یک عمر باید بگذرد تا بفهمی بیشتر غصه هایی که خوردی نه خوردنی بود نه پوشیدنی! فقط دور ریختنی بود …! و چقدر دیر میفهمیم که زنــدگـی همین روزهاییست که منتظـر گذشتنش هستیم …! همیشه به یاد داشته باشیم و فراموش نکنیم ، "مقصد"، همیشه جایی در "انتهای مسیر" نیست! "مقصد" لذت بردن از قدمهاییست، که برمیداریم!
راستی خدا دلم هوای دیروز را کرده هوای روزهای کودکی را دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد ... دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم الفبای زندگی را میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند ... دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشیتان هر چه میخواهید بکشید، این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو ... دلم میخواهد این بار اگر گلی را دیدم آن را نچینم دلم میخواهد … راستی خدا ! ... می شود باز هم کودک شد ؟؟؟
تنهــآ چیزی کـ ـه ایــن روزا دوست دارم بشنوم... اینــه کــ ـه خُــدا بهـــم بـــگـه :ایـــن دنیا یـــه شوخیه بُــزرگـــ بــود.... نـــاراحـــت کــ ــه نـشُـدی؟؟؟
دلتنگم عقلم و قلبم در جدالند درد دارد احساسم غرورم اعتراض دارد منطقم پاسخ گو نیست دردناک تر از همه ....میگویند اشتباه میکنی ....اشتباه کرده ای ...میگویند توجیح میکنی...
آه غربت با من همان کار را میکند که موریانه با سقف که ماه با کتان که سکته قلبی با ناظم حکمت گاهی به آخرین پیراهنم فکر میکنم که مرگ در آن رخ میدهد پیراهنم بیتو آه سرم بیتو آه دستم بیتو آه دستم در اندیشه دست تو از هوش میرود …
خدا مارو براي هم نمي خواست فقط مي خواست همو فهميده باشيم بدونيم نيمه ي ما مال ما نيست فقط خواست نيمه مونو ديده باشيم چه سخته مال هم باشيم وبي هم مي بينم ميري و مي بيني ميرم تا وقتي هستي اما دوري از من نه ميشه زنده باشم نه بميرم
درنگ عجب دنیای عجیبیست! رفتن و ماندن من به یک نقطه بند بود زمانی که گفتی”برو” چقدر عاشقانه می شد ، اگر نقطه اش بالا بود . . .
دلتو شکوند؟؟؟ بدرک ببخشش..... ولی بذار تو حسرت دوباره شنیدن صدات بمونه.... بی معرفت شد؟؟؟ بدرک ببخشش.... ولی بذار تو حسرت اون موقع هایی که عصبی و ناراحت میشد و فقط تو میتونستی آرومش کنی بمونه.... نامردی کرد؟؟؟ بدرک ببخشش... ولی بذار تو حسرت اون وقتایی که بهش میگفتی خیلی دوسش داریو خودتو براش لوس میکردیو دلش میلرزید بمونه..... ببخشش که بدونه حتی به اندازه یه آدمی که ازش کینه داری هم تو قلبت جا نداره، ببخشش ......
ﻫﻤﻴﻦ ﻛﻪ ﻣﻴﺪﺍﻧــﻢ ﺻﺒﺢ ﻫﺎ ﭼﻪ ﺳﺎﻋﺘﻲ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﻣﻴﺸـﻮﻱ، ﻛﺎﻓﻴﺴﺖ... ﻫﻤﻴﻦ ﻛﻪ ﻣﻴﺪﺍﻧﻢ ﺩﻗﻴﻘﺎ ﭼﻪ ﺳــﺎﻋﺘﻲ ﺍﺯ ﺷﺐ ،ﻏﺮﻕ ﺩﺭ ﺧــﻮﺍﺑﻲ... ﻫﻤﻴﻦ ﻛﻪ ﻣﻴﺪﺍﻧﻢ ﻛﺪﺍﻡ ﺁﻫﻨﮓ ﺑﺮﺍﻳــﺖ ﻋﺰﻳﺰ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺑﺎﺭ ﮔﻮﺵ ﻣﻴﺪﻫﻲ... ﺍﺯ ﺳﺮﻡ ﻫــﻢ ﺯﻳﺎﺩ ﺍﺳﺖ.. ﺣﺎﻻ ﺗﻮ ﻫﻲ ﻧﺒﺎﺵ ... ﺑﻼﺧﺮﻩ ﺁﻭﺍﺯﻩ ﻱ ﻣﻦ ﺑﻪ ﮔـــﻮﺵِ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﻴﺪ... ﺷﺎﻳﺪ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﺑﻌﺪ.... ﻧﻤﻴﺪﺍﻧﻢ... ﺷﺎﻳﺪ ﺧﻴـﻠﻲ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ .... دخترت ﻛﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪ... ﻭﻗﺘﻲ ﺩﻳﺪﻱ ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ ﻭﺍﺭ ﻋﺸﻖ ﻣﻴﻮﺭﺯﺩ ﺑﻪ پسری ﻛﻪ..... " ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﻤﻴــــﺨﻮﺍﻫﺪ !!" ﺑﯽ ﺍﺧﺘـــﯿﺎﺭ ﻣـــﺮﺍ ﯾﺎﺩ ﮐﻨــﯽ !! ﻣﻴﺒﻴﻨﻲ؟ ! ﺣﺘﻲ ﺧـــﻴﻠﻲ ﺳﺎﻝِ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﭘﺲ ﻟﺮﺯﻩ ﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺗـــﻮ ﺭﺍ ﺑــﻪ ﻫﻢ ﺑﺮﯾــﺰﻧﺪ ! ﺁﻭﺍﺯﻩ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺍﺕ ﻣﻲ ﺭﺳﺎﻧﻢ.. ﯾﮑــﺮﻭﺯ.... دخترت ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏــﻮﺵ ﻣﻴﮕﻴﺮﻱ... ﺯﻳﺮِ ﻟﺐ ﻣﻴﮕﻮﻳﻲ .... " ﭼﻘﺪﺭ ﺷﺒﻴﻪ ﺑــــﻪ ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﻫﺴﺘﻲ " ﺁﻥ ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ، ﻗﻄﻌﺎ ﻣﻦ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎﺷﻢ !!... ﺣﺎﻻ ﺗﻮ ﻫﻲ ﻧﺒــــــﺎﺵ.....!
هیچ کس از اینده خبر نداره حتی به اندازه نوشتن.و.خوندن این پست زنده بودن و نبودن ادمها معلوم نیست,کاش ادمها اینو میفهمیدن و بجای نامهربونی,دلشکستن و.........محبت میکردن کاش فقط یه لحظه فکر میکردن شاید الانم دیره باشه اونوقت هیچ دلی شکسته و غمگین نمیموند