ســ ـالها رفتـــ و هنـــ ـوز یکـــ نفــ ـر نیسـ ــت بپرســ ـد از من کهـ تو از پنـجــ ـره آرزوها چهـ هـ ـا میخواهیـ؟ صبـ ـح تا نیـــ ـمهـ شبـــــ منتظـ ـریــ همهـ جـ ـا مینـ ـگریــ گاهـ با ماه سخـ ـن میگـ ـویـیـ ... گاهـ با رهگــ ـذران,خبر گمشـ ـده ای می جویـ ـیـ راسـ ـتیـ گمشـ ـده اتــ کـ ـیستـــ؟ کـ ـجاستــ؟ صدفیـــ در دریـ ـاستـــ؟ نـــ ـوری از روزنـ ـه ی فــ ـرداهاستــــ یــا خـ ـداییــ ستــــ کهـ از روز ازلـــ نـاپـدیـ ـد استــــ؟ ...
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار کار ملک است آن که تدبیر و تأمل بایدش تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
نيا باران! زمين جاي قشنگي نيست. من اهل زمينم خوب ميدانم؛ که گل در عقد زنبور است... ولي از يک طرف پروانه را هم دوست ميدارد...!
دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت آنقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت آنقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . آري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!؟؟؟
چــرا آدمـــا نمیـــدونن بعضــــــــی وقتهــــا خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی : " نــــــــــــــــذار برم " یعنـــــــی بــرم گــــردون سفــــت بغلـــــم کـــن ... ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و بگــــــو : "خدافــــظ و زهــــر مـــار بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ مگـــــه میـــذارم بــــری؟!! مــــــگه الکیــــــــه!!
فکــر می کــردم در قلب تــ ـــ ـــو محکومم به حبــس ابد !! به یکبــاره جــا خــوردم … وقـــتی زندان بان برســـرم فریاد زد: هــی.. تــو آزادیـــــ!
گاهـــــی آدم دلـــــش میخواهد کفش هایش را در بیاورد یواشکــــی ، پاورچین... از خودش دور شـــــــــود... بعد بزند به چاک ، فرار کند از خودش ... !!
روی کاغذ نوشتم : دست هـــای تو … و روی آن دست کشیدم ! روی کاغذ نوشتم : شانـــه های تو … و سر بر شانه ات گذاشتم ! روی کاغذ نوشتم : چشــــم های تو … و یک دل سیر تماشایشان کردم ! هر صبح … با مشتـــی کاغذ در آغوشم … از خواب تـــو بیدار شدم ! و اینک روی همــــان کاغذ قـــدیمی می نویسم : من … از این زندگـــی کاغذی خسته ام !
بیا وداع کنیم اگر بنا باشد کسی از ما بماند همان به که تو بمانی "کینه ی" تو به کار این دنیا بیشتر می آید تا "عشق"ِ من