1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

دفتر اشعار | رحیم معینی کرمانشاهی +زندگینامه

شروع موضوع توسط ♥ yakamoz ♥ ‏28/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,115
    تشکر شده:
    84,756
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    مینای شکسته :رحیم معینی کرمانشاهی

    [​IMG]


    دیوانه ز دســت عشــق تو کنونم
    آواره چو مجنون در دشت جنونم
    چون بگذرم از این ره با پای شکسته
    چون نالــه کند این نی با نای شکسته
    دیوانـه زدسـت عشـــق تو کنونم
    آواره چو مجنون در دشت جنونم
    چون بگذرم از این ره با پای شکسته
    چون ناله کنــد این نی با نای شکسته
    من یوسـف راه توام افتـاده به چاه توام ارزان مفروشم
    پیش تو خموشم اگر چون باده کهنه دگر افتاده زجوشم
    با چهره وسیمـای شکسته
    با قامــت و بالای شکسته
    برکوی تو روکرده ام ای فتنه مرانم
    داری تو اگر حرمـت دلهای شکسته
    چه خواهد شد که نوشی می ز مینای شکسته
    چه خواهد شد که نوشی می ز مینای شکسته
     
    سایه های بیداری و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  2. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,115
    تشکر شده:
    84,756
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]
    معینی کرمانشاهی

    زمانـه مـا


    نمانـده چـرا در زمانـه مـا رنگ مهـر و وفا
    عشق و صدق و صفائی
    کشد به کجا کار اهل صفا ای رقم زن ما
    تــابـــه کـــی نـاروائــی

    کجا بگریزم که غم نشناسد نشان مرا
    چه چاره کنــم تا زمانه بفهمد زبان مرا

    غمم به سر و آتشم به دل و بسته لب ناله کردم
    دلـی نشـود تا خبـر زغمـم نیمـه شـب ناله کردم

    به جلوه همی در دل جمع خوبان نشسته تویی
    به شکـوه همـی در پـی عمـر کـوتـه فتـاده منم

    به خنده همی دامن از دست یاران کشیده توئی
    به گریـه همی سـر به دامـان صحــرا نهـاده منم

    دگر چه بود لطف این زندگانی
    تهی چو شـود سـاغر مهربانی
     
    m naizar، سایه های بیداری و سایه از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,115
    تشکر شده:
    84,756
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    تو بخوان


    هرگـز نمی شد باورم این برف پیری برسرم سنگین نشیند چنین
    من بودم ودل بود و می آواز مــن آوای نــیهرگوشه میزد طنین

    اکنون منم حیران زعمر رفتـه سرگردان ای خـدای من
    با این تن خستـــه هزاران نـاله بنشستـه در صدای من


    ای عشق نافرجام من رفتی کجا ای آرزوی خام من رفتی کجا
    آن دوره آشفتگــی های تو کـو ای عمر نا آرام من رفتی کجا

    توبخوان شب همه شب برایم ای مرغ سحر
    که دل خستـــهمـن درآمــد از سینـــه بــدر
    تو سبک بالی ومـن اسیـر بشکسته پرم
    توپرازشوری و من به عالمی خسته ترم

    تو بخوان تو بخوان بگوش اهل جهان
    که خبــر شــود از شتاب این کاروان
     
    m naizar، سایه های بیداری و سایه از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,115
    تشکر شده:
    84,756
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    به دنبال دل

    معینی کرمانشاهی

    [​IMG]

    مـن طـالب وصلـت نبودم
    گر سوی بامت پر گشودم
    گفتم مگر جویم تو را در خلوت دل
    دنبال دل افتـاده ام منزل به منزل

    افتـان و خیـزان میروم صحرا به صحرا
    طوفان عشقت می کشد دریا به دریا

    کو آن که داند مشکل من
    این محنت بی حاصل من

    تـا کـی خـداونـدا جــدایی
    وای از من و وای از دل من

    گفتم مگر جویم تو را در خلوت دل
    دنبال دل افتـاده ام منزل به منزل

    آن شور تو آن تاب من کو
    آن خلـوت مهتـاب من کو

    دیده بی خواب من کو
    آن دل بی تاب من کو

    آن حالت آشفته ام کو
    راز به عالم گفته ام کو

    اشک چون سیلاب من کو
    آن دیـده بی خـواب من کو
     
    m naizar و سایه های بیداری از این پست تشکر کرده اند.
  5. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,115
    تشکر شده:
    84,756
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    رفتم که رفتم

    از برت دامن كشان
    رفتم اي نا مهربان
    از من آزرده دل
    كي دگر بيني نشان
    رفتم كه رفتم
    رفتم كه رفتم

    از برت دامن كشان
    رفتم اي نا مهربان
    از من آزرده دل
    كي دگر بيني نشان
    رفتم كه رفتم
    رفتم كه رفتم

    از من ديوانه بگذر
    بگذر اي جانانه بگذر
    هر چه بودي هر چه بودم
    بي خبر رفتم كه رفتم
    رفتم كه رفتم

    شمع بزم دیگران شو
    جام دست این و آن شو
    هر چه بودی هر چه بودم
    بی خبر رفترم که رفتم
    رفتم كه رفتم

