«الحمدلله رب العالمين و صلّى اللّه على سيدنا محمّد و آله الطاهرين سيّما بقيّة اللّه فى الارضين». خداوند به عنوان «ربّ العالمين» تربيت هر موجودى را خود، عهدهدار شده است و تمامى آنها را با طبيعتهاى مختلفشان، به سوى كمال لايق خود پيش مىبرد و فيض خويش را به قدر استعداد و به فراخور حال آنان به سويشان سرازير مىكند. او انسان را به عنوان عصاره هستى آفريد و در مكان «كرّمنا»يش جاى داد و بالاترين ظرفيتها و استعدادها را بدو بخشيد و بزرگترين و وسيعترين قدرت را از آنِ او ساخت. او بار امانتى سنگين را كه كوهها از حمل آن ابا كرده و آسمان و زمين طاقت تحمل آن را نداشتند، بر اين موجود «ظلوم» و «جهول» بار كرد و انسان نيز با اشتياق تمام آن را پذيراشد و غرض از خلقت او احراز كمالانسانى در سايهبندگى خداوند اعلامگشتويژگى انسان آن است كه ايزد منّان بر او منّت گذاشت و ابتدا از روح خود در او دميد و آن گاه قسمتى از كار خود در تربيت را بدو واگذار كرد و در انتخاب خير و شرّ، مختارش گذاشتخداوند، در نظام تربيتى انسان، به شيطان مهلت داد و بدو اجازه وسوسه و دعوت به شرور داد، ولى در قبال آن سفيران خويش را با محكمترين و رساترين دعوتها و بليغترين بيانها به جانب مردم گسيل داشت و آنان را به سوى خويش فراخواند و كتابهاى آسمانى را همراه پيامبران بدين منظور نازل كرد. خاتم رسولان و افضل آنها(ص) و كاملترين كتاب آسمانى نصيب اين امت شد و مقصود از نزول آن را تربيت و تعليم معرفى كرد و هدف از اصل بعثت همين امر اعلامشدرسول خدا(ص) كه «رَحْمَةٌ لِلْعالَمين» بود و هست، با شيوه مؤثر «وَ اِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ» و روش كارساز «بشيراً و نذيراً» در مقام «داعِياً اِلَى اللَّهِ» و «سِراجاً مُنيراً» جاى گرفت و بر حركت مجموعه امت به سوى لقاءاللَّه و تربيت اسلامى «شاهد» شدپس از او، جانشينان پاك و معصومش (سلاماللَّه عليهم اجمعين) هماره اين پرچم سبز را در اهتزاز داشتند و هر از چند گاهى آن را با خون خود گلگون مىساختند. اين امامان نور(ع)لحظهاى بشريّت نيازمند سالك را با دشمنان ظاهرى و پنهانىاش تنها و بىپناه نگذاشتند. در عصر غيبت كه سيماى آفتاب وجود امام(عج) در پس حجاب مستور است، تابش و تشعشع نافذ آن خورشيد عالمتاب، از پس پرده، به جهان انسانيت بلكه همه ممكنات روشنى مىبخشد و راه را از چاه مىشناساند و عالمان وارسته و صالح دين، جلوهاى از اين نور نافذند، تا همواره امت خاتم(ص) را در صراط تربيت اسلامى و صلاح معنوى نگاهبان باشند. موضوع بحث در اين كتاب، روشهاى تربيت از ديدگاه اسلامى است كه از اساسىترين و كاربردىترين مباحث حوزه مسائل تربيتى محسوب مىشود. گاهى مقصود از روشهاى تربيت، مشربها و مكاتب تربيتى است و گاهى هم منظور از آن راهكارها و دستمايههايى است كه به وسيله آن اهداف تربيتى در فرد و جامعه پياده مىگردد. و البته مقصود ما از آن در مباحث اين كتاب، همان معناى دوّم است. مشربهاى تربيتى مكتبها و مشربهاى مختلف تربيتى كه هر يك نقش مهمى در حوزه سازندگى بشر ايفا كرده و در اين عرصه مقدس، حضورى جدى و پرثمر داشتهاند، از اين قرارند: 1- اخلاقى: در اين روش براى دور كردن مردم از صفات بد و نزديك كردنشان به فضيلتها، صفات نيك و بد، يك به يك بررسى مىشود و با تكيه بر آيات قرآنى و احاديث اسلامى، محاسن و معايب هر كدام، بخصوص نتايج و عواقبى كه بر هر يك از آنها در آخرت (چه عذاب جهنم و چه نعمتهاى بىپايان بهشت) بار مىشود، مورد توجه قرار مىگيرد و هر كدام به يكى از احكام پنجگانه دين متّصف مىگردد و با اين تقسيمبندى در دايره احكام و مسائل فقهى وارد شده و بيشتر حدود عملى آن مورد نظر قرار مىگيرد، در حالى كه جنبه نفسانى آن چندان مورد اهتمام نبوده و گاه قابل عفو نيز معرفى مىشود.(11) 2- عرفانى: در اين مشرب بىآنكه بر روى تكتك صفات انگشت گذاشته شود، تكيه اصلى بر تصفيه باطن و قطع ريشههاى صفات بد و ايجاد فضيلتهاى انسانى از طريق معرفت نفس و خدا و انقطاع كامل از غير او است. در اين شيوه پيش از آنكه توجه به پيامدهاى اخروى آن معطوف گردد، به اصل كمال انسانى كه شناخت واقعى خود و خداست، اهتمام داده مىشود و بر عنصر محبت و عشق به مبدأ وجود، تكيه مىشود. 