1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اشک..

شروع موضوع توسط اشک قلم ‏6/9/15 در انجمن زمزمه های آشنا

  1. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏9/8/15
    ارسال ها:
    702
    تشکر شده:
    5,314
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    نمی دانم در این تاریکی
    کلمات از من چه می خواهند

    یک مگس خودش را به نور گوشیم می چسباند
    کف دستم مرطوب و داغ شده
    پلکهایم می سوزد
    و کلمات
    مثل استفراغی بدمزه که نتوان جلویش را گرفت
    پشت سرهم از انگشتانم سرازیر می شود
    تق تق تق
    تق تق تق


    بدون فکر خودم را استفراغ می کنم

    تا زمانی که نور گوشی تمام شود
    و من و مگس هر کدام پی تنهایی خودمان برویم!!
     
    سایه های بیداری، para3to، m naizar و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏9/8/15
    ارسال ها:
    702
    تشکر شده:
    5,314
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    چند سالی هست که دیگر کسی را ندیده ام
    که بودن با او خسته ام نکند


    چند سالی میگذرد از اشتیاق
    از شادی
    از تپیدن دل
    از هوس گرفتن ِ دستهایی مردانه.

    چندسالی از نبودن کسی می گذرد
    و بعدش من هزاران سال پیر شدم
     
    para3to، سایه های بیداری، m naizar و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏9/8/15
    ارسال ها:
    702
    تشکر شده:
    5,314
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    تا از عطش ظهر به کاشانه نباشیم
    بیرون زده باشیم به میخانه نباشیم

    لیوان و قدح ، باده، سبو یا که پیاله
    گر هم بشکستیم که مردانه نباشیم

    هرگز نشود بار دگر مادر گیتی
    آبستن این قول که پروانه نباشیم..

    کنجیم به عزلتکده دیر مکافات
    در خانه چنان قبر به همخانه نباشیم

    از بس که رمیدیم ز هجران و فراقت
    دیگر به سُماع و غم مستانه نباشیم...

    میشد وسط "ع ش ق" شویم و همگی غرق
    البته دگر نقطه و دندانه نباشیم

    این دام دگر مرغ دگر را هدف اوست...
    ما خود وسط دام .. دگر دانه نباشیم..

    این خاص ترین شعبده جمله لغات است
    در معرکه اینگونه عوامانه نباشیم

    ما رهزن شامیم که محتاج چراغیم
    عیار اجیر همه روزانه نباشیم

    هر چیز بدستم شده بازش بفرستم
    در معرفتم هست که دزدانه نباشیم

    چون دور قمر گردش ایام به ماهست
    ما لحظه به گردش شده ماهانه نباشیم

    در هیات افلاک چه کثرت و چه وحدت
    گفتند رفیقان که جداگانه نباشیم

    بنشسته سر راه به پیری برسیدیم..
    هرگز نرسیدیم .. و عجولانه نباشیم..

    ما با نظری گنج کنیمش به نگاهی
    ثروت به دل ماست فقیرانه نباشیم

    گلدان خودیم و گل خود بی طلب آب
    چون خواسته پرچهره و افسانه نباشیم

    بیت دگری گرچه تمام است در این شعر
    تضمین دگر هست که پرچانه نباشیم:

    این بود قماری که سر برد ندارد
    "عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم"

    97.09.09
    18:32
     
    para3to، سایه های بیداری، m naizar و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
    آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

    تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
    جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

    سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع
    دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت

    حافظ
     
    para3to، سایه های بیداری و اشک قلم از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏9/8/15
    ارسال ها:
    702
    تشکر شده:
    5,314
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    تنی که بار زمان را به دوش خویش کشد
    توهمی که سکون را ز پس به پیش کشد

    تمام هر چه که رویا به کهکشان باشد
    درون هر شب خود را چنان به نیش کشد

    به چشم بسته مصور گهی چو ژان والژان
    به جیب دست بَرَد، شانه را به ریش کشد

    هنوز آرشه ی کشدار پر قیریژّ و قوروژ
    بدون دست چپش بی هدف ز بیش کشد

    برای ماندن خود در میان زندگی اش
    کف تمام اتاقش پر از سریش کشد

    نگاه زل زده اش کرده بمب را خنثی
    ز سیم قرمز و آبی کدام و چی ش کشد ؟

    به دوش خود طبقات بلند می رود و
    ز پله ها نفسش را مثال دیش کشد

    دو تاس را به هم آورده بود در یک جا
    که هر چه میکشد او از دو جفتِ شیش کشد

    چنان شده ست چو شاهی بدون هیچ نفر
    چنان شکار خودش را به پای کیش کشد

    قلم به سرمه دواتش نوشت بر مژه اش
    بسان خط چلیپا چو چشم میش کشد

    به زهرخند جامعه ای واژه گونه تودرتو
    نه هر چه بر سرش آمد که از زنی ش کشد

    بداهه
    ۹۷,۱۲,۰۴
     
    سایه های بیداری و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  6. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏9/8/15
    ارسال ها:
    702
    تشکر شده:
    5,314
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    لاشه یِ نیمه جانی بودم
    در روز قیامت..
    نه!
    در روز عروسی تو ..!

