1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

کوک چهارم

شروع موضوع توسط z!ma ‏9/1/16 در انجمن سـرگـرمـی

  1. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏29/1/15
    ارسال ها:
    1,757
    تشکر شده:
    12,857
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    شخصی كه پیله پروانه را با بخار دهانش گرم کرد تا پروانه زیبا سریعتر پر بگشاید، نیکوس کازانتزاکیس نویسنده کتاب زوربای یونانی بود!
    و این داستان غمناک روزگار کودکی خودش را تعریف میکند .چون خروج پروانه از پیله طول میکشد تصمیم ميگيرد به این فرایند شتاب ببخشد!
    باحرارت دهانش پیله را گرم ميكند،اما مدتی بعد از بیرون آمدن٫پروانه بالهایش بسته است و میمیرد!
    او مي گويد:
    بلوغی صبورانه با یاری خورشید لازم بود٫اما من انتظار کشیدن نمیدانستم!!!!!
    آن جنازه کوچک٬تابه امروز یکی از سنگینترین بارها بر روی وجدانم بوده.
    اما باعث شد بفهمم که فقط یک گناه کبیره حقیقی وجود دارد!
    ؛ فشار آوردن برقوانین بزرگ کیهان!
    بردباری لازمست و نیز انتظار زمان موعود راکشیدن.وبااعتماد راهی را دنبال کردن که خداوند برای زندگی مابرگزیده است...
    از کتاب دومین مکتوب پائولو کوئلیو
     
    وضعیت سفید، *Mitra* و سایه از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏29/1/15
    ارسال ها:
    1,757
    تشکر شده:
    12,857
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    آنچه می گویند بعد از مصطفی(ص)،
    و پیغامبران(ع)، وحی بر دیگران منزل نشود،
    چرا نشود؟
    الا آن را وحی نخوانند.
    معنی آن باشد که میگوید:
    اَلمُؤمِنُ یَنطُرُ بِنورِالله
    مومن چون به نور خدا نظر می کند همه را ببیند،
    اول را و آخر را،
    غایب را و حاضر را
    زیرا از نور خدا چیزی چون پوشیده باشد؟
    و اگر پوشیده باشد، آن نور خدا نباشد.
    پس معنی وحی است اگرچه آن را وحی نخوانند.
    " فیه ما فیه"
     
    سایه، وضعیت سفید و *Mitra* از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏29/1/15
    ارسال ها:
    1,757
    تشکر شده:
    12,857
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    مردی دوستانش را به خانه دعوت کرد، و برای شام قطعه ای گوشت چرب و آبدار پخت. ناگهان، پی برد که نمک تمام شده است.
    پسرش را صدا زد:
    برو به ده و نمک بخر. اما "به قيمت" بخر، نه گران و نه ارزان تر!
    پسر تعجب کرد:
    پدر ، ميدانم که نبايد گران تر بخرم. اما اگر توانستم ارزان تر بخرم، چرا صرفه جویی نکنيم؟
    پدر گفت:
    اين کار در شهری بزرگ، قابل قبول است، اما در جای کوچکی مثل ده ما، با اين کار همه ی ده از بين می رود!
    مهمانان که اين حرف را شنيدند، پرسيدند:
    چرا نبايد نمک را ارزان تر خريد؟!
    مرد پاسخ داد:
    کسی که نمک را زير قيمت می فروشد، حتما به شدت به پولش احتياج دارد. کسی که از اين موقعيت سوء استفاده کند، نشان می دهد که برای عرق جبين و سعی و تلاش او در توليد نمک، احترامی قائل نيست.
    مهمان ها گفتند:
    اما اين مساله ی کوچک که نمی تواند دهی را ويران کند؟
    ميزبان پاسخ داد:
    در آغاز دنيا هم ، "ستم" کوچک بود. اما آمدن هر ستم از پس ستم ديگر، به روندی فزاينده منجر شد.
    هميشه فکر می کردند "مهم نيست" ، تا کار به جایی رسيد که امروز رسيده...
     
    وضعیت سفید و سایه از این پست تشکر کرده اند.