شرمنده جسارت به کسی نشه ولی اتفاقی یاد داستان حسنک کجایی افتادم که یک یک حیوونات با زبان خودشون حسنک رو صدا میکردند و ازش آب و دونه و علف میخواستند . ( ممباب خنده ).
دلم کسی رو می خواد که ببینه یه تار موم افتاده رو میز توالت ،داد بزنه این چیهههههههه؟؟؟؟؟ بگم: باشه حالا ،خونه رو نذار رو سرت، وقت نکردم گردگیری کنم . بگه: اینو می بینی؟ با دنیا عوضش نمی کنم دیوونه
الهی عزیزدلم امیدوارم به زودی توی حرم شون چشاتونو ببندین و دلتون سرشار از امید و آرامش شه... هم شما و هم بقیه ی دوستان عزیزم
من دلم كسي رو ميخواد كه هم پا باشه واسه بريدن از اين زندگياي ماشيني ، دست همو بگيريم بريم يه روستاي با صفا يه جايي دور از اين هياهو و دغدغه هاي زندگي شهري .. واسه مدتي هم كه شده به جاي فقط زنده بودن ، به معناي واقعي زندگي كنيم... زيادي رمانتيكم!؟