چرا همش به سلامتی ؟؟؟ امشب فقط تو روح همه اونایی که پلاک تعویضین تو روح اونایی که آدمو وابسته میکنن، بعد یهو آدمو ول میکنن تو روح همه بی معرفتا ﺗﻮ ﺭﻭﺡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻤﻮﻡ ﺣﺮﻓﺎﻣﻮﻥ ﻭ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﺎ ﺑﻐﺾ ﻧﻮﺷﺘﯿﻢ ﻭ اون ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﺧﻮﻧﺪ تو روح این سرنوشت که زشت نوشت ... تو روح .......
فرشته جان توروحشون صلوات . حالا به سلامتی هرچی آدم مثبته ...... به سلامتی هرکی که باعث آرامش میشه به سلامتی اونایی که با خندمون خندیدند و با گریمونم گریه کردند به سلامتی .......... صلواااااااااااااااات
مادری بود که فقط یک چشم داشت و مایه خجالت پسرش بودمادر برای امرار معاش خانواده ، برای معلم ها و بچه های مدرسه غذا میپخت. یک روز رفت دم مدرسه پسڕش تا اون رو با خودش به خونه ببره. پسر خیلی خجالت کشید... روز بعد یکی از همکلاسیهاش اونو مسخره کرد، و گفت؛ " مادرت یه چشم داره" دلش میخواست زمین دهن باز کنه و اونو با خودش میبرد ، کاش مادرش یجور گم و گور میشد ... روز بعد پسر به مادرش گفت : "اگه میخوای منو شاد کنی چرا نمیری؟" مادرش هیچ جوابی نداد پسر حتی یک لحظه هم به حرفی که زد فکر نکرد، چون خیلی عصبانی بود ... احساسات مادرش براش اهمیتی نداشت پسر دلش میخواست از اون خونه بره و دیگه با مادرش کاری نداشته باشه پسر سخت درس خوند و موفق شد برای ادامه تحصیل به سنگاپور بره اونجا درس خوند، ازدواج کرد ، خونه خرید و صاحب زندگی شد از زندگی ، زن و بچه و آرامشی که داشت خوشحال بود تا اینکه یکروز مادرش به دیدنش اومد مادر سالها پسرش رو ندیده بود و مچنین نوه هاشو وقتی مادر دم در ایستاده بود، نوه هاش شروع به خندیدن کردن و پسرش عصبابی شد و سر مادرش داد زد که برای چی خودشو اینجا دعوت کرده اونم بی خبر پسر سر مادرش داد زد که: " به چه جراتی اومدی خونه من و بچه های منو ترسوندی ؟؟ گمشو بیرون ... همین حالا " مادر به ارامی جواب داد که " اوه خیلی معذرت میخوام ، فکر کنم آدرس رو اشتباهی اومدم" بعد هم به سرعت رفت و از نظر دور شد چند وقتی گذشت و یک دعوتنامه به دست پسر رسید با مضمون جشن تجدید دیدار دانش اموزان پسر به دروغ به همسرش گفت که بی یه سفر کاری میره به اون مراسم رفت و از رو کنجکاوی سری هم به کلبشون زد همسایه ها گفتن که مادرت مرده ... ولی پسر حتی یک قطره اشک هم نریخت همسایه ها نامه ای به پسر دادن که ، مادڕش قبل مرگ از اونا خواسته بود به دست پسرش برسونن تو نامه نوشته بود که: " ای عزیزترین پسرم، من همیشه به فکرت بودم.منو ببخش که به خونت اومدم و بچه هاتو ترسوندم. خیلی خوشحال شدم که شنیدم داری میای اینجا . ولی من ممکنه نتونم از جا بلند شم و بیام دیدن تو. منو ببخش که دایم باعث خجالتت بودم. آخه میدونی وقتی خیلی بچه بودی ، یو یه تصادف چشمت رو از دست دادی . به عنوان یه مادر نتونستم ببینم و تحمل کنم که تو با یه چشم بزرگ شی. به خاطر همین چشم خودمو دادم به تو. باعث افتخارم بود ،تو با چشم من همه دنیا رو ببینی... با همه عشق تقدیم به پسرم .... به سلامتی همه مادرها ....
بله حق با شماست . به شرطی که سری هم به روح خودت بزنی ببینی چه کردی با آن به بغضهایت نخندیدند خندیدند که خنده بر لبهایت بنشانند ، با وجود بغضهایت وابسته ات نکرده اند دل بسته اند کردند همانطور که شمس مولانا را شمس نیز با مولانا همان کرد اما او مولانا شد و تو فرشته ماندی اما فرشته نشدی هنوز برخیز پلاکت را عوض کن برای فرشته شدن بودن کافی نیست شدن می بایست ببینم میتوانی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلامتی رفیقایی که روز قیامت فقط زمین ازشون شاکیه اونم بخاطر سنگینی مرامشون.... این وسط خیلیا نا رفیق بودن!