زن ها نیــــاز به یک کوه دارند تکیه گاهی محکم میخواهند احترام میخواهند کسی را میخواهند تا قدر دان زحماتشان باشد کسی را میخواهند تا دوای دردشان باشد کسی باید باشد تا در مواقع حساس سرشان را روی شانه آن بگذارند تمام این ها را که با هم جمع بزنید، میشود " مَـــــرد " ...
ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﺳﮑﻮﺕ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺭ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ ﺯﻥ ﺳﺎﮐﺖ، ﯾﺎ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﺳﺖ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﯾﺎ ﺁﺗﺶ ﺯﯾﺮ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ... " لیلا ﻫﮋﯾﺮ "
و زنان در حوالی سی سالگی شاید دیگر قلبی روی بخار شیشه نکشند اما هنوز هم پر از دوستت دارمند چند تا از دوستت دارمهایم را برایت مربای آلبالو درست کرده ام چند تا را گرد گرفته ام از اشیا با یکی از آنها پیرهنت را اتو کرده ام و با یکی با یکی دارم این شعر را برایت می نویسم... رویا شاه حسین زاده
زن اصیل را با عشق اسیر کن نه قفس با توجه تملک کن نه تحجر با اعتماد پایبند کن نه تعصب خواهی دید غیر از کنار تو هیچ کجا نخواهد رفت...
یادت باشد دلت که شکست,سرت را بگیری بالا تلافی نکن,فریاد نزن,شرمگین نباش دل شکسته گوشه هایش تیز است مبادا دل و دست آدمی که روزی دلدارت بود زخمی کنی به کین مبادا که فراموش کنی روزی شادیش آرزویت بود صبـــــــــور بــــــاش و ســـــــاکــــــت... . . . سالها بعد ... من در کنار یک مرد زندگی میکنم ، مردی که اسمش تو شناسنامم ثبت شده و همسر من محسوب میشه، مردی که شاید من زنِ رویاهاش باشم اما ، اون هیچ وقت مرد رویاهای من نمیشه چون ، رویایی ترین کسی که میخواستم تو بودی ... جسمم کنار اون میخوابه اما ، افکارم در کنار تو . ســـالهـــا بعــد بی هوا وقتی یادت میوفتم ، ... فقط به این فکر میکنم که خوشبختی یا نه!؟ .... شاید اسم تورو گداشتم روی پسرم ، . . . سالها بعد ... من زنیم که از عذاب وجدان داره میمیره ، زنی که به تو فکر میکنه اما ، کنار یک مرد دیگست ، زنی که به دوست داشتن های مرد دیگه پاسخ میده اما ، نه از ته دل ... . . . ســالـــهــا بـــعــد ... وقتی همه خوابن ، میرم تو آشپزخونه و یه سیگار روشن میکنم ، تو اون نور کم سوی چراغ خواب به تو فکر میکنم ... از سیگارم کام های عمیق میگیرم ، و به این فکر میکنم که زندگیم چجوری میشد اگه تو همسرم بودی ؟ در حالی که دارم تو فکرت غرق میشم ، سیگارم رو به اتمامه ، و من ، با عذاب و با دلی پر از غم ، باید برم کنار مردی بخوابم که همیشه ارزو میکنم تو جای اون بودی ... سالها بعد این موقع ، تو کنار کسی هستی که دوستش داری اما ، من کنار كسیم که ، فقط باهاش هم خونم ... . . . ســالــهــا بعــد ... زنیم با موهای سفید و چهره ای خسته ... زنی که خیلی ها میشناسنش اما ، اون با هیچکس جز یاد تو آشنا نیست...
بــآنـوے ســرزمین مــن..ارزش خــودتــــو بــدون.!بدون کــــﮧ تــــو قــرآره...لیــلــےشــیریــن پــرنسسو...تمـــآم هستـــے یکــ مـــرد بــاشـے !قــرآره چشـمآت گــرمآ بــخش مـــردے بـــآشه!قــرآره آغــوشتـــ لطیفـــ تــریـن جــآیگــاه مـــردے بـــآشه ! !قــرآره مــوهــآتـــ "نـــوازشگـــر" بـــے خــوآبــے هــآے مـــردے بـــآشه ! ! !قــرآره شخصیتتــــ اوج غــرور مـــردے بـــآشه!بـــــانــو ...تـــوزیبــآتریــن لطیفـــ تریــن با احســـاس تریــن و پـــآکــ تریــלּمـــوجود ایــن کـــره خــآکــے هستـــے! {ارزش خــودتــــو بدون }
زن كه باشى؛ نميتواني موقع غمت به خيابان بروي! سيگاري آتش بزني! و دود شدن غمهايت را ببيني! زن كه باشى غمت را پنهان ميكني پشت نقاب آرايشت! و با رژ لبي قرمز! خنده را براي لبهايت اجباري ميكني! آنوقت همه فكر ميكنند نه دردي هست نه غمي .. و تنها نگرانيت پاك شدنِ رژ لبت است!! اين روزها زن هم كه باشى بايد مردانه بايد غم بخوری.!
در وجود من هزاران زن زندگی میکند یکی شعر میگوید یکی روزنامه میخواند یکی غذا میپزد یکی موهایش را میبافد یکی دموکرات است آن دیگری دیکتاتور اما زنی هست که دیگر به آینه نگاه نمی کند او بازمانده ی هجوم ندیدن هاست...