی‌ها همواره با نام ایران می‌جنگیدند. ترکان عثمانی تا پیش از بیرون رانده شدنشان به دست شاه عباس بزرگ، آذربایجان و قفقاز را به اشغال درآورده و از مردمان این سامان کشتار فراوانی کردند. صفویان فرهنگ، هنر، موسیقی، معماری ایرانی و ادبیات پارسی را گسترش می‌دادند و سرانجام شاه عباس پایتخت خود را به اصفهان جابجا کرد.

    از جنبه‌های ویژهٔ خاندان صفویه در دوران پس از اسلام ایران، رسیدن اصل و نسب و تبار آنها به صوفیان می‌باشد. این جنبهٔ تمایز پادشاهی صفویه سبب مقایسه آنها با پادشاهی پیش از اسلام ساسانی می‌شود، دودمانی که پایه‌گذاران آن از ردهٔ موبدان زرتشتی بودند و دین زرتشتی را به عنوان دین رسمی کشور اعلام کردند. همچنین این نکته باید گفته شود که نیاکان صوفی خاندان صفویه اصالتاً شیعه نبودند بلکه آنها پیرو مذهب شافعی اهل سنت بودند. تغییر آیین گروه صوفیان خاندان صفوی به گروهی نظامی - سیاسی شیعه‌گرا در زمان نوهٔ شیخ صفی‌الدین اردبیلی، یعنی خواجه علی آغاز شد.

    شاهان دودمان صفویه در زمان به شاهی رسیدنشان به زبان ترکی آذربایجانی سخن می‌گفتند (به جز شاه اسماعیل یکم که از بدو تولد دوزبانه بود و به هر دو زبان فارسی و ترکی آذربایجانی سخن می‌گفت و شعر می‌سرود) اما نیاکان آنها در اصل ترکیبی از نژادهای کرد، آذری، گرجی و یونانی بودند. همچنین این شاهان ادعای سیادت نیز می‌کردند و اینکه از تبار پیامبر اسلام هستند ولی با این وجود بسیاری از پژوهش‌گران در مورد درست بودن این گفته شک دارند.

    احسان یارشاطر در مورد زبان مادری صفویان می‌نویسند: «خاندان صفوی در اصل ایرانی زبان بودند- چنانچه از دوبیتی‌های شیخ صفی‌الدین، نیای بزرگ آنها برمی‌آید - ترکیزه شدند و زبان ترکی را به عنوان زبان مادری خود پذیرفتند».

    اوضاع سیاسی:


    در اوایل قرن دهم هجری، برابر قرن شانزدهم میلادی، ساسلۀ صفوی به حکومت رسید و شاید بتوان گفت پس از نهصد سال سلسله ای قدرتمند سرنوشت کشور را به دست گرفت. در این دوره شهرهای مختلف مانند تبریز، قزوین و اصفهان به عنوان پایتخت انتخاب می‌شود. شهراصفهان از لحاظ شکل گیری و بافت شهری، نوع بناها و تزئینات معماری مبین رشد و توسعه فضاهای شهری، شکوفایی اندیشه و خلاقیت و توخه به هنر و حرفه‌های متعدد در این دوره است.


    هنگام بر تخت نشستن شاه عباس کشور بسیار ضعیف و آشوب زده بود. عثمانیها در غرب و شمال غربی و ازبکان از شرق مشغول تاخت و تاز بودند. در داخل نیز ضعف شاهان قبلی و دسته بندی نیروهای قزلباش و تقابل آنها با عناصر ایرانی دولت، وضعیت وخیمی به بار آورده بود.شاه عباس پس از سرکوب شورشهای داخلی به سروسامان دادن به اوضاع خارجی پرداخت. برای مقابله با ارتش عثمانی از دولت انگلیس کمکهای مالی و نظامی دریافت کرد و تسلط خود بر بنادر و جزایر خلیج فارس را گسترش داد که این خود مناسبات جدیدی میان ایران و دول شرق و غرب در زمینه ی تجارت و بازرگانی ایجاد کرد.در داخل هم برای جلوگیری از قدرت گرفتن بی اندازه ی قزلباش ها نیروی سوی مرکب از چرکس ها، گرجی ها و ارامنه ایجاد کرد که در سپاه شاه تعلیم می دیدند.این افراد اغلب از اسیرانی بودند که در زمان شاه طهماسب از قفقاز به ایران آمده بودند و ارتشی دایمی با نام شاهسون تشکیل دادند.



