سالهاست باهات قهرم، از وقتی که اومدم پابوست و دخیل بستم که حاجتمو بدی . یادته؟؟ ازت شفای مادرمو خواستم!!! اما ندادی... منم رفتم ، رفتم و دیگه پشت سرم رو هم نگاه نکردم ... تا به امروز .. خیلی دلم پره ، دلگیرم ... چطور ضامن یه بچه آهو شدی ، اما من منو رد کردی ؟؟ یعنی قد یه بچه اهو هم نبودم ؟؟ هر دفعه اسمتو یه جورایی میبینم، همش میخوام خودمو بزنم به اون راه که ندیدم ، اما امروز دیگه نشد ... نمی دونم چرا بازم ازت بدم نمیاد .... هر کاری میکنم نمیتونم دوستت نداشته باشم ... بازم یواشکی بدون اینکه بهت بگم ... دوستت دارم دلتنگتم ....
باب الجواد...بارش باران... نگفتنی ست، اذن دخول بر لب یاران، نگفتنی ست... صدها هزار زائر و عاشق میان صحن، عرض ادب به شاه خراسان... نگفتنی ست... آقا جون ممنونتم باز هم منو حقیر رو به بارگاهت دعوت کردی