شاه پناهم بده، خستۀ راه آمدم آه نگاهم مكن، غرق گناه آمدم گر بپذیری رضا، ور نپذیری قضا زائر ناخواندهام، خواه نخواه آمدم راه خراسان چنین، ماه خراسان چنان شاه خراسان ببین، بهر پناه آمدم شاه خراسانیم، رستم دستانیم دست مرا رد مكن، بر درِ شاه آمدم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ زمان به وقت آمدن و زیارتت نزدیک است و ساعت شمار قلبم به کار افتاده
دیشب به سرم باز هوای دگر افتاد در خواب مرا سوی خراسان گذر افتاد این شعر همان لحظه مرا در نظر افتاد با آل عـلــی هر که در افتاد ، ور افتاد
اگر لياقت خورشيد بود در حد تو هميشه بود در طوافش به گرد گنبد تو ز دستهاي عظيم مناره ها پيداست که عشق خيمه كشيده است روي معبد تو
بر در دوست به امید پناه آمدهایم همره خیل غم و حسرت و آه آمدهایم چون ندیدیم پناهی به همه مُلک جهان لاجرم سوی رضا بهر پناه آمده ایم