3- فلسفى: در اين روش، مبارزه با رذيلتهاى اخلاقى و تحقق كرامتهاى انسانى، از طريق ابزار عقل و با تعقل در باره خوبى و بدى افعال صورت مىگيرد و نيز تبيين و تأكيد اين نكته كه صفات پسنديده، امور وجودى بوده و از آثار وجود است، در صورتى كه صفتهاى بد امورى عدمى هستند؛ وجود، خير محض بوده و شايسته است كه انسان رو به سوى آن باشد و هر چه شخص بتواند خويش را از عدم دور كرده و به وجود نزديك كند، كاملتر شده است. 4- تجربى: و اين طريقهاى است نوپا و نوظهور كه روانشناسى جديد و متولّيان امور تعليم و تربيت در دنياى امروز، مروّج آنند. در اين روش، بيشتر بر روى ضررهاى جسمى، رفاه تن و موفقيتها و شكستهاى اجتماعى تكيه مىشود و نقش آمار و نمونهدهى در آن حائز اهميتاست. در كلمات امام خمينى(ره) از دعا نيز ياد شده است. ايشان مىفرمايد: «هر چه مسائل بخواهيد در اين ادعيه هست. زبان ادعيه با زبان عادىاى كه احكام مىخواهند بگويند، دو تاست. زبان ادعيه با زبان فلسفه هم دو تاست. با زبان عرفان علمى هم دو تاست. يك زبان ديگرى است، مافوق اينها...»(12). مىتوان گفت: زبان ادعيه در بر دارنده حاصل تمامى اين مشربهاست؛ يعنى در دعا هم به نتيجه اخروى و ثواب و عقاب مترتب بر اخلاق و رفتار و هم به عنصر محبت و انس با خدا و توجه دادن به معرفت نفس و عرفان الهى و نيز به حسن و قبح افعال، و همچنين به آثار اجتماعى و نتايج بار آمده از آن در زندگى دنيا، توجه مىگردد و با اين تركيب سالك را با قدرتى تمام، به سوى فضيلتها سوق داده و از پليديها دور نگهمىدارد. گذشته از اينكه دعا، خود سوز و گداز، تمرين و ممارست ونوعى عمليات در راستاى پياده كردن يافتههاى عقل نظرى، در دل است، و اين چيزى غير از عرفان نظرى است. شايد بتوان روش دعا را «منهج اسلامى» نامگذارى كرد، كه در دعاهاى رسيده از امامان معصوم(ع) متبلور است. بنابراين، ممكن است بگوييم، مكتب تربيتى اسلام، تركيبى از تمامى اين مشربهاست، ولى نه به صورتى كه بتوان آن را تجزيه كرد، بلكه خود طريقهاى مستقل است كه حاصل همه روشها را به همراه داشته و در دعاها تجلّى كرده و عينيت يافته است راهها و ابزار تربيت مقصود از عنوان ياد شده، وسايل و روشهايى است كه با استفاده از آن، شخص مىتواند تعليمات و معارف حق و اخلاق پسنديده را در خود يا ديگرى پياده كرده و عمق بخشد و ناپاكيها و زشتيها را از صفحه دل و روح خود يا ديگرى بزدايد. اين بحث در زمرهمباحثى است كه در هر يك از مشربهاىتربيتى، مهمترين جايگاه را به خود اختصاص داده و توجه و اقبال علاقهمندان و محققان علوم تربيتى را به خود جلب كردهاست و در آثار و منابعاسلامى نيز مورد تأكيد و عنايتى ويژه قرار گرفتهاست. ما در طى اين مباحث، گذشته از آيات قرآنى و روايات امامان معصوم: به نظرات امام خمينى؛ به عنوان توانمندترين مربى عصر حاضر نيز اشاره خواهيم داشت. قطعاً شيوههاى تربيت در آن چه در اين كتاب آمده است خلاصه نمىشود و ممكن است امور ديگرى هم باشند كه از آن به شمار آيند و شايد در صورت توفيق، در چاپهاى بعدى بدان مبادرت شود. لازم به ذكر است كه مباحث اين مجموعه، نخست در حدّ يك مقاله به كنگره «بررسى انديشه و آثار تربيتى حضرت امام خمينى(ره)» - كه در خردادماه سال 1373 به همّت مؤسسه تنظيم و نشر آثار امامخمينى(ره) و برخى مراكز دانشگاهى در تهران برگزار شد - تقديم و ارائه گرديد و در مجموعه مقالات آن كنگره نيز منتشر شد، و سپس با بازنگرى و اضافات كلّى، طى چندين شماره در مجله وزين «پيام زن» به چاپ رسيد و اكنون با برخى اصلاحات و تجديد نظرها بدين صورت تقديم شما خوانندگان گرامى مىشود. از خداوند مىخواهم اين بنده را نيز، كه خود يكى از مخاطبان اين كتاب هستم از عاملان بدان قرار دهد. ربّنا تقبّل منّا انّك انت السميع العليم. 78/1/14 قم - سيدمهدى موسوى بخش اول طرق و روشهاى خودسازىارزش فكر لغتشناسان «فكر» را به إعمال عقل و نظر و بكارگيرى ذهن، معنا كردهاند بنابراين، مرز بين نوع انسانى و ساير حيوانات «عقل» است و «فكر» كه همان بكارگيرى نيروى عقلانى است حدّ فاصل بين دو صنف از انسانها است و در حقيقت آدميان از اين زاويه بر دو قسماند. گروه اول: متفكران، و گروه دوم: كسانى كه اين ابزار و سرمايه خدادادى را مهمل گذاشته و به تعطيل كشاندهاند. متفكران نيز بر دو گونهاند. دسته اول: كسانى كه فكر را در مسير صحيح هدايت مىكنند و از بكارگيرى آن در جهت باطل پرهيز مىكنند. و دسته دوم: آنهايى كه از اين ابزار براى پيشبرد آمال شيطانى خويش بهره مىبرند. نيروى عقل اگر به طور طبيعى و بر اساس فطرت خود و بدون دخالت انگيزهها و عوامل نفسانى و شيطانى به كار افتد، نتيجهاى خوش و سازنده خواهد داشت و رو به سوى «رحمان» مىبرد. و هر گاه با راهبرد قوّه واهمه به جريان افتد بازده آن تلخ و تخريبگر خواهد بود. در اين صورت، عقل به استخدام شيطان و عاريت او در آمده و از وظيفه اصلى خود باز مانده بلكه در جهت ضد آنچه براى آن آفريده شده است به كار گرفته خواهد شد و لذا هرگاه عناوينى مثل «اهل فكر» و «متفكران» مطرح مىشود همان دسته اول مقصود است و نسبت دادن آن به دسته دوم نياز به توضيح بيشترى دارد. قرآن