زنها اگر هیچوقت عاشق نشوند، زن بودنشان به کارشان نمیاید، میشوند مانند پیرمردى که هیچوقت معشوقه و فرزندى نداشته و هر روز بى هدف انتظار مرگ را میکِشد میشوند کهنه میشوند خالى میشوند بدون میراث میراث هر زنى روزهایی ست که عاشقى کرده! #سبا_قیدر
فهمیدن یک زن سخت نیست زن سراسر ناز است و نیاز گریه ها،خنده ها،حرفهایش تنها برای مردش هست! او عشق می خواهد و آغوش سینه ای مردانه ،شانه ای برای تکیه دادن فهمیدن یک زن سخت نیست باور کن. "مراسم برای زن ها خیلی مهم است " زن از توجه خاص شوهرش در چنین زمان هایی به راستی قدردانی می کند. برای زن خیلی مهم است که همسرش سالروز تولدها, سالگرد ازدواج, روز زن و دیگر مناسبت ها را به یاد بیاورد. وقتی مرد در چنین روزهایی کارهای خاصی برای همسرش انجام بدهد, او را از خستگی ناشی از مسؤولیت های مکرر زندگی رها می کند و به او اطمینان می دهد که دوست داشتنی است..
یک زن گرانبهاترین اعجاز خداست برای داشتنش باید وضوی باران گرفت و به نام عشق، شبنم وار بر عطر او سجده کرد و هزار هزار گل سرخ را تسبیح لحظه هایش نمود او اجابت میکند، عشقی بالاتر از خورشید و زیباتر از مهتاب را و تنها یک زن میداند آیین دوست داشتن را و آنقدر زیبا هدیه میکند این عشق را که سیراب شوی آری میدانی که او الهه ی عشق است و بهشت کمترین سرزمین اوست
“زن” بام نیست تا برای هواخوری به سراغش بروی “آسمان” است پرواز را سیگار نیست که بکشی و تمامش کنی “اکسیژن” است او را نفس بکش . روزنامه نیست که بخوانی و روی نمیکتی جا بگذاری ” کتاب” است او را زندگی کن او یک”زن”است اگر میتوانی “مرد” باش…
زن، مردی ثروتمند یا حتی شاعر نمیخواهد او مردی میخواهد که وقتی اندوهگین شد به سینهاش اشاره کند و بگوید: اینجا سرزمین توست ...
زن ها تا وقتی کم سن و سالند عشق برایشان همه چیز است... آب و نان، خواب و خوراک... چشمشان را به روی نقطه ضعف های طرف مقابل می بندند... همین که عاشقشان باشد کفایت می کند... دلشان گرم بوسه های یکهویی، بغل کردن های یکهویی، غیرتی شدن های یکهویی، قهر و آشتی کردن ها و همه این دیوانگی های عاشقانه می شود... اما زن ها هر چه سنشان بالاتر برود الویت رابطه برایشان امنیت می شود نه عشق... به دنبال یک تکیه گاه می گردند... کسی که شاید آنقدر ها عاشق نباشد ولی خوب بلد است اضطراب یک زن را آرام کند... زن ها برای اشک هایشان، دلتنگیهای گاه و بیگاهشان یک درک مردانه میخواهند... دلشان میخواهد چشم هایشان را ببندند و برای لحظاتی همه ترس شان را از آینده بسپارند به یک آغوش مردانه... زن های پخته تر برای دنیای عمیق و بزرگشان یک مرد بزرگ میخواهند !
ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺮﺳﻬﺎﯼ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺩﺍﺭﯼ ! ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﻠﻨﺪ، ﺍﺯ ﻏﺮﻭﺏ ﻫﺎﯼ ﺧﻠﻮﺕ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺑﺪﻭﻥ ﻋﺎﺑﺮ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﯽ ﺍﺯ ﺻﺪﺍﯼ ﻣﻮﺗﻮﺭ ﺳﯿﮑﻠﺖ ﻫﺎ ﻭ ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ ﻫﺪﻑ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﭘﺲ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﻨﺪ ﺍﺯ ﺑﻮﻕ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻇﻬﺮﻫﺎﯼ ﮔﺮﻡ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﺟﻠﻮﯼ ﭘﺎﻫﺎﯾﺖ ﺗﺮﻣﺰ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺗﻮ ﻓﻘﻂ ﭼﻬﺮﻩ ﯼ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺣﺲ ﻧﻮﻉ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻣﻮﺝ ﻣﯿﺰﻧﺪ ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﯾﮏ ﺟﺎﯾﯽ ... ﯾﮏ ﻭﻗﺘﯽ ... ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺷﺎﺯﺩﻩ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ : ﺩﻟﺖ ﺍﻫﻠﯿﻪ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻮﺍﺯﻫﺎﯾﺶ ﺗﻨﮓ ﻣﯿﺸﻮﺩ ... ﺣﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻧﮑﺮﺩﻧﺶ ﺗﻮ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﯽ ﻭ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻫﺎ ﺗﻮ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﯽ ﻭ ﻗﻠﺒﯽ ﮐﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺗﻨﺪﺗﺮ ﻣﯽ ﺗﭙﺪ، ﺳﺮﺍﺳﯿﻤﻪ ﻣﯿﺸﻮﯼ ، ﺑﯽ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ ، ﺩﻟﺘﻨﮓ ﻣﯿﺸﻮﯼ ، ﺩﻟﻮﺍﭘﺲ ﻣﯿﺸﻮﯼ، ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﯼ ، ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯽ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ ... ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ ﺯﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﺒﻮﺩ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ ، ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺗﮑﯿﻪ ﺑﺪﻫﯽ ، ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺒﺮﯼ ﺿﻌﯿﻒ ﺑﺎﺷﯽ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ ﮔﻬﮕﺎﻩ ﺣﺮﯾﺼﺎﻧﻪ ﺑﻮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺷﺎﯾﺪ ﻋﻄﺮ ﺗﻠﺦ ﻭ ﮔﺲ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺍﺵ ، ﻻﺑﻪ ﻻﯼ ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﻧﺖ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺭﻫﺎﯾﺶ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻭ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺵ ﺁﺏ ﻣﯿﺮﯾﺰﯼ ﻭ ﻗﻨﺎﻋﺖ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺑﻪ ﺭﻭﯾﺎﯼ ﺣﻀﻮﺭﺵ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﺎﺷﺪ ...