    ساختار اجتماعی:



    ساختار اجتماعی دوران صفوی به شکل هرمی بود که شاه در راس آن و مردم عادی که شامل دهقانان، صنعتگران، دکانداران و تجار کوچک بودند در قاعده هرم قرار می گرفتند.مابین این دوطبقه اشراف لشکری و کشوری و گروهی از مقامات روحانی در سطوح مختلف بودند. اقشار مردم دارای اصناف و انجمن های اجتماعی و مذهبی بودند به طوریکه در هر شهر با اهمیتی، کسبه، بازرگانان، کارگران و سایر گروها نماینده ای برای خود داشتند.ویژگی ای جامعه ای صفوی تلاش برای ایجاد پیوند میان جامع ی ایرانی و ترکمن قزلباش و اتحاد میان علما و بازاریان بود. مقامات روحانی اداره ی املاک بسیاری را بر عهده داشتند که یا از طریق وقف و یا بخششهای افراد برای امور مذهبی، تحت اختیارشان بود.



    اقتصاد:



    پایه های اقتصاد داخلی را گله داری و کشاورزی تشکیل می داد. ترکمنان گله دار و ایرانیان دهقان و کشاورز بودند. بدین طریق دو گانگی ای که میان رده های بالای حکومت وجود داشت در بین مردم نیز به چشم می خورد.از دیگر منابع اقتصاد داخلی کارگاه های سلطنتی بودند که بالغ بر پانصد هنرمند و صنعتگر را در رشته های مختلف گرد هم آورده بودند.در این زمان به دلیل احداث راهای بین شهری و کاروانسراها و بازارهای گوناگون درشهرها تجارت داخلی رونق فراوانی پیدا کرده بود و کسبه ی بازرگان از رفاه نسبی برخوردار شده بودند.اما بزرگترین منبع درآمدی این دوره را باید تجارت ابریشم دانست که در انحصار بازرگانان ارمنی قرار داشت. با تسهیل داد و ستد بین المللی و ثبات ایجاد شده در بنادر جنوب کشور، تجارت با کشورهای شرق و غرب شدت گرفت و ایران با صادرات ابریشم، قالی،ظروف چینی و... توانست اقتصاد خود را شکوفا سازد.



    فرهنگ و هنر:



    با رسمی شدن مذهب شیعه دولت صفوی تمایز آشکاری با دولت عثمانی پیدا کرد.به دلیل نیازی که در جامع ایجاد شده بود هنرهای کاربردی در این زمان رونق بیشتری پیدا کردند از آن جمله می توان به کاشیکاری که مهمترین رکن تزئینی در بناهای صفوی را داشت اشاره کرد.سفالینه های دوره ی صفوی به دوگروه عمده قابل تقسیم بودند:آنهایی که دارای اسلوب تزئینی ایرانی بودند و آنهایی که به تقلید از ظروف چینی دوره مینگ ساخته می شدند که دارای نقوش آبی بر زمینه ی سفید بودند.در دوره ی صفوی صنعت قالی به بخش مهمی از اقتصاد کشور تبدیل شد.نخستین کارگاه های قالی در اصفهان و کاشان در دوره سلطنت شاه عباس ایجاد شد و با حمایت او بود که قالیبافی از سطح صنعتی صرفا روستایی در حد هنرهای ظریفه، ارزش صادراتی پیدا کرد.نقوش قالی در این دوره اغلب تحت تاثیر مینیاتور و تذهیب بودند.شاه عباس با علاقه ی بسیارش به تجارت باعث رونق نساجی نیز شد و کارگاه های متعدد در شهرهای ایران برپا کرد. در دوره او نیز همانند اوایل حکومت صفوی از موضوعات رزمی و بزمی مانند شاهنامه و یا از طرحهای هنرمندانی چون رضا عباسی در نقش پارچه استفاده می کردند و به علت توجه به انسان و طبیعت شکلهای انسانی و گیاهی و حیوانی در نقش این پارچه ها به وفور یافت می شود.

    قرار داشتن ایران در مسیر جاده ابریشم و ارتباط تجاری ایران با چین از مهمترین عوامل آشنایی ایران با ظروف چینی بود. آغاز ارتباط ایران با چین به دوره ی اشکانی بر می گردد، جادۀ ابریشم که از چانگ ان، پایتخت غربی چین آغاز می‌شد هنگام گذر از فلات پامیر به دو شاخه تقسیم می‌گردید که شاخۀ غربی آن از هگاتم پلیس در حوالی دامغان امروزی می‌گذشت و به تیسفون می‌رسید.



