1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

کُلبه دَرویش...!

شروع موضوع توسط Mani ‏11/10/15 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/6/15
    ارسال ها:
    4,491
    تشکر شده:
    6,079
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Engineering Management
    من آن ستاره‌ی نامرئی‌ام که دیده نشد

    صدای گریه‌ی تنهاییش شنیده نشد


    من آن شهاب شرار آشنای شعله‌ورم

    که جز برای زمین‌خوردن آفریده نشد


    من آن فروغ فریبای آسمان گَردم

    که با تمام درخشندگی، سپیده نشد


    من آن نجابت درگیر در شبستانم

    که تا وسوسه بر قامتش تنیده نشد


    نجابتی که در آن لحظه‌های دست و ترنج

    حریم عصمت پیراهنش دریده نشد


    من از تبار همان شاعرم که سرو قدش

    به استجابت دریوزگی خمیده نشد


    همان کبوتر بی‌اعتنا به مصلحتم

    که با دسیسه‌ی صیاد هم خریده نشد


    رفیقِ من، همه تقدیم مهربانی تو ...

    اگر چه حجم غزل‌های من قصیده نشد
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/6/15
    ارسال ها:
    4,491
    تشکر شده:
    6,079
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Engineering Management
    آخر، آب و گِلش کنار نیامد

    دریا با ساحلش کنار نیامد


    برکه دلش را فروخت اما دریا

    با ماه کاملش کنار نیامد


    باز به خاک آرمید هرچه که رویید

    مزرعه با حاصلش کنار نیامد


    از تو شکایت کنم که خلق بگویند

    بی سر و پا با دلش کنار نیامد؟


    اشکم و آتش، خوشا کسی که اگر سوخت

    سوخت و با مشکلش کنار نیامد


    فاضل نظری، آن‌ها
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/6/15
    ارسال ها:
    4,491
    تشکر شده:
    6,079
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Engineering Management
    من که در تنگ برای تو تماشا دارم

    با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟


    دل پر از شوق رهایی‌ست، ولی ممکن نیست

    به زبان آورم آن را که تمنا دارم


    چیستم؟! خاطره‌ی زخم فراموش شده

    لب اگر باز کنم با تو سخن‌ها دارم


    با دلت حسرت هم صحبتی‌ام هست، ولی

    سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟


    چیزی از عمر نمانده‌ست، ولی می خواهم

    خانه‌ای را که فروریخته برپا دارم


    فاضل نظری، آن‌ها
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/6/15
    ارسال ها:
    4,491
    تشکر شده:
    6,079
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Engineering Management
    ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی

    ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی


    رد پایی تازه از پشت صنوبرها گذشت...

    چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی


    ای نسیم بی‌قرار روزهای عاشقی

    هر کجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی


    سایه‌ی زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت

    آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی


    باد پیراهن کشید از دست گل‌ها ناگهان

    عطر نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی


    چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت

    غنچه‌ای سر در گریبان شد، گمان کردم تویی


    کشته‌ای در پای خود دیدی یقین کردی منم

    سایه‌ای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/6/15
    ارسال ها:
    4,491
    تشکر شده:
    6,079
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Engineering Management
    ای که برداشتی از شانه‌ی موری باری

    بهتر آن بود که دست از سر من برداری


    ظاهر آراسته‌ام در هوس وصل، ولی

    من پریشان‌ترم از آنم که تو می‌پنداری


    هرچه می‌خواهمت از یاد برم ممکن نیست

    من تو را دوست نمی‌دارم اگر بگذاری


    موجم و جرأت پیش آمدنم نیست، مگر

    به دل سنگ تو از من نرسد آزاری


    بی‌سبب نیست که پنهان شده‌ای پشت غبار

    تو هم ای آینه از دیدن من بیزاری؟!

     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/6/15
    ارسال ها:
    4,491
    تشکر شده:
    6,079
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Engineering Management
    سکّه‌ی این مهر از خورشید هم زرین‌تر است

    خون ما از خون دیگر عاشقان رنگین‌تر است


    رود راهی شد به دریا، کوه با اندوه گفت

    می‌روی اما بدان دریا ز من پایین‌تر است


    ما چنان آیینه‌ها بودیم، رو در رو ولی

    امشب این آیینه از آن آینه غمگین‌تر است


    گر جوابم را نمی‌گویی، جوابم کن به قهر

    گاه یک دشنام از صدها دعا شیرین‌تر است


    سنگدل! من دوستت دارم، فراموشم نکن

    بر مزارم این غبار از سنگ هم سنگین‌تر است
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  7. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/6/15
    ارسال ها:
    4,491
    تشکر شده:
    6,079
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Engineering Management
    سفر مگو که دل از خود سفر نخواهد کرد

    اگر منم که دلم بی تو سر نخواهد کرد


    من و تو پنجره‌های قطار در سفریم

    سفر مرا به تو نزدیکتر نخواهد کرد


    ببر به بی‌هدفی دست بر کمان و ببین

    کجاست آنکه دلش را سپر نخواهد کرد


    خبرترین خبر روزگار بی‌خبری‌ست

    خوشا که مرگ کسی را خبر نخواهد کرد


    مرا به لفظ کهن عیب می‌کنند و رواست

    که سینه‌سوخته از «می» حذر نخواهد کرد
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  8. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/6/15
    ارسال ها:
    4,491
    تشکر شده:
    6,079
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Engineering Management
    بگذار اگر این بار سر از خاک برآرم

    بر شانه‌ی تنهایی خود سر بگذارم


    از حاصل عمر به هدر رفته‌ام ای دوست

    ناراضی‌ام، اما گله‌ای از تو ندارم


    در سینه‌ام آویخته دستی قفسی را

    تا حبس نفس‌های خودم را بشمارم


    از غربتم این قدر بگویم که پس از تو

    حتی ننشسته‌ست غباری به مزارم


    ای کشتی جان حوصله کن می‌رسد آن روز

    روزی که تو را نیز به دریا بسپارم


    نفرین گل سرخ بر این «شرم» که نگذاشت

    یک بار به پیراهن تو بوسه بکارم


    ای بغض فروخورده، مرا مرد نگهدار

    تا دست خداحافظی‌اش را بفشارم
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.