خسته از همند .. جلویت دوست .. و از پشت خنجر میزنند.. به بازی گرفته اند یکدیگر را .. دیگر کسی، خودش نیست !
نمی دانم! سیگارمی کشم یا حسرت نبودنت را! ریه هایم را پر از دود می کنم یا پر از آهِ رفتنت نمی دانم تورا دود می کنم یا خاطراتت را! اصلا چه فرقی می کند ؟! تورفته ای و من سیگار و حسرت و آه را با هم می کشم ...!
پر از غرورم... پر از کینه ام! من هیچوقت حتی در نهایت درد آه نکشیدم! تا نفهمی که چه غمگینم... دود سیگارم اما آهم شد!
روي شنهاي باران خورده ساحل موج دريا زير باهايم حرير نازك خيالت روي يوستم و سيكارم تنها همياي قدمهايم......
زندگی ام..همچو سازم کوک نیست... صدایش به دل نمیشیند... هرج و مرجی بیش نیست.. اما.. سیگارم... مطربیس.. ... مینوازد... میرقصد.. میمیرد...
تو به اندازه ی آخرین جرعه ی گیلاست برای من بودی و من اندازه ی یک سیگار... باش تا همیشه لیوانت را پر نگه دارم و تو سیگارهایم را... تو مست میشوی و من دود... تو بار دیگر عاقل خواهی شد ولی من خاکستر .