سیگار می کشم ، یعنی برای دیدن خورشید روز نو میل ام نمی کشد ... سیگار میکشم یعنی سکوت من از شب تاریک تر شده .. راه عبور من از تو باریک تر شده ... سیگار میکشم ، یعنی نه عاشقم و نه تنها اما گسسته ام ... سیگار میکشم یعنی هنوز حس میکنم که باز راهیست سوی تو ... از پشت ویرانه های تخیل ، از پشت قصه ها ... از دوردست نگاه کودکان ، وقتی که می دوند ، سوی شکوه و طراوت یک لحظه زندگی ... سیگار میکشم یعنی که در تمام غزل ها من می نوشتمت ، اما دگر نه من آنم ، نه تو سرود من سیگار های من ، تنها رفیق لحظه سردی که می روی بی تو نشسته ام ... اینجا کنار آتش سرد وجود خویش ... آتش کشیدی و اکنون خاکسترم به جاست...
من و تنهایی و سردرد و سیگار صدای آخرین گامِت رو گیتار من و تنهایی و سردرد و سیگار من و عکسی که اینجا مونده ناچار من و گل نه، تو و عکست با یه خار من و این من که حالا مونده بی یار من و تنهایی و سردرد و سیگار من این دل که تنها مونده انگار من و جنسی که مونده بی خریدار من وقلبی به درد تو گرفتار من و تنهایی و سردرد و سیگار شب و درد و یه پیشونی تب دار تو و یک نامه با مضمون اخطار " نگاهت باشه این بار آخرین بار " من و تنهایی و سردرد وسیگار من و این سرنوشت زار وبیزار تو بیزار از من وعشق منِ زار چرا این سرنوشت؟ لعنت به پرگار من و تنهایی وسردرد و سیگار من و این تن که سر را داده بر دار من و این تو که یادت می ده آزار تو و جنات تجری تحت انهار من و تنهایی و سردرد و سیگار از اون روزی که شب اومد به اصرار از اون سالی که یارم رفت به اجبار من عادت کرده ام تنها به این کار من و تنهایی و سردرد و سیگار نمِ یادت در این رویای نمدار هنوزم عاشقم بسیار و بسیار نمی دونی چه با هم شیشن این چهار
چند روزیست سیگارم دلم را میزند میلی ندارم … اما بی انصافیست آنطور که تو مرا ترک کردی ، ترکش کنم… شاید دلی در سینه نحیف اش با هر پک می تپد… اعتراف میکنم هیچگاه سیگارم را ترک نخواهم کرد....
و تو را با هر پکی که به سیگارم میزنم فراموش خواهم کرد ... و تو میشوی بهانه ام برای روشن کردن سیگار های بعدی
سرزنشت نمیکنم که دیگر این کافه ی قدیمی هم حوصله ی خط خطیهای همیشه ام را ندارد دود سیگار ریه های شعرم را سرطانی کرده و قژ قژ صندلیهای لهستانی به احترام بودنم حتی لحظه ای سکوت نمیکند درون فنجانم به دنبال فالی از"رهایی"میگردم و آل پاچینوی روی دیوار تلخ تر از همیشه میخندد... ...
طعم تلخ سیگارو دوست دارم تلخ مثل آخرین بوسه ی لعنتی ما تلخ مثل آخرین دروغ تو که باز هم همو می بینیم تلخ مثل نبودنت...!!!
از خانـــ ـه که می آیـــ ـی یک " دستمــــ ـال سفیـــ ـد " " پاکتی سیگـــ ـار " " گزیــــ ـده شعــ ـر فروغ " و تحملـــ ـی طولانـــ ـی بیـــ ـاور احتمـــ ـالِ گریستــنِـــــ ـ ـ ما بسیــــ ـار است ...
آری، آغاز دوست داشتن است گرچه پايان راه، نا پيداست من به پايان، دگر نينديشم که همين دوست داشتن زيباست!