گاهی باید از اول , نخهای بافته شده را ریسه کنی! دومیلی به دست بگیریُ از نو شروع به ردیف کردن کنی! یکی زیر,یکی رو... دقتَت رادوچندان کنی! محکم ترازقبل,کوک بزنی یاشاید{عاشقانه}ترازقبل! گاهی باید عاشقانه هاراخودت ردیف کنی! نازشان بکشی کمی ملایمت خرجشان کنی! تاباتو{راه} بیایند... امروز {باید} کوکهایِ به نفس افتاده را درآغوش بکشی!... یکتاا-شهریور94 ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- چیزی ارسال نکنید...ممنونم
من اگر مست شوم عاشق وسرمست شوم تازمانیکه نَبُویم بویِ گل نَبِبینم رویِ گل! یاس ،دلگرمِ نفس نیست! نخواهدشد... ______ ازاون سرودن های یه هویی! ۲۷/۶/۹۴
دلم آرامُ قرار ندارد! پرازاسترس، اضطراب، وهیجانی که جانم رابه لب میرساند... خیره مانده ام به رویِ دستهایش باهرحرکتش،چشمم به دنبالش هدایت میشود اومسمم رفتن است! نه التماس هایم کارساز استُ نه اشک چشمانم ! چمدانش رابسته... "شهریور"آماده رفتن است... ___ 29/6/94
جامانده ام مثل کودکی از قدم های مادرش! مثل قطره ای معلق، ک نمی داند سرانجام افتادنش چیست! باز نشد گیوه هایم رابپوشم، را ه بیفتم باقدم های پیاده سمت تو! نشد علم بدست بگیرم... نشد چادر،خاکی کنم... نشد به پایم تاول بیفتد! باز جا مانده ام: ( باز اربعین آمد وهمچنان پشت دریم!: ( "11/9/94@};-
دلش گرفته استُ دم نمیزند! بی تاب لب گشودن استُ وانمیکند! آرام وقرار برجانش نماندِه استُ سکوت میکند! دست برای آغوش گشوده استُ جا نمیدهد! چشم به راه بوده استُ میلی به دیدن ندارد! گوش به زنگ بوده استُ حال شنیدن ندارد! اینک که جانان جان رسیده اره عزم سفرکرده استُ میل ماندن ندارد...میل ماندن ندارد...ندارد...: ( خیلی دلم تنگت شده ۲۲/۲/۹۵