لایق ِ وصل تو که من نیستم .. اذن به یک لحظه نگاهم بده ! + دلم تنگ شده برای صحن و حرمت آقا جان .. دلم کلی درد و دل کردن باهات میخواد
چقدر دلم میخواست الان اونجا بودم چقدر دلم برای اشک ریختن تو حرمت تنگه چقدر دلم برای حال خوبم وقتی میومدم پابوست تنگه چقدر دلم قرص میشد وقتی میگفتم امام رضا من سپردم دست خودت. چقدر الان نیاز دارم بهت...
کنار سفره که بودیم حرف مشهد شـد وزید بوی خراسان و ناگـهان رد شد دوباره یـاد غریب آشـنا و شـوق حرم و سیل اشک که پشت پلکها سد شد و دخترم که به دل حسرت زیارت داشت درست هم نظر مرتضـی و احمـد شد دو سـال هست که تو قـول داده ای بابا بـرای مـا که نـرفتیم واقعـآ بـد شد تمام بودنـم آوار شـد و یـک لحظــه زمان برای عبور از خـودش مردد شد دو روز بـعد بلیـط و شـروع یک پروار کبوترانـه دلـم بـی قـرار گنبـد شد قطار تهران ، مشهد درست ساعت هشت و ایستگاه که سرشار بـوق ممتد شد و چند ساعت دیـگر به صحـن آزادی نگاه منتظرم گـرم رفـت و آمـد شد !
با تو عاشق تر شدن عشق من است عشق زیبای شما رزق من است من گدایی بیکس و درمانده ام اربعین از کربلا جا مانده ام سال دیگر یا رضا رخصت بده اربعین ، کرببلا فرصت بده میکنم احساس چون بد بوده ام از زیارت کرده ها جا مونده ام خاک پایت میشوم کاری بکن نوکر بیچاره را یاری بکن روزی نوکر فقط در دست توست کربلای عاشقت در دست توست