    که به روی یک تابه ی داغ می رقصیدم

    و در پایان مراسم
    مرا پیشکشی می کردند

    من از همه سیر و همه از من سیر..!





    .17.12.97
     
    سایه های بیداری و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  7. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏9/8/15
    ارسال ها:
    702
    تشکر شده:
    5,314
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    با یک چوب دستی
    با هیولاهایی که ساخته ام باید بجنگم
    فرار می کنم..
    می ترسم..
    طعم گسِ مرگ مثل سنجدی که هسته اش در گلویم می پرد!

    آه اگر از همان اول می دانستم
    که چوب دستی ام عصای موسی بود..!





    18.12.97
     
    حــنا، .!mahya!.، BLACK STAR و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏9/8/15
    ارسال ها:
    702
    تشکر شده:
    5,314
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    @نگآر بفرما 10/2/98

    منم همان که گهی دست بر لیور دنده
    گهی به لپّ تو میخورد ناگهان شستم:d:d:x

    چنان کنم خود آیینه وسط تنظیم
    که غیر تو چو ببینم، قسم خورم پستم;)/:)

    منم همان که مرا دوست بخواندی ش..
    ،همان که بار غمت دوش میکشد،. هستم..

    اتاق آهنی ام گرچه اسم او ماشین
    نه اینکه سفتی فرمان.. ز دوری ات خستم..

    رسیده ام نوک *کوه خلج ز تنهایی
    خلاص.. دنده.. و درّه ... ز هر کسی رَستم

    خمار چشم تو مرا نگاه می دارد
    از این شراب ، عجیبم هنوز هم مستم:love::x



    کوه خلج یه کوه ناز تو مشهده.
     
    سایه های بیداری، .!mahya!.، m naizar و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/12/15
    ارسال ها:
    522
    تشکر شده:
    3,579
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    ‏ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺷﺒﯿﻪ ﻫﻢ ﺗﺤﻤّﻞ نمی کنند
    ‏ﯾﮑﯽ ﺗﺎﺏ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ
    ‏ﯾﮑﯽ ﻣﯽ شکند
    ‏ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺷﺒﯿﻪ ﻫﻢ نمی شکنند
    ‏ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻭﺳﻂ ﺩﻭ ﻧﯿﻢ می شود
    ‏ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ
     
    .!mahya!.، m naizar، BLACK STAR و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏9/8/15
    ارسال ها:
    702
    تشکر شده:
    5,314
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    بشکاف جسم ملول خود، چون حصار را
    فصل اقاقیا و شمیم بهار را

    برگیر دوست در بغلت ، دیر میشود
    این هم غنیمت است، به لَختی کنار را..

    اردیبهشت در پی خرداد میرود
    این گونه است پیرو آئین تبار را

    دزدی که خانه ای به بزرگی کوه داشت
    سرقت کند دکل ، و ز مسجد ، منار را

    یغمای کوروشی و وارونه شد زمان
    "یارُم میاید" و دف و تنبک هوار را

    چون می چمد به دشت و دمن هم نسیم وار
    خوش بین میان باغ و گل و گلعذار را

    تیری ز شست غمزه ی صیاد شد رها
    بگرفت تیر ، بیخ دل آن شکار را..

    همچون سواره در پی صیدش همی بتاخت
    بالا سرش رسید و کشید آن مهار را !!

    پاییز بود میوه ی آن شاخه ی بلند
    فصلش نه اینکه اول سال و انار را !؟

    بر آب میزند تن و جان را و هم به سیل
    با اینکه میشناسدش خود موج و گُدار را..

    آن کس پیاده است نفهمد سواره را
    خوش می روی تو ای رهِ طهران سوار را

    آخر گذشت جوانی و آبم گذشت ز سر
    دیشب که بر شراب و .. سحر در خمار را

    باشد که روزگار تو گردد به کام تو
    خوش چرخد این زمان همه لیل و نهار را

    کیک است و شمع و روزه و بختم به شیر و خط
    آخر
    مبارک است تولد نگار را @};-



    22 اردیبهشت 1398
    6 عصر
     
    سایه های بیداری، .!mahya!.، m naizar و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.