    بعد از اين بعد از اين
    كن فراموشم كه رفتم
    ديگر از دست تو
    مي نمي نوشم كه مستم
    با دل دير آشنا
    گشتم از دامت رها
    بي وفا بي وفا بي وفا
    رفتم كه رفتم
    رفتم كه رفتم

    بعد از اين بعد از اين
    كن فراموشم كه رفتم
    ديگر از دست تو
    مي نمي نوشم كه مستم
    با دل دير آشنا
    گشتم از دامت رها
    بي وفا بي وفا بي وفا
    رفتم كه رفتم
    رفتم كه رفتم



    معینی کرمانشاهی
     
    m naizar، سایه های بیداری و سایه از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,115
    تشکر شده:
    84,756
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    یاد من کُن

    [​IMG]

    ز درد من بسوزد سینه تو
    شود غمگین دل بی کینه تو
    نباشد تا به چشم خود ببینم
    غبار آلوده آن آیینه تو

    هر کجا رفتی پس از من
    محفلی شاد است و روشن
    یاد من کن یاد من کن

    هر کجا دیدی به بزمی
    عاشقی با لب گزیدن
    یاد من کن یاد من کن

    هر کجا سازی شنیدی
    از دلی رازی شنیدی
    شعر و آوازی شنیدی
    چون شدی گرم شنیدن
    وقت آه از دل کشیدن
    یاد من کن یاد من کن

    هر کجا رفتی پس از من
    محفلی شاد است و روشن
    یاد من کن یاد من کن
    هر کجا دیدی به بزمی
    عاشقی با لب گزیدن
    یاد من کن یاد من کن

    هر کجا سازی شنیدی
    از دلی رازی شنیدی
    شعر و آوازی شنیدی
    چون شدی گرم شنیدن
    وقت آه از دل کشیدن
    یاد من کن یاد من کن
    یاد من کن یاد من کن

    بی تو در هر گلشنی چون بلبل بی آشیان، دیوانه بودم
    سر به هر در می زدم وانگه ز پا افتاده در میخانه بودم
    گر به کنج خلوتی دور از همه خلق جهان بزمی به پا شد
    واندر آن خلوت سرا پیمانه ها پر از می عشق و صفا شد
    چون بشد آهسته شمعی، کنج آن کاشانه روشن
    تا رسد یاری به یاری، تا فتد دستی به گردن
    یاد من کن، یاد من کن

    معینی کرمانشاهی
     
    m naizar، n@der، سایه های بیداری و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,115
    تشکر شده:
    84,756
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    بیان نامرادی هاست اینهایی که من گویم
    همان بهتر به هر جمعی رسم کمتر سخن گویم

    شب و روزم به سوز و ساز عمر بی امان طی شد
    گهی از ساختن نالم گهی از سوختن گویم

    خدا را مهلتی ای باغبان تا زین قفس گاهی
    برون آرم سر و حالی به مرغان چمن گویم

    مرا در بیستون بر خاک بسپارید تا شب ها

    غم بی همزبانی را برای کوهکن گویم

    بگویم عاشقم بی همدمم دیوانه ام مستم
    نمی دانم کدامین حال و درد خویشتن گویم

    از آن گمگشته من هم نشانی آور ای قاصد
    که چون یعقوب نابینا سخن با پیرهن گویم

    تو می آیی به بالینم ولی آندم که در خاکم
    خوش آمد گویمت اما در آغوش کفن گویم
     
    m naizar و n@der از این پست تشکر کرده اند.
  8. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,115
    تشکر شده:
    84,756
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    تاپیک های همنام ادغام شدند
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.
  9. کاربر حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏14/10/21
    ارسال ها:
    2,082
    تشکر شده:
    21,942
    امتیاز دستاورد:
    133
    شاعر: معینی کرمانشاهی





    پرده پرده آنقدر از هم دریدم خویش را
    تا که تصویری ورایِ خویش دیدم خویش را

    خویش خویش من هم اینک از در صلح آمدست
    بس‌که گوش از خلق بستم تا شنیدم خویش را

    خویش خویش من مرا و هر چه من ها بود سوخت
    کشتم آن خویش و ز خاکش پروریدم خویش را

    معنی این خویش را از خویش خویش خود بپرس
    خویش بینی را گَزیدم تا گُذیدم خویش را

    مِی شدم، ساقی شدم، ساغر شدم، مستی شدم
    تا ز تاکستان هستی خوشه چیدم خویش را

    سردیِ کاشانه را با آه گرمی داده ام
    راه را بر خورشید بستم تا دمیدم خویش را

    برده داران زمانها چوب حراجم زدند
    دست اول تا برآمد خود خریدم خویش را

    بزم سازان جهان می از سبوی پر خورند
    من تهی پیمانه بودم سر کشیدم خویش را

    اشک و من با یک ترازو قدر هم بشناختیم
    ارزش من بین که با گوهر کشیدم خویش را

    شمعم و با سوختن تا آخرین دم زنده ام
    قطره قطره سوختم تا آفریدم خویش را..


     
    m naizar، saeyd. mohamad، f@rid69 و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,115
    تشکر شده:
    84,756
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    با تشکر از دوستان خوبم:لطفا اشعار شاعرانی که تاپیک جامع دارن رو در همون تاپیک ارسال کنید و تاپیک مجزا نزنید

    مرسی از همکاریتون
     
    m naizar و مَـأوا از این پست تشکر کرده اند.