1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

حیاط خلوت

شروع موضوع توسط MiTra ‏8/12/10 در انجمن زمزمه های آشنا

Tags:
  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : ¸¸.•❤ یک شعر ، یک عکس ❤•.¸¸

    [​IMG]


    تو تا ز شرم فكندي به چهره زلف سياه / فغان ز خلق بر آمد كه آفتاب گرفت
     
  2. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : ¸¸.•❤ یک شعر ، یک عکس ❤•.¸¸

    [​IMG]


    دل جدا ديده جدا سوي تو پـرواز كند / گرچه من در قفسم بال و پرم بسيار است
     
  3. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : ¸¸.•❤ یک شعر ، یک عکس ❤•.¸¸

    [​IMG]




    خداونـــدا ميــــــان بندگــــــانت / كسي هرگز نگيرد جاي مادر
     
  4. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : ¸¸.•❤ یک شعر ، یک عکس ❤•.¸¸


    اشک رازی‌ست
    لب‌خند رازی‌ست
    عشق رازی‌ست
    اشکِ آن شب لب‌خندِ عشق‌ام بود.


    قصه نيستم که بگويی
    نغمه نيستم که بخوانی
    صدا نيستم که بشنوی
    يا چيزی چنان که ببينی
    يا چيزی چنان که بدانی...

    من دردِ مشترک‌ام
    مرا فرياد کن.


    درخت با جنگل سخن‌می‌گويد
    علف با صحرا
    ستاره با کهکشان
    و من با تو سخن‌می‌گويم

    نام‌ات را به من بگو
    دست‌ات را به من بده
    حرف‌ات را به من بگو
    قلب‌ات را به من بده
    من ريشه‌هایِ تو را دريافته‌ام
    با لبان‌ات برایِ همه لب‌ها سخن گفته‌ام
    و دست‌های‌ات با دستانِ من آشناست.

    در خلوتِ روشن با تو گريسته‌ام
    برایِ خاطرِ زنده‌گان،
    و در گورستانِ تاريک با تو خوانده‌ام
    زيباترينِ سرودها را
    زيرا که مرده‌گانِ اين سال
    عاشق‌ترينِ زنده‌گان بوده‌اند.




    دست‌ات را به من بده
    دست‌هایِ تو با من آشناست
    ای ديريافته با تو سخن‌می‌گويم
    به‌سانِ ابر که با توفان
    به‌سانِ علف که با صحرا
    به‌سانِ باران که با دريا
    به‌سانِ پرنده که با بهار
    به‌سانِ درخت که با جنگل سخن‌می‌گويد

    زيرا که من
    ريشه‌هایِ تو را دريافته‌ام
    زيرا که صدایِ من
    با صدایِ تو آشناست.



    شاملو
    [​IMG]

     
  5. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : ¸¸.•❤ یک شعر ، یک عکس ❤•.¸¸


    وقتی به چشمام خیره میشی
    دلم یه جوری میشه
    وقتی دستامو محکم تو دستات میگیری
    دلم یه جوری میشه
    وقتی میخوام ازت خداحافظی کنم
    دلم یه جوری میشه
    به این چی میگن ؟!


    [​IMG]
     
  6. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : ¸¸.•❤ یک شعر ، یک عکس ❤•.¸¸

    باز هم فردا می آید....
    و من به یاد میاورم دیروز را
    و هر روز را
    گل ها را رج میزنم
    تو می آیی
    تو نمی آیی
    تو می آیی
    تو نمی آیی
    تو...


    [​IMG]
     
  7. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : ¸¸.•❤ یک شعر ، یک عکس ❤•.¸¸

    اگر دل کندن اسان بود
    فرهاد به جای بیستون
    دل میکند . . .

    [​IMG]
     
  8. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : ¸¸.•❤ یک شعر ، یک عکس ❤•.¸¸

    درسرنوشت گل دوحقيقت رقم زدند:
    روزي به باغ آمد, روزي به باد رفت...


    گويي گل نه رويده ونه پژمرده است...



    وچه آسان ميشود از يادهارفت.....



    چه آسان....


    [​IMG]
     
  9. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : ¸¸.•❤ یک شعر ، یک عکس ❤•.¸¸

    [​IMG]
    پشت سکوت تو دلتنگی و غم است می دانم
    این جمله برای وصف تو کم است می دانم
    خود را کنار کشیده ای تا من گذر کنم
    این خصلت فرشته ، نه یک آدم است می دانم
    این روشن است که برای همیشه رفته ای دیگر
    پس زندگی برای من مبهم است می دانم
    دیگر تمام معادله های بودنم گنگ اند
    بی تو اتاق فکر من گیج و درهم است می دانم
    لق می زنند چرخ های ارابه شادی
    شالوده های حسرت و درد محکم است می
    دانم
    ای کاش نوشداروی خواهشم افاقه ای میکرد
    سهراب قصه روی دست رستم است می دانم
    گفتی که باز می گردی وقت چیدن گندم
    آن وعده ها ی سر خرمنت، مرهم است می دانم
    قلبم دوباره آتش بگیرد و آتشکده شود
    عشقت برای من عشق خاتم است می دانم
    قدر زلال جاری باران را نفهمیدم
    امروز که قحطی آب و شبنم است می دانم
     
  10. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : ¸¸.•❤ یک شعر ، یک عکس ❤•.¸¸

    تـــــــــــو کیستی


    ؟؟؟؟


    که سفـــــر کردن از هوایت را نمیتوانم


    حتا به بالهای خیــــــــال.....!


    [​IMG]