كريم درباره ارزش فكر، در دهها آيه با عناوين مختلف همچون «تفكر» و «تدبّر» و «تعقل» و «تفقّه» باب سخن گشوده است و بهرهگيرى از آيات الهى را چه در تكوين و چه در تشريع و برخوردارى از مايههاى عبرت در جهت هدايت را، منوط بدان دانسته است و همچنين در روايات رسيده از معصومان(ع) بر جايگاه والاى آن در عرصه تعليم و تربيت اسلامى با تعبيرات مختلف تأكيد گرديده است. اميرالمؤمنين(ع) مىفرمايد: «... أَلا لا خَيْرَ فى قِرائَةٍ لَيْسَ فيها تَدَبُّرٌ أَلا لا خَيْرَ فى عِبادَةٍ لَيْسَ فيها تَفَكُّرٌ». هشدار شما را! كه علم بدون بار فهم و تأمل، و خواندن قرآن بدون تدبّر، و عبادت بر كنار از تفكر، بهرهاى نخواهد داد.و باز آن حضرت در حديث ديگرى تفكر را راهنماى انسان به سوى خوبيها و دعوت كننده او به جانب نيكيها و سعادتها معرفى مىفرمايد و در ضمن بحث به نمونههاى ديگرى اشاره خواهيم كرد. ذهن و انديشه آدمى بسان سرمايهاى است كه اگر راكد بماند، رفتهرفته به فنا خواهد پيوست و اگر در راه عاقلانه و صحيحى به كار گرفته شود، رشد و شكوفايى به دنبال خواهد داشت و قادر است بشر را به بالاترين مقامات معنوى و كمالات انسانى هدايت كند و چنانچه در مسير فساد قرار گيرد، جز زيان حاصلى نخواهد داشت و شخص را به پستترين مراتب خواهد كشاند و اين هر دو از ويژگيهاى نوع بشر است كه با نيروى انديشه حاصل مىشود. بنابراين آنچه مهم است هدايت فكر، در مسير سالم است، زيرا فكر صحيح است كه انسان را تعالى داده، تمدنها را ساخته و تا كنون جامعه بشر را در ابعاد مختلف به پيش برده است. همچنان كه تمامى خسارتها و نابسامانيهاى فراوانى كه امروز دامنگير بشر است، نتيجه افكار غلط و اعمال نظر طرّاحان و دانشمندانى است كه انديشه خود را در راه ارضاى هوسهاى خود و صاحبان زر و زور به كار بسته و مىبندند. بخش اول طرق و روشهاى خودسازى عرصههاى سالم تفكر بسيارى از جوانان مىپرسند: چگونه بايد فكر را هدايت كرد؟ و چطور بايد انديشه را در خط مستقيم و بالنده آن قرار داد؟ و اصولاً به چه چيزهايى بايد فكر كرد؟ و اگر عرصههاى آن مختلف و متعدد است، از چه نقطهاى بايد شروع كرد؟ از امامان معصوم(ع) نيز گاه اين پرسش مىشده است. مثلاً «حسن بن صيقل» مىگويد: «از امام صادق(ع) پرسيدم: مردم روايتى نقل مىكنند كه تفكر يك ساعت از عبادت يك شب بهتر است. به آن حضرت گفتم: چگونه بايد تفكر كرد؟» حضرت در جواب، برخى از زمينههاى تفكر صحيح را بدو نشان داده و معرفى كردندعرصههاى تفكر بسيار است ولى در اين نوشته به مهمترين آنها پرداخته و توضيحى اجمالى درباره هر يك از آنها ذكر مىكنيم. الف) نفسنفس انسانى گوهر گرانبهايى است كه به شرف نسبت به حضرت حق مفتخر شده و كرامت و فضيلت انسان، قائم به او است. خداوند متعال دو كتاب قطور و خواندنى براى مطالعه انسانها گشوده است؛ يكى طبيعت و ديگرى نفوس خود آنها و فرموده است: «سَنُريهِمْ آياتِنا فِى الْافاقِ وَ فى اَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ اَنَّهُ اْلحَقُّ ...». ما نشانههاى خود را در گوشه گوشه جهان و در جانهايشان به آنان نمايانديم تا - در اثر تدبر و تفكر در آن - برايشان روشن شود كه او حق است و بر طبق حديثى از اميرالمؤمنين(ع)، بين شناخت طبيعت و نفس، معرفت نفس پرسودتر معرفى گرديده است.معرفت نفس از ضرورىترين و لازمترين معرفتهاست و لذا اقدام در جهت شناخت نفس و تفكر در آن، از ساير زمينههاى تفكر مقدّم است. و اين به علل مختلفى است و مهمترين آنها اين است كه اين معرفت در حقيقت بابى است براى معارف ديگر. كسى كه خود را نشناسد از ساير معرفتها نيز محروم خواهد بود. و بر طبق حديثى، حتى «معرفةاللَّه» نيز با «معرفةالنفس» حاصل مىگرددو در حديث ديگرى از اميرالمؤمنين(ع) اين چنين آمده است: «كَيْفَ يَعْرِفُ غَيْرَهُ مَنْ يَجْهَلُ نَفْسَهُ». چگونه كسى كه خود را نشناخته است غير خود را مىشناسد؟جهل به نفس، از شايعترين دردها و گرفتاريهاى انسانى عصر ماست. و سرمنشأ بسيارى از مشكلات روحى و عقدههاى روانى است. بشر امروز گرچه طبيعت را مسخر خود ساخته است ولى از تسخير خود عاجز و درمانده است. بلكه روز به روز از خويش بيگانهتر نيز گشته است. سرّ اين از خود بيگانگى در كلام على(ع) بيان شده است، آن حضرت مىفرمايند: «فَمَنْ شَغَلَ نَفْسَهُ بِغَيْرِ نَفْسِهِ تَحَيَّرَ فى الظُّلُماتِ، وَارْتَبَكَ فى الْهَلَكاتِ وَ مَدَّتْ بِهِ شَياطينُهُ فى طُغْيانِهِ وَ زَيَّنَتْ لَهُ سَيِّئَ اَعْمالِهِ...». هر كس خود را به غير خويش مشغول كند خود را در تاريكيها سرگردان و در مهلكهها قرار داده و شيطانها او را به تجاوز كشانده و كردار زشت او را در نظرش نيكو جلوه مىدهندمولاى پرهيزكاران توجه مداوم نفس به غير خود را مايه غفلت از خويش و اساس هر گرفتارى و گمراهى دانستهاند. برخى مىگويند: چگونه خودشناسى باب ديگرشناسى است و چرا نمىتوان بدون آن به حقايق جهان دست يافت؛ در صورتى كه نمونههاى بسيارى را مشاهده مىكنيم كه از «معرفةالنفس» بىبهرهاند ولى سهم خوبى از دانش دارند؟ بايد گفت: فرق است بين علم و معرفت. علم، دانستن است و معرفت، شناختن. علم، اطلاع است و معرفت، آگاهى. علم، دانش است و معرفت، بينش. علم، دستيابى انسان به ظواهر پديدهها و روابط آنهاست و معرفت، دست يافتن او به حقايق آنهاست. و لذا در فراز نخست روايتى كه قبلاً ذكر شد على(ع) مىفرمايند: «... لا خَيْرَ فى عِلْمٍ لَيْسَ فيهِ تَفَهُّمٌ...». يعنى: در دانشى كه مقدمه فهم نباشد خيرى نيستاز اين حديث به درستى برمىآيد كه ممكن است كسى دانشمند باشد ولى داراى فهم نباشد. و در حقيقت علم، زمينهساز معرفت و فهم است نه خود آن. واژهاى كه در روايات «نفس» به كار رفته است عموماً لفظ «معرفت» و همخانوادههاى آن است نه واژه «علم» و مشتقات آن. و ثمرهاى كه براى «معرفت نفس» بيان گرديده است، شناخت خدا و موجودات ديگر است نه علم بدان. انسان عصر نو، گرچه بر طبيعت سلطه يافته است، اما از درك حقيقت آن ناتوان است. طبيعت، گذشته از صورت ظاهر آن، باطنى دارد كه حقيقت آن است. و آن جنبه «ربط» و «فقر» آن به مبدأ هستى است كه انسان از خود بيگانه، از درك آن عاجز است و همين ناتوانى است كه خسارتهاى بىشمارى نصيب او كرده و بهرههاى فراوانى از او سلب كرده است. و چه جهلى از اين زيانبارتر؟! در حديثى امير مؤمنان(ع) مىفرمايند: «أَعْظَمُ الْجَهْلِ جَهْلُ الْاِنْسانِ أَمْرَ نَفْسِهِ». بزرگترين نادانى جهل انسان نسبت به خود استو اين شايد بدين خاطر است كه اين نادانى منشأ جهالتهاى بسيارى است. انسان خودشناس نسبت به اصالت و شرافت نفس خويش در قبال جسم واقف شده و سپس با تفكر و تأمل مستمر و سازمانيافته در پهناى روح خويش به توانمنديها و شخصيت خود و نيز جهات مثبت و منفى نفس خويش آگاه مىشود و با تمام وجود آن را احساس مىكند. وقتى چنين حالتى از معرفت براى او حاصل شد و سپس در اثر مراقبت و تداوم استحكام يافت، رفته رفته خودخواهى و خودمحورى كه حجاب غليظ هر معرفتى است، در وجودش رنگ خواهد باخت و آنگاه خورشيد حقايق در صحنه قلبش جلوه خواهد كرد و خواهد توانست با پديدهها و حوادث و موجودات ديگر، با نظرى واقعبينانه روبهرو شود؛ نه آنگونه كه احساسات، هواها و انگيزههاى نفسانى همراه با اوهام و خيالات ناشى از آن براى او ترسيم مىكنند. اشخاصى هستند كه چشم برزخى دارند، آنان كسانىاند كه در اثر كمال معرفت نسبت به خود و خدا، به هر چيز مىنگرند، همراه با ظاهر، باطن آن را نيز مشاهده مىكنند و در مواجهه با افراد انسانى آنگونه كه هستند آنان را درمىيابند نه آن طور كه ظاهر آنها نشان مىدهد. در حالى كه بسيارى از دانشمندان و عالمان رشتههاى مختلف از درك حقايق اشياء عاجزند و فقط معرفتى سطحى از آن دارند، كه بعد از اين نيز بدان اشاره خواهيم داشت.
بخش اول طرق و روشهاى خودسازى راه تفكر در نفساز موضوعات اساسى و مهم در اين باب «راه تفكر در نفس» است. حركتدر اين جهت دو اقدام اساسى لازم دارد نخست مهار نفس و ديگرىمطالعه و تفحّص در حالات و صفات آن. براى مهار نفس بهتر آناست كه هر شب هنگام خواب حدود نيم ساعت تمركز فكرى بر روىآنانجام گيرد، بدين صورت كه سعى شود تمام توجه نفس بهسوى خودمعطوف گردد و صورتهاى خيالى از هر كس و هر چيز به دل راه نيابدوبه محض ورود صورت هر شخص و يا شىء به سرعت براى راندن آنازصحنه دل اقدام شود تا رفته رفته نفس رام گشته، حضور دائمى پيداكند. اين كار، گرچه ممكن است در آغاز قدرى مشكل به نظر آيد ولى به تدريج از صعوبت آن كاسته خواهد شد و به آسانى صورت خواهدپذيرفت. آنگاه كه با اين روش، نفس شناخته و مهار شد در اقدام بعدى مطالعه در حالات، معايب و محاسن آن در حقيقت پايه هر اصلاح و كمال و اساس تربيت محسوب مىشود. امام على(ع) مىفرمايند: «فَحاسِبْ نَفْسَكَ لِنَفْسِكَ فَاِنَّ غَيْرَها مِنَ الْأَنْفُسِ لَها حَسيبُ غَيْرُكَ» نفس خود را به سود خويش محاسبه كن و به آن بپرداز زيرا نفوس ديگران حسابرسى غير تو دارند.