    اگر شاه عباس جانشين شايستۀ خود را اعدام نكرده بود

    شاه عباس اول در عین حال كه از كم نظیرترین سیاستمداران و پادشاهان پس از ظهور اسلام به شمار می رود، متأسفانه به شدت قسی القلب بود. او علاوه بر قتل عام مردم گرجستان، پسر ارشد خود «صفی میرزا» را کشت و دو پسر دیگر خود را كور كرد.

    افراط وی در كشتن شاهزادگان و بزرگان، عاقبت موجب انحطاط سلسلۀ صفویه شد. در 1615م، حكم اعدام ولیعهد خود « محمدباقرمیرزا» را در رشت صادر كرد و ایران را از جانشینی لایق و شایسته محروم ساخت.

    مسئاله جانشینی، تقریباً همواره در ایران مشكل زا بوده و هیچ گاه روشن نبود كه پس از مرگ پادشاه، چه كسی باید به جای او بر تخت بنشیند. شاه می توانست فرد مورد نظر خود را (كه معمولاً و نه لزوماً پسر ارشد او بود)، به عنوان جانشین خود معرفی كند، اما این معرفی، جانشینی او را تضمین نمی كرد، چرا كه هیچ گونه «ضمانت قانونی» پشتیبان آن نبود.

    در این شرایط، جای شگفتی نبود كه در خاندان های سلطنتی ایران تا این حد فرزندكشی یا برادركشی رواج داشت. تمهید دلخواه صفویان، كور كردن یا زندانی كردن دائم شاهزادگان در اندرونی بود.

    با این توجیه، اگر شاه عباس حكم اعدام جانشین شایست خود را صادر نكرده بود، گرچه دگرگونی و تحول مثبتی پس از دورۀ شاه عباس به شمار می رفت، ولی به علت عدم استمرار نخبه پروری در جوامعی چون ایران، این روند ادامه نمی یافت و حتی چه بسا محمدباقرمیرزا نیز پس از به قدرت رسیدن، با جانشین خود همان كاری را می كرد كه شاه عباس با او كرد.
    هنگامی كه شاه بر كسی خشم می گرفت فرقی نمی كرد كه آن كس شاهزاده باشد یا وزیر، فرماندۀ سپاه باشد یا هر كس دیگر. در هرحال، هیچ قانون، دادرسی و دفاعی در كار نبود. تنها چیزی كه برای ازبین بردن شاهزادگان لازم بود، ناخشنودی، بدگمانی و خشم شاه بود.

    این مشكل در دورۀ قاجاریه نیز ادامه داشت. «فتحعلی شاه» پس از مرگ پسرش «عباس میرزا»، پسر او «محمدمیرزا» را به عنوان ولیعهد برگزید، اما تنی چند از عموهای محمدشاه، هنگام بر تخت نشستن او، بر ضد وی شورش كردند. بعدها، خود محمدشاه پسر جوانتر خویش عباس میرزا(مُلك آرا) را بر پسر ارشدش «ناصرالدین میرزا» ترجیح داد. وقتی ناصرالدین شاه موفق شد جای پدر را بگیرد، اگر پادرمیانی برخی سفیران خارجی نبود، عباس میرزای نُه ساله كشته یا كور می شد.

    شرح داستان زنجیرۀ طولانی اشخاص نیرومندی كه از دوران باستان تا به امروز، به تنهایی یا همراه خانواده و حتی طایفه شان، به دستور حاكمان ایران نابود شده اند، خود یك مثنوی هفتادمن است، كه انسان را بیشتر دلتنگ می كند.

    اگر شاه عباس اول یا نادرشاه و ... در جهت قانونمند كردن حكومت خودكامۀ خودكامگی برداشته بودند و به جای وامانده پروری، (و حذف جانشینان خود) به شایسته پروری روی آورده بودند، اثر دیرپا و ماندگارتری در تاریخ ایران برجا گذاشته بودند.



