1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگینامه + اشعار محمد صالح علاء

شروع موضوع توسط jasmine ‏6/11/15 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. سلام بهار
    بارون فروردین ببار
    سرما برو
    خورشید بیا
    نور بیار
    نور بیار
    گلا بیاین
    برفا برین
    آی آدما
    شادی کنین
    شاپرکا
    تو گوش گل
    قصه بگین
    قصه بگین
    از همه جا
    از همه کس
    از لبایی که سال پیش
    به لذت بوسه نشست
    از اون دلایی که شکست
    از اون که نیست و عکس اون
    هنوز تو قاب طاقچه هست
    رنگ به رنگ، آدما
    نقش هزار ماجرا
    سیصد و شصت و پنچ روز
    رخصت عاشقی و روی ما سیاه!
    و بی کسی
    هوای غم
    از نفسی تا نفسی . . .
    از چشایی که خون چکید
    از پدری که دختر دوساله شو
    به زخم ترکش جنون
    به مرگ داد و داغ دید . . .
    از راه دور
    از حرف زور
    از رهبرای کر و کور
    از زلزله
    تو سرزمینی که دیوارا از گله
    قصه بگین
    قصه بگین
    شاپرکا
    قصه بگین
    از همه جا
    از همه کس
    غربت آدمای خوب
    میون آدمای بد
    از سینه های پر درد
    از این تبار گم شده
    تو دل الکل، تن گرد
    از شب اضطراب و تب
    شهر خوشی های دروغ
    شهر چراغ و رقص و جیغ
    شهر دلای سوخته
    از خاطراتی که می برن مث تیغ . . . .
    سلام بهار
    سلام بهار
    بارون فروردین ببار
    سرما برو
    خورشید بیا
    نور بیار
    نور بیار
    نور بیار . . .
     
    توماس شلبی و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  2. به من ببخش دوست داشتنم را ،
    محبوبم گاهی دنیا را چنان کوچک میکنم که فقط جای تو باشد و من ،
    که گیره ی رستگاری ما بندگی توست
    بندگی تو اجرت عاشقی ست
    محبوبم : وقتی با تو میگویم ، رودخانه ها در من میریزد
    دریای شور نام تو را میشنود ، شیرین میشود
    رودخانه ی زاینده رود راه خود را میرود ،سر سی و سه پل اسم تو را میشنود ، می ایستد ، باز میگردد
    محبوبم : باران ، بهار ، نوروز عیدی توست
    بهار چند قاشق طلا را در هاون خوب میکوبد ، آرد طلا را روی ابرهای بارن زای بهار میپاشد ، آنوقت این سر و آن سر سرزمینمان را رنگین کمانی به هم گره میزند
    (2 قدم مانده به صبح)
     
    توماس شلبی و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  3. میون شهر بزرگا گم شدن
    مث شمعی تو خیابون شلوغ
    عاقبت خاموش این مردم شدن
    توی این همهمه ی زشت و سیاه
    گم شدن روبانای سبز و سفید
    دیگه هیچکس دامنای رنگیشون،
    کفشای عروسکی شونو ندید
    دخترای کوچه ی کودکیام
    که چشای مشکی شون ستاره داشت
    عاشق دروغ این شهر بزرگ
    عاشق چراغای رنگی شدن
    با نگاه گرم مهربونشون
    تو هوای سرد بی عاطفه گی
    جلوی چشای ناباور من
    همدم آدمای سنگی شدن . . .
    پی حس پاک دل سپرده گی
    من دیگه کجا برم کجا بیام
    مثل شون هیچ جایی پیدا نمی شه
     
    توماس شلبی و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  4. دوباره شب که میرسد ، پر از ستاره میشوم
    دوباره واژه های خیس ، پر از ترانه میشوم

    دوباره باد میبرد ، مرا
    به لانه ی فرشتگان -
    میان ابرهای بی کسی و لخته لخته آسمان
    دوباره ماه میشوم ، دوباره باغ میشوم
    مهتاب اگر نشد، نشد
    خودم چراغ میشوم...!
     