امام خمينى(ره) كه خود تربيتيافته مكتب على(ع) است در اينباره مىگويند: «... در شب خلوت هست و شما فارغ هستيد. فكر كنيد كه آيا قلب شما يك قلب نورانى متوجه به نور است يا يك قلب ظلمانى متوجه به آمال شيطانى بخش اول طرق و روشهاى خودسازى جهان آفرينش آنقدر حيرتانگيز و شگفتآور است كه بشر عادى هيچگاه نمىتواند مدّعى شود كه به تمامى اسرار آن واقف گشته است. و آنچه تاكنون بدان دست يافته، در برابر مجهولاتش همچون قطرهاى در كنار اقيانوس بىكران است. و بر اساس تعليم قرآن كريم، شماره موجودات الهى و اسرار آن، پايانناپذير است همچنان كه اشاره كرديم جهان طبيعت دو چهره دارد، يكى ملك و ديگرى ملكوت. صورت ملك آن همين ظاهر طبيعت، و ملكوت عالم، باطن و حقيقت آن است، كه همان جنبه ربطى و وابستگى آن به مبدأ آفرينش است. تفكّر در طبيعت دو دستاورد مهم براى بشر دارد؛ يكى آنكه او را بر طبيعت تسخير بيشترى مىبخشد و در جهت بهرهورى زيادتر و قانونمندتر به او كمك مىكند و ديگر اينكه راه ورود به ملكوت عالم را به روى او باز مىكند. بسيارى از متفكّران در عمليّات فكرى و پژوهشى خود، تنها در همين محدوده مُلك مىمانند و وراى آن را جستجو نمىكنند و در نظر اين كسان، جهان طبيعت، جز همين ظاهر آن چيز ديگرى نيست. قرآن كريم درباره آنان مىفرمايد: «يَعْلَمونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الاخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ». آنان جز ظاهرى از زندگى دنيا نمىدانند و از وراى آن كه جهان آخرت است غافلاند اينان در تحقيقات خود چنانچه بدان سوى ديگر نيز هدايت شوند، بدان پشت مىكنند و به حسابش نمىآورند. قرآن مجيد در اين خصوص مىفرمايد: «... وَ إنْ يَرَوْا سَبيلَ الرُّشدِ لايَتَّخِذُوهُ سَبيلاً وَ اِنْ يَرَوْا سَبيلَ الغَىِّ يَتَّخِذُوهُ سَبيلاً ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ كانُوا عَنْها غافِلينَ». اگر راه رشد بر آنان عرضه شود دنبال نمىكنند و اگر طريق ضلالت به آنان ارائه شود مىپذيرند و اين بدان خاطر است كه نشانهها و آيات ما را تكذيب كرده و از آن غافلانددر حالى كه بر اساس آنچه از آيات قرآنى استفاده مىشود، تفكّر صحيح در پديدهها و موجودات دنياى طبيعت، به جهت ارتباط وپيوستگى عميق بين مُلك و ملكوت، انسان را به صورت قهرى به سوى عالم ملكوت هدايت مىكند. براى نمونه، قرآن كريم مىفرمايد: «اَلَّذينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَعَلى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فى خَلْقِ السَّمواتِ وَ الَارْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ». آنهايى كه چه در حال قيام و چه در حال نشستن و چه پهلو خفته به ياد خدايند و در آفرينش آسمانها و زمين مىانديشند - مىگويند - پروردگارا! باطل و بيهودگى در ساحت خلقتت راه ندارد. پاك و منزهى. ما را از عذاب جهنّم محافظت فرما! در اين آيه كريمه، ارتباط تنگاتنگ بين تفكّر در آفرينش و وصول به حقيقت جهان، به روشنى بيان گرديده است. امام خمينى(ره) در اين زمينه مىگويند: «اگر تدبّر در آفرينش آسمانها و زمين نموده و به صنفهاى فرشتگان آسمانى و زمينى و صفها و طوايف سپاهيان «اللَّه» ايمان آوردى ... حقيقت نفوذ مشيّت الهى و حتميّت آن و بسط احاطه آن براى تو مكشوف مىشود و در حديثى از حضرت امام صادق(ع) آمده است: «أَفْضَلُ الْعِبادَةِ إِدْمانُ التَّفَكُّرِ فِىاللَّهِ وَ فى قُدْرَتِهِ». بافضيلتترين عبادتها تداوم تفكّر و انديشه در - صفات - خدا و -مظاهر - قدرت او است بخش اول طرق و روشهاى خودسازىج) مرگبىشك يكى از پندآموزترين و تكان دهندهترين حوادث در زندگى بشرى «مرگ» است، كه توجّه بدان قلبهاى مستعدّ را از خواب غفلت بيدار كرده و كاخ آمال و آرزوهاى دروغين و خيالى شخص را بر سرش خراب مىكند و غرور و نخوت را از اعماق جان آدمى ريشهكن مىنمايد. ترس بسيارى از مرگ، بدان خاطر است كه آن را فنا و نيستى و جداشدن از علايق خويش مىدانند. در صورتى كه مرگ خاتمه زندگى نيست بلكه كمال حيات است و انتقال از مرحلهاى به مرحله ديگرى از آن است. روح بىآلايش، پس از مرگ، به زودى با دنياى جديد انس مىگيرد و در سطحى بسيار بالاتر و شفّافتر، از مواهب عالم ارواح بهرهمند مىشود؛ بهصورتى كه هيچ گاه آرزوى بازگشت به جهان طبيعت جز براى عمل صالح ندارد. قرآن كريم در ارتباط با قوم يهود مىفرمايد: «قُلْ يا اَيُّهَا الَّذينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ اَنَّكُمْ اَوْلِياءُ لِلّهِ مِنْ دوُنِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ اِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ. وَ لا يَتَمَنَّونَهُ اَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَيْديهِمْ واللَّهُ عَليمٌ بِالظَّالِمينَ». بگو اى قوم يهود، چنانچه خيال مىكنيد تنها شما دوستان خداييد اگر راست مىگوييد پس آرزوى مرگ و ملاقات خدا كنيد. در صورتى كه آنها هيچ گاه چنين آرزويى به خاطر اعمالى كه مرتكب شدهاند نخواهند كرد و خدا به ستمكاران داناست آيه دوّم به دو صورت قابل توضيح است. يكى آنكه قوم يهود بر اثر گناهان و جرمهايى كه از