    متنی که در زیر می خوانید بخشی از تاریخ صفویه است که در آن به وصف روش های شکنجه در دوران مختلف از زندگانی شاه عباس می پردازد . همچنین به وصف گروهی از جلادان وی که قربانیان خود را زنده‌زنده می خوردند یا روشی که در آن دو پای مجرم را به دو درخت نونهال که نوک آنها با طناب خم شده و به زمین رسیده بودند، می‌بستند و بعد دو طناب را بریده تا تنه درختان قامت راست کنند که در این میان مجرم با وضع فجیعی به دو نیم می‌شد . . . البته بین مورخان، در مورد صحت این مباحث، بحث و جدل وجود دارد،‌ ما نیز آن را به عهده خوانندگان می‌گذاریم.
    شاه عباس یکم، معروف به شاه عباس بزرگ ، نام‌دارترین پادشاه دورهٔ صفویان است. او فرزند شاه محمد خدابنده و پنجمین شاه از دودمان صفوی است که از سال ۹۹۶ ه. ق تا زمان مرگ بر ایران به مدت بیش از ۴۲ سال با اقتدار شهریاری نمود. او به معماری، موسیقی، نقاشی و شعر علاقه داشت و میدان نقش جهان، عالی‌قاپو، بخش‌هایی از عمارت چهل‌ستون، چهارباغ و پل‌های سی‌وسه‌پل و خواجو بر روی زاینده رود از آثار به‌جای مانده از دوران سلطنت وی هستند. شاه عباس فردی سخت گیر و جدی بود. هیچ گونه رحمی با متخلفین نداشت و با مجازات‌هایی بسیار سخت با آنان برخورد می‌کرد و این کار او باعث امنیت در جاده‌ها و شهرها شد.

    شکنجه‌های دوران صفوی شامل انواع متفاوتی بود. در بعضی مواقع شکنجه‌های وحشیانه‌ای درمورد مخالفین اعمال می‌شد. تاریخ‌نگاران به دسته‌ای از خادمان شاهان صفوی اشاره می‌کنند که مجرمان را زنده‌زنده می‌خوردند، و یا نمونه‌های دیگری از مجازات‌ها مانند انداختن مجرمین جلوی سگان آدمخوار. چنین آمده‌ است که بسیاری از این شکنجه‌ها و مجازات‌ها ریشه در رسوم قبایل چادرنشین ترک آسیای‌میانه‌ای داشت که از حامیان شاه اسماعیل صفوی بودند و او را در به قدرت رساندن یاری نمودند. از جملهٔ این رسوم که این حامیان وارد نمودند، زنده‌خواری دشمنان و استفاده از جمجمهٔ دشمنان به‌عنوان جام بود. در دوران حکومت صفویان دستهٔ جلاد خام‌خوار وجود داشته‌است که به فرمان شاه، مقصرین را زنده‌زنده می‌خوردند. گاهی شاهان صفوی آنان را احضار کرده و دستور می‌دادند تا مجرمان را در جلوی چشمانش بدرند. این دسته از آدم‌خواران که در دربار شاه عباس نگهداری می‌شدند «چیک» نام داشتند. نقل است که لشکر چهل‌نفری آدم‌خواران شاه عباس همه جا او را همراهی می‌کردند و قربانیان را می‌خوردند. کریم نجفی برزگر، استاد تاریخ صفوی، عنوان می‌کند که بسیاری از این اعمال تحت عنوان گسترش شیعه و اسلام توجیه می‌شد (به‌ طور کلی صفویان تمایل داشتند که مشروعیت فرمانروایی خود و جانشینانشان را با اسلام توجیه کنند).

    از دیگر شکنجه‌ها و مجازات‌های دوران صفوی زنده‌زنده کندن پوست مجرمان و مخالفان و پُرکردن پوست آنان با کاه و یا آویزان کردن مخالفان و انداختن آنان جلوی سگ‌های آدمخوار بود. همچنین کندن اعضای بدن مخالفین، ریختن سرب داغ در گلوی مجرمین، جوشاندن مجرمین در روغن جوشان، ریختن باروت در لباس مجرم و منفجرکردن آن از دیگر شکنجه‌های رایج در آن دوران بود.

    شاردَن، جهانگرد فرانسوی، این‌گونه نقل کرده‌است: روزی چند نفر را در نزد شاه صفی شمشیر می‌زدند. محمدتقی، از اهالی گناباد، که منجم دربار بود، حضور داشت و برای این‌که وحشیگری‌ها را نبیند چشمانش را بسته بود. شاه صفی متوجه این موضوع شد و بلافاصله دستور داد تا چشمان محمدتقی را از حدقه درآورند.

