جان من! بین خانهی خود هم به خدا آنقدر غریبی که غربتت را کسی نمی فهمد تویی و قلب بی شکیبی که قفس غربت و دلی مجروح پر و بال پرنده می ریزد گریه می باری و کنارت باز ام فضل است خنده می ریزد سر به دیوار بی کسی داری در غروب غریب فاصله ها گم شده ناله های بی رمقت در هیاهوی شوم هلهله ها دگر آقا تو خوب می دانی نالهی بی جواب یعنی چه التماس نگاه لب تشنه ندبهی آب آب یعنی چه... تسلیت واژه گویایی نیست ...