دست خودت نیست ، زن که باشی گاهی کم می آوری ، دست هايی را که مردانگی شان امنيت می آورد و شانه هايی را که استحکام آغوششان ،لمس آرامش را به همراه دارد دست خودت نيست ،زن که باشی گاهی دوست داری تکيه بدهی...پناه ببری...ضعيف باشی دست خودت نيست ،زن که باشی گهگهاه حريصانه بو ميکنی دستهايت را ، شايد عطر تلخ و گس مردانه اش لابه لای انگشتانت باقي مانده باشد دست خودت نیست ،زن که باشی گاهی میزنی زیر گریه که دلش بلرزد و صدایت کند: بانو.... دست خودت نیست ،زن که باشی گاهی رهایش می کنی و پشت سرش آب می ریزی و قناعت می کنی به رویای حضورش به این امید که او خوشبخت باشد. دست خودت نیست ،زن که باشی همه ی دیوانگی های عالم را بلدی میتوانی زیر لب ترانه بخوانی و آشپزی کنی ... میتوانی جلوی آینه موهایت را شانه کنی و حس کنی نگاهش را میتوانی ساعتها به امید گره خوردن شال دور گردنش ببافی و در هر رج بوسه ای بکاری برای روزهای مبادا که کنارش نیستی... زن که باشی باید صبور باشی مدارا کنی و با همه ی بغض ات لبخند بزنی زن که باشی... هزار بار هم که بگوید : دوستت دارد!!! بازهم خواهی پرسی:دوستم داری؟؟؟ و ته دلت همیشه خواهد لرزید....... زن که باشی هر چقدر هم که زیبا باشی نگران زیباترهایی میشوی که شاید عاشقش شوند... زن که باشی هر وقت که صدایت میکند : خوشکلکم !!! خدا را شکر میکنی که درچشمان او زیبایی دست خودت نيست زن که باشی همه ی ديوانگی های عالم را بلدی..
تقدیم به تمام بانوان سرزمینم. بانو از خودت دست نكش خودت چتر باش خودت ابر باش خودت باران شك نكن خدا نابغه بوده،كه تو را آفريده بيخيال بنده هايش كه دنياي زنانه ات را ناديده گرفتند ، بانو ايندفعه سر سفره، تو نان گرم بخور اصلا تمام زيتون هاي دنيا هم مال تو هر وقت هم تنت سرد شد تنهاييت را بغض نكن آواز كن با صداي بلند براي گرميه دلت بخوان ديگر هيچ وقت تنهاييت را باگريه نشان نده حتي وقتي تنها ميخوابي. بگذار ايندفعه لالاييت را براي خودت... ، چه خوب ميشد عصرانه ميهمان خودت باشي بانو بانو بانو چاي كه دم كشيد دامن كوتاهت يادت نرود قند توي دل قندان آب ميشود طعم گس چاي را كه هورت ميكشي ، بانو يك دل سير بخند بخند به ريش روزگار به كساني كه تو را ناقص العقل خواندند و خود زاده تو اَند مهربان يك دل سير بخواب تا درد حرفهايي كه دل كوچكت را ميشكند فراموش كني بانوي كامل خدا آرامش هستي را در چشمانت در حلقه آغوشت درست روي لبهايت به امانت گذاشت به جهنم برود، هر كه آرامشت را دستخوش زمختي خويش كند به جهنم برود آنكه بلنداي روحت را نميبيند ولي فرود و فراز تنت را خوب ميشناسد به جهنم برود كسي كه تو را ضعيفه خواند تا ضعف خودش به چشم نيايد ، بانو راستي حال دلت چطور است؟ چند وقت است رويا نديده اي، راستي هنوز اشك ميريزي؟!؟!؟ قول دادي كه ديگر تنهاييت را با گريه نشان ندهي نكند هنوز منتظر شنيدن دوستت دارمي!!! ، بيا بحث را عوض كنيم راستي موهايت را بگذار بلند شود بگذار از زير روسري هوايي بخورند لاك قرمز يادت نرود خدا هر چه صورتي و قرمز و سرخابيست براي تو آفريده كلاغ ها دير زمانيست پشت سر طاووس حرف ميزنند اصلا بگذار يك كلاغ چل كلاغ كنند تو گوشواره هايت را فراموش نكني ، ، هر وقت دلت خواست لبه ي جوي راه برو حتي بلند حرف بزن و بخند و هر روز هم برقص خواستي با ساز دلت خواستي با... فقط يادت نرود كتاب بخواني بانوي كامل و زيبا تو سليقه خاص خدايي آنِ خلقتت خدا قلياني چاق كرد پا روي پايش انداخته و روي بوم نازنين وجودت قلم عشق را چرخاند پس تو نابتريني ، بانو نابترين شعر خدايي تو سَر انگشت بهاري بخند از ته دل رها و بزن قيد احساسي كه نخوانَد تمناي نگاهت را...