آنان صادر شده و وحشت از اين كه وبال گناهانشان پس از مرگ، دامنگيرشان گردد، از آن فرار مىكنند. معناى ديگر كه شايد با آيه پيش مناسبتر باشد آن است كه آنها بهواسطه غرقشدن در لذّتها و عيش و عشرتهاى حرام و هواپرستيها، به محبّت و عشق به دنيا و علايق پست مادّى دچار شدند و به جاى خدا و لقاى او، حيات حيوانى، محبوب و مطلوب آنان گشت. و لذا از طلبمرگ و آرزوى آن گريزان شدند و هر چه بيشتر به تمتّعات دنيوى روى آوردند. و همانگونه كه رو آوردن زايد به لذتّهاى جسمانى، شخص را از توجه و انديشه نسبت به پايان زندگى باز مىدارد، عكس آن نيز صادق است. زيرا تفكّر در اين رويداد طبيعى و بسيار مهّم در زندگى بشرى او را نسبت به مادّهپرستى و تبعيّت از هوا باز مىدارد، و از توجّه اضافى به ظواهر عالم طبيعت و زرق و برق زندگى حفظ مىكند و در نتيجه، فرصت بيشترى براى رسيدگى به مسائل اصلى حيات و روىآورى به كمالات معنوى و انسانى خواهد يافت. «براء بنعازب» مىگويد: ما روزى با رسول خدا(ص) بوديم، آن حضرت جنازهاى را ديد كه در حال دفنشدن بود. با سرعت به سوى آن رفت و در برابر آن ايستاد و آن قدر گريه كرد تا جامهاش تر شد. سپس رو به ما كرد و فرمود: «اى برادران من، براى اين حادثه بايد كار كرد، از عاقبت آن بترسيد و براى آن در پى عمل صالح باشيدعلى(ع) در اين باره مىفرمايند: «تَجَهَّزُوا رَحِمَكُمُاللَّهُ فَقَدْ نُودِى فيكُمْ بِالرَّحيلِ...» خدا شما را رحمت كند! آماده باشيد زيرا در بين شما بانگ كوچ سر داده شده است.امام خمينى(ره) در اين خصوص مىگويند: «فكر اين مطلب را بكنيد كه قضيّه نزديكشدن مرگ است و هيچ كس هم به شما سند نداده است كه صد و بيست سال عمر كنيد. ... اخلاق خودتان را مهذّب و اعمال خودتان را با احكام اسلام منطبق كنيد... بايد رياضت و زحمت بكشيد. نفس خودتان را محاكمه كنيد. بايد مراقبه كنيد تا انشاءاللَّه موفّق شويدبر طبق روايتى رسول اكرم(ص) فرمودند: «أَعْمارُ اُمَّتى بَيْنَ السِّتّينَ اِلَى السَّبْعينَ.» عمرهاى امّت من بين شصت تا هفتاد است البته اين عموم و شمول، به لحاظ اكثريت بوده و منافاتى با برخى موارد خلاف آن ندارد بخش اول طرق و روشهاى خودسازىد) تاريخاز منابع مهم تفكر و معرفت انسانى، تاريخ و سرگذشت پيشينيان است. تاريخ بيانگر و معرّف سنتهاى الهى در جوامع بشر و صادقترين بازگوكننده حقايق جارى و قوانين حاكم در بستر حيات انسانى است. تاريخ در حقيقت انتقال تجربه زندگى گذشتگان به آيندگان است، از علل شكستها و پيروزيها مىگويد، از عوامل رشد و عقبگرد، از زمينههاى برپايى تمدنها و فروپاشى آنها، از فرجام نيكوكاران و بدكاران و عاقبت عدالتپيشهگان و ستمكاران سخن به ميان مىآورد. بهرهاى كه از مطالعه وقايع تاريخى نصيب انسان مىگردد، توجّه به جريان سنّتهاى خداوندى در حوادث تاريخى، در حال و آينده است. والبته چنين درسى حاصل اعتقاد جازم به تغييرناپذيرى اين سنتها و قوانين جارى در همه جوامع بشر و جاودانگى آنهاست. قرآن كريم بر همين تغييرناپذيرى تأكيد داردو بر همين اساس، قضاياى تاريخى را وسيله عبرت براى آيندگان معرفى مىفرمايد كه بدان اشاره خواهدشد. مطالعه تاريخ به دو صورت ممكن است انجام گيرد، يكى آنكه اين كار تنها به خاطر اطّلاع از احوال گذشتگان انجام گيرد. ديگر اين كه اين عمل از روى تحقيق و با انگيزه كشف سنّتهاى الهى و عبرتگيرى از سرنوشت قبليان، بدان مبادرت شود. در اين صورت، ناظر به تاريخ، هر چه بتواند خود را با سير حوادث گذشته، هماهنگ كند و خود را در متن جريانهاى تاريخى قرار داده و با آن همراه شود، توفيق بيشترى در اين جهت يافته و به هدف خود نزديكتر گرديده است. اميرالمؤمنين(ع) در اين باره مىفرمايند: «اى پسرم! گرچه من آنقدر عمر طولانى ندارم كه با گذشتگان زندگى كرده باشم، ولى در كارهايشان نظر انداخته و در تاريخ حيات آنها انديشيدهام و به آنچه از آنان به جاى مانده است به دقّت گذر كردهام تا اينكه گويا يكى از همانان شمرده مىشوم تا آنجا كه در اثر تأمل در سرگذشتشان، گويا از ابتدا تا انتها با آنها به سر بردهام و لذا تمام تجربه حيات طولانى آنها از خوب و بد در دست من است كه خالص آن را به تو منتقل مىكنم». قرآن كريم در خصوص درسآموزى از جريانهاى تاريخى، به طور مكرّر و در آيات مختلف سخن به ميان آورده و بدان توصيه و تأكيد فرموده است. براى نمونه آيات زير قابل دقّت است: 1 - اَوَلَمْيَسيرُوا فِى الاَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ اَثارُوا الأَرْضَ وَ عَمَرُوها أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها وَ جائَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَما كانَاللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا اَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ. آيا در زمين نگشتهاند تا ببينند فرجام گذشتگان آنها چگونه بوده است؟ آنان داراى نيروى زيادتر بوده و استفاده آنها از زمين و عمران و آبادى آنها در زمين بيشتر بوده است. فرستادگان خداوند با دلايل روشن به سويشان آمدند، خدإ؛هه؛ بدانان ظلم روا نداشت ولى خود آنها بودند كه بر خويش ستم كردند2 - قُلْ سيرُوْا فِى اْلأَرْضِ فَاْنظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلُ كانَ اَكْثَرُهُمْ مُشْرِكُونَ. بگو در زمين سير و سياحت كنيد، سپس بنگريد پايان كار گذشتگان كه بيشترشان مشرك بودند، چگونه بود در آيات ديگر نيز اين مضمون آمده كه در آن به درسآموزى و عبرت از نهايت كار «مكذّبين «مفسدين» «مجرمين، «ظالمين و «منذَرين سفارش و توصيه گرديده است. در اين آيات مطالعه تاريخ و تأمل در آن به صورت هدفمند مورد تأكيد قرار گرفته است. 3 - لَقَدْ كانَ فى قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لأُولِى الأَلْبابِ ... به تحقيق كه در بيان وقايع زندگى پيامبران گذشته براى صاحبان انديشه عبرتآموزى است.(باز اميرالمؤمنين(ع) در وصيّت خود به فرزندش امام حسن(ع) مىفرمايند: «خبرهاى گذشتگان را به قلب خود عرضه كن و حوادث و وقايعى كه بر پيشينيان وارد شده است را به آن يادآورى كن و در بقاياى به جا مانده از آنها و در آثار باستانى سير و گذر كن و در آنچه كردهاند و آنچه از آن منتقل شدهاند درنگ كن امام خمينى(ره) در اين باره مىگويند: «مگر من و شما چند سال ديگر هستيم؟ مگر شماها چقدر مىخواهيد عمر كنيد؟ مگر شما هر مقامى هم كه پيدا بكنيد، از مقام رضاخان و محمّدرضاخان بيشتر مىشود؟ عبرت بگيريد! عبرت بگيريد از اين حوادث تاريخ! تاريخ معلم انسان است. تعليم بگيريد از اين حوادثى كه در دنيا واقع مىشود.» بخش اول طرق و روشهاى خودسازى ه) حالات مردمبررسى حالات و جوانب مختلف زندگى گروههاى اجتماعى و طبقات گوناگون جامعه، ميدان بازى براى دريافت بسيارى از حقايق و معارف بشرى است. تاريخ، بررسى احوال گذشتگان است ولى مقصود از اين عنوان تحقيق و تفحّص در حالات روانى، اجتماعى گروههاى معاصر و همزمان است. فرق اين عمل با عيبجويى و تفحّص مذموم، در اين است كه اين كار با هدف مطالعه و تفكّر در روشهاى متنوّع زندگى و حالات جمعيّتها و دردهاى روحى و مشكلات روانى اقشار مختلف مردم، براى انتخاب بهتر شيوه زندگى و مشى اخلاقى و اجتماعى انجام مىگيرد. در حالى كه عيبجويى، به خاطر تخريب ديگران و با انگيزه خودخواهى و ارضاى تمايلات نفسانى، از شخص صادر مىشود. نمونهاى از اين موضوع را مىتوان در وصيّت و سفارشهاى حضرت امام على(ع) به فرزندش حضرت امام حسن(ع) مشاهده كرد، ايشان مىفرمايند: «مبادا به دلبستگى اهل دنيا، بدان مغرور شوى. به تحقيق كه خداوند تو را از آن خبر داده و حقيقت آن را براى تو مكشوف ساخته و دنيا نيز براى تو نقاب از چهره برداشته و زشتيهاى خويش را به تو نمايانده است. اهل دنيا [دنياطلبان] سگهايىاند كه از حرص و ولع به خاطر آن زوزه مىكشند و درندگان وحشى و بدخويىاند كه براى آن، بر سر هم فرياد مىزنند. قوىّ آنها ضعيفشان را مىخورد و بزرگ آنان كوچكشان را به زور و قهر مىگيرد ...» سپس مىفرمايد: «دنيا آنها را به راه كورى كشانده و چشمهايشان را از رؤيتنور هدايت برگرفته است. پس از آن در ظلمت حيرت آن سرگردان و گرفتار آمدند و در لذّتهاى آن غرق شده و آن را معبود خود قرار دادند. دنيا آنها را به بازى گرفت و آنان نيز به بازى با آن سرگرم شدند و آنچه را پس از آن خواهد آمد بهفراموشى سپردند».امام خمينى(ره) در اين باره مىگويند: «فرزندم! كرّ و فرّ دنيا و نشيب و فراز آن به سرعت مىگذرد و همه زير چرخهاى زمان خرد مىشويم و من آنچه ملاحظه و مطالعه در حال قشرهاى مختلف كردم، به اين نتيجه رسيدم كه قشرهاى قدرتمند و ثروتمند، رنجهاى درونى و روانى و روحىشان از ساير اقشار بيشتر است و آمال و آرزوهايى كه به آن نرسيدهاند، بسيار رنجآورتر و جگرخراشتر است» فصل دوم: مشارطه، مراقبت، محاسبه، مؤاخذه - مشارطه و عزم انسانى كه قصد حركت در جهت كمال و تربيت نفسانى خود دارد ابتداى هر روز لازم است با خود شرط كند كه در طول روز مرتكب گناهى نگردد. مثلاً كسى كه مىخواهد با يك صفت بدى كه در او وجود دارد و يا عادت زشتى كه در خود احساس مىكند به مبارزه برخيزد، بايد با خود عهد كند كه آن صفت و يا عادت را از صحنه عمل و رفتار خود دور كند و شيوه زندگى خود را از حاكميت آن بر كنار نگه دارد و اين قدم اول است. فصل دوم: مشارطه، مراقبت، محاسبه، مؤاخذه2 - مراقبت و مواظبت پس از تصميم و اراده قطعى در اين