    توماس شلبی و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  5. ببین ببین چه تلخم بی تو به این شبانه
    از خود چه در گریز و به ناکجا روانه
    من ماه دل شکسته، من آفتاب خاموش
    من قصه ی نگفته، ترانه ی فراموش
    ای کفتر پریده، ای رفته و رسیده
    گاهی به یاد من باش...
     
    توماس شلبی و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  6. صداي باد و بارونه
    صداي شرشر آروم ناودونه
    يكي داره تو تنهايي
    يه شعر تازه مي‏خونه
    خودش تنها،
    صداش غمگين،
    دلش كوچيك،
    غمش اندازه دنياست:
    " دلم غمگين و بي‏تابه
    مث ماهي توي يك تنگ بي‏آبه
    دلم گنجشك پر بسته‏س
    تك و تنهاست از اين بي‏همدمي خسته‏س
    دلم يه همزبون مي‏خواد
    يه دوست مهربون مي‏خواد
    يكي باشه دلم واشه
    مث يك نقطه روشن
    توي تاريكي پيدا شه
    ببار اي نم‏نم بارون
    كه باز آبي بشن ابرا
    بتاب اي قرص ماه نو
    كه روشن شه دل علا
     
    توماس شلبی و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  7. لکه هاي آفتابي
    در صدايت خانه دارد
    از دهانت ياس ميرويد
    حرفهايت سايه دارد
    اهل من ، اي آشناي باستاني
    رنج تو دنباله دارد.
     
    توماس شلبی و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  8. در سمت توام
    دلم باران ، دستم باران
    دهانم باران ، چشمم باران
    روزم را با بندگی تو پا گشا می کنم ...
    هر اذانی که می وزد
    پنجره ها باز می شوند
    یاد تو کوران می کند ...
    هر اسم تو را که صدا می زنم
    ماه در دهانم هزار تکه می شود ...
    کاش من همه بودم
    کاش من همه بودم
    با همه دهان ها تو را صدا می زدم ...
    کفش های ماه را به پا کرده ام
    دوباره عازم توام ...
    تا بوی زلف یار در آبادی من است
    هر لب که خنده ای کند از شادی من است
    زندگی با توست
    زندگی همین حالاست...
    زندگی همین حالاست...
     
    توماس شلبی و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  9. به من از روزای کوتاه شبای سرد زمستون
    زوزه سگهای ویلون
    شب خلون خیابون
    زیر سقفای شکسته
    رگ تند باد و بارون
    گنجهای پر ز هیچی
    حسرت یه لقمه نون
    بگو بگو با منی
    ولی از دوریت نگو
    منو نترسون
    منو نترسون
    به من از سرفه برگها
    سینه زخمی پاییز
    ترس گنجیشکای عاشق
    از مترسکای جالیز
    سر موندن و نرفتن
    بوته با گلاش گلاویز
    پر پرهای شکسته ست
    قفسهای زرد پاییز
    بگو بگو با منی
    بگو بگو با منی
    به من از دستهای تب دار
    لبای تناس بسته
    با پای زخمی و خسته
    روی ریگ داغ دویدن
    دیدن مردی که زیر ساییه خودش نشسته
    با همه آوراگیاش دل به موندن تو بسته
    بگو بگو با منی
    بگو بگو بامنی
    بگو
    کسی که می پندارد
    تمام میوه ها زمانی می رسند
    که توت فرنگی از انگور هیچ نمی داند
     
    توماس شلبی و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  10. گم شده تو باغ ِ هلو
    بچه ی تنهای ِ لولو
    نشسته گریه می کنه
    اوهو ، اوهو ، اوهو ، اوهو
    می گه لولوی ِ خورخوره
    دیگه منو نمی خوره
    دیگه منو دوست نداره
    سرِ منو نمی بره
    دیگه منو نمی خوره
    گم شده تو باغ ِ هلو
    بچه ی تنهای ِ لولو
    نشسته گریه می کنه
    اوهو ، اوهو ، اوهو ، اوهو
     
    توماس شلبی و سایه از این پست تشکر کرده اند.