.. و پیرمرد در آغوش صبح نیشابور هزار قصهء ناگفته را بغل کرده شروع کرد و به من گفت از خدا که خدا بدون واسطه اورا کجا بغل کرده شکست شاخهء گردو و من نیفتادم خدا همیشه مرا بی هوا بغل کرده خداست سایهء افرا و نارون که مرا بدون منت و بی ادعا بغل کرده درخت بید که افتاده و نمی افتد فرشته اش به دو دست دعا بغل کرده جدال شعلهء فانوس و باد را می گفت ببین چگونه خدا را خدا بغل کرده خدا کسی است که شب های برف و زوزهء گرگ شبان گمشده را بارها بغل کرده از آفتاب سحر تا به حال پرسیدی که گرگ و میش هوارا چرا بغل کرده خدا توکل آبادی است اگر که هنوز قنات گل شده را روستا بغل کرده درست آن طرف تپهء سلام کسی است که هر کسی که زمین خورده را بغل کرده به خویش آمدم آن لحظه ای که حس کردم مرا ضریح امامِ رضا بغل کرده سیدحمیدرضابرقعی ـــ همسایه، سایه ات به سرم مستدام باد..
به پای بوس قدومت زمین مهیا شد ز نور مضجع تو آسمان مصفا شد هزار جن و ملک ره به آسمان نبرند زمین به یمن تو برتر ز عرش اعلا شد
امام رضا علیه السلام: هر كس اندوه و مشكلى را از مؤمنى برطرف نمايد، خداوند در روز قيامت اندوه را از قلبش برطرف سازد.
دست من نیست اگر بی سر و پا آمده ام دست من نیست اگر شوق زیارت دارم قصّه ی پنجره فولاد و مرا می دانی من به بوسیدن این پنجره عادت دارم در این میکده خیمه زده ام شاهد باش دست امید به دامان اجابت دارم این دل مرده ی من زندگی اش دست شماست من خودم خوب به این نکته عنایت دارم معجزه از تو عجیب است مگر، من حتّی به گدایان تو هم چشم کرامت دارم حاجتم را ندهی پیش خودم خواهم گفت او مرا خواسته پیداست که قیمت دارم " داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم " این سلامی است که تا صبح قیامت دارم پدرم گفت تو هم خادم این آقا باش خادمی کردم و عمریست که عزّت دارم خوشتر از طعم عسل طعم دعای سحر است با همین زمزمه ها راه به رحمت دارم شرط آن سلسله ی زرد تو را یادم هست هر چه دارم من از آن شرط ولایت دارم
طلای گنبد تو، وعده گاه کبوترهاست کبوتر دل من، بیشکیب میآید برات گشته به قلبم، مراد خواهی داد چرا که نالهی امّن یُجیب میآید صلی الله علیک یا علی بن موسی الرضا #چهارشنبه_های_امام_رضایی