خصوص، بايد همواره در طول روز و تا هنگام استراحت شبانگاهى به كشيك نفس پرداخته و لحظهاى از آن غافل نباشد تا وسوسههاى نفسانى و حالات شيطانى نتواند او را از جاده حق و اعتدال خارج كرده و به سوى آن عمل و يا صفت زشت سوق دهد و يا كار پسنديده را در نظرش به صورت ديگرى جلوه دهد و يا با تنبلى و كسالت او را از اقدام و ادامه بر انجام آن منصرف كند. اين قدم بسيار مهمى است كه در آغاز، سخت و دشوار است ولى به تدريج از دشوارى آن كاسته و آسان خواهد شد. فصل دوم: مشارطه، مراقبت، محاسبه، مؤاخذه3 - محاسبه حسابرسى و تفتيش نسبت به حالات نفسانى و اعمال صادر شده از شخص در طول روز، از ضرورىترين كارهاست كه بدون آن هيچ حركتى رو به سامان نخواهد رفت. انسان در محاسبه است كه نقاط ضعف و قوت خود را مىيابد و به مقدار توانايى خود در برخورد با موانع و غلبه بر عوامل بازدارنده از حركت به سوى هدف واقف مىگردد. امام كاظم(ع) فرمود: لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُحاسِبْ نَفْسَهُ فى كُلِّ يَوْمٍ، فَإِنْ عَمِلَ حَسَناً اِسْتَزادَ اللَّهَ وَ إِنْ عَمِلَ سَيِّئاً اِسْتَغْفَرَ اللَّهَ مِنْهُ وَ تابَ إِلَيْهِ؛ هر كس روزانه به حساب خود رسيدگى نكند، تا اگر كار نيكى انجام داده است از خداوند تقاضاى توفيق بيشتر كرده و چنانچه مرتكب عمل زشت و گناهى شده است از او طلب آمرزش و توبه كند، از ما نيست
فصل دوم: ارجگذارى به ارزشهاشيطان و تغيير ارزشها انسان موجودى است كه در فطرت خدادادى خود، كمالخواه و فضيلتطلب است. خطرى كه بر سر راه او وجود دارد، اين است كه شياطين اغواگر، با تبليغات فريبنده و دعوت پىگير خود، او را به اشتباه و انحراف، كشانده و ارزشها را در نظرش كمرنگ جلوه داده و امورى ضد آن را در ديدگاهش بزرگ و ملاك امتياز نشاندهند. قرآن كريم در موارد متعددى، بدين خطر بزرگ اشاره فرموده و به آن هشدار داده است و كار كافران و فاجران را در چشم آنان زينتيافته و مايه افتخار معرفى فرموده است. براى نمونه مىفرمايد: «زُيِّن لِلَّذينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا وَ يَسْخَرُونَ مِنَ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيمَةِ وَ اللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ»؛ زندگى دنيا - و مظاهر فريبنده آن - براى كافران، زيبا جلوهگر شده است. و آنان، اهل ايمان را - كوچك شمرده و - به تمسخر مىگيرند. درحالى كه در روز واپسين، انسانهاى باتقوا بالا دست آنهايند. و خداوند هر كس را بخواهد روزى بىحساب خواهد بخشيدباز مىفرمايد: «أَفَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوْءُ عَمَلِه فَرَاهُ حَسَناً فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَيَهْدى مَنْ يَشاءُ ...»؛ آيا كسى كه رفتار بدش، در نظر او خوب نمودار گشته و آن را نيك مىپندارد - مانند كسى است كه اينگونه نيست؟ - پس همانا خداوند، هر كس را بخواهد - با سلب توفيق خود از او - گمراه كرده و هر كس را بخواهد هدايت مىكند ...(در آيه ديگر، مسؤول اين زينت ظاهرى و نمايش پرفريب را، شيطان معرفىكرده و آنرا از عملكردهاى او برشمرده است، و مىفرمايد: «قالَ رَبِّ بِما اَغْوَيْتَنى لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِى اْلأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ»؛ شيطان گفت: پروردگارا! به خاطر اينكه مرا از پيشگاه خود مطرود ساخته و از رحمت خود دورم كردى، براى آنها باطل را در زمين، زيبا و دلفريب نمايش داده و از اين راه، تمامى آنان را از طريق بندگىات گمراه خواهم ساخت بر اين اساس، كار شيطان زينت دادن و فريفتن است و با همين وسيله مىتواند انسانهاى ضعيف و بىمايه را در دام خود گرفتارساخته و بهضلالت بكشاند و به فرموده قرآن، او به غير از اين، بر بشر سلطهاى ندارد.(تهاجم فرهنگى اردوگاه استكبار، بر جوامع اسلامى نيز به همين صورت است. دشمن با استفاده از امكانات بالا و گوناگون خود، در زمينههاى مختلف تلاش مىكند تا ارزشهاى والا و حقيقى دين را، در ديد مردم و بويژه جوانان كه از تأثيرپذيرى بيشترى برخوردارند كمرنگ و بىاهميت جلوه داده و در مقابل، فرهنگ مبتذل و فاسد خويش را، برتر و با قيافهاى زيبا و پرجاذبه معرفى كند، و از اين راه به مقاصد پليد خود، و انحراف امت از مسير حق، دست يابد. رسالت عظيم متولّيان امور فرهنگى اين است كه در عمل و گفتار، جوّ ايجاد شده توسط دشمنان را در هم بشكنند و با تحقير فرآوردهها و واردات فرهنگى دشمن و زنده نگه داشتن و تعظيم ارزشهاى الهى وانسانى، راه كمال را همچنان به روى بندگان حق باز نگه دارند و عرصه را به سود انسانهاى مؤمن بر شياطين و استكبار جهانى تنگسازند.