    ‌پیرقلی‌بیگ، فرستادهٔ شاه عباس به روسیه، پس از بازگشت به ایران، به دستور شاه زبان از حلقش بیرون آورده شد و چشمانش از حدقه بیرون آمد. نقل شده‌است که به فرمان شاه اسماعیل دوم، بیشتر کسانی که در مراسم مذهبیِ ممنوعه شرکت داشتند، به‌عنوان مجازات قطعه‌قطعه می‌شدند. همچنین، با رعیت به‌مانند بردگان رفتار می‌شد و مطابق سیاستِ رسمی، آنها حق ترک زمین‌های کشاورزی را نداشتند. زمین‌داران بزرگ شامل علما، افرادی معمولاً برای بازگرداندن کشاورزان فراری دست به دامان دولت می‌شدند و رعایایی که فرار می‌کردند، مجازات می‌شدند.

    ملک سلطان جارچی باشی ،سر دسته گروه زنده خواران شاه عباس بود. این مجازات شوم و نفرت انگیز که زمان مغول و تیمور ، به شاه اسماعیل سر سلسله صفویان رسیده بود، در زمان شاه عباس ، هم به اجرا در آمد. دسته آدم خواران ، « چگین» یا گوشت خام خوران نامیده می شدند، مولف روضه صفویه ، « ملک علی سلطان » و گروه آدم خوارانش را چنین معرفی می کند :

    آن فرقه نیز آلت سیاست وغضب بودند که گناهکار واجب التعذیر را از یک دیگر می‌ربودند و انف و اذن ایشان را به دندان قطع نموده، بلع می فرمودند. همچنین بقیه اعضاء ایشان را به دندان انفضال داده، می‌خوردند …

    این جماهت لباس مخصوص داشتند، جهت امتیاز. بدین طریق که تاج های بی‌عمامه ضخیم طویل به قدر یک ذرع بر سر می گذاشتند و اطراف آنرا به اتاغ های پر کلنگ و بوم می آراستند و اکثر این گروه، مردمان قوی هیکل کریه المنظر طویل القامه بودند.

    از شکنجه هائی که شاه عباس بر میگزید، نمونه های مخالف در کتب تاریخ آمده است :

    سه شنبه دهم ربیع الاخر ۱۰۲۰حسب الحکم ، بسبب تصرفات دیوانی ، زبان و گوش و بینی خواجه محب علی مستوفی اصفهان بریده ، چشمش کندند …

    حکم فرمود که کرم اسوار گیلانی را ( که برابر شاه عباس، یاغی شده بود) ، پس از دستگیری در میدان لاهیجان پوست کنده و پوست او را به کاه پر کرده و در ولایت بیه پیش و بیه پس بگردانند...

    زهر مار سلطان [ رئیس طایقه ارشلو که در اصفهان با شاه مخالفت کرده بودند ] را در بیع الاول سال ۹۹۹ در دیگ کرده جوشاندند.

    غازی سلطان مقدم را ( که گروهی از اسرای عثمانی را با اخذ رشوه آزاد کرده بود ) به ( پوست) خام گاو کشیدند و سه روز در آن پوست بود و آزار بسیار کشید ….

    راهداران قمی را به سبب بی اعتدالی و راهزنی، شکم دریدند و سرایز از کوچه ها آویختند . . .

    نباید تصور کرد که فقط سرکشان و مخالفان و یا امیران حکومتی بودند که بدین‌گونه مجازات می شدند، که اگر چنین بود از جهت نظم و امنیت شاید لازم هم می‌بود ولی تاورنیه از قصابی که به سیخ کشیده شد و نانوایی که در تنور انداخته شد، روایت می کند:

    …شبی ( شاه عباس ) به لباس روستائیان از دیوانخانه خارج شد و به بازار رفت . از یک دکان نانوایی نانی خرید و از دکان کبابی کوشت کباب شده ای خرید و به کاخ شاهی بازگشت. امر کرد ترازو آوردند و نان و گوشت را در حضور وی کشیدند از نان پنجاه و هفت درهم و از گوشت چهل و سه درهم کم بود و به چند تن از مسئولان نظم شهر و نرخ اجناس و داروغه خانه اصفهان خشم گرفت و می خواست شکم ایشان را پاره کند، اما به شفاعت جمعی از بزرگان از گناه ایشان چشم پوشید. سپس فرمان داد تا در میدان اصفهان شبانه تنوری ساختند و سیخی بلند فراهم کردند … نانوا و کبابی را گرفتند و به دستور وی در سراسر شهر گرداندند . کسی پیشاپیش ایشان داد می زد که این نانوا و کبابی امروز به جرم کم فروشی در میدان شهر پخته و کباب خواهند شد . پس از آن نانوا را در تنور انداختند و کبابی را به سیخ کشیدند.
     
    *Mitra* و Ariana از این پست تشکر کرده اند.