تو مرا نادیده بگیر ... ومن بدنم روز به روز کبودتر میشود ... از بس ... خودم را میزنم ؛ به نفهمی ...!!!
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هرکسی می خواهد وارد خانه پر عشق و صفایم گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی می کوبم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار خانه ی ما اینجاست
گاهي براي او چيزهايي مي نويسي بعد پاك مي كني... پاك مي كني... او هيچ يك از حرف هاي تو را نمي خواند اما تو تما حرف هايت را گفته اي..
چقدخوبه.. چقدر خوبه وقتی با عشقت قهر می کنی.. بر خلاف میلت میگی دیگه دوست ندارم نمی خوامت این جمله رو بشنوی : غلط کردیچه بخوای چه نخوای مالمنی !!
هوایت که به سرم میزند ، دیگر در هیچ هوایی نمیتوانم نفس بکشم!! عحب نفس گیر است هوای دور از تو بودن !!!