1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

ღ ღ ღ♥ܓ بـــاغ احــــــــســــــاسܓ ♥ღ ღ ღ

شروع موضوع توسط hileya ‏16/8/15 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏15/5/15
    ارسال ها:
    3,406
    تشکر شده:
    14,270
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    juristic
    به اندازۀ تمام شعرهای نگفته ام

    به لب هایت بدهکارم

    بوسه هایی را

    که طعم شاتوت و شکلات می دهند

    به اندازۀ وزن تمام کوله پشتی های پر از کتاب و دلتنگی

    سنگینی سرم را

    به شانه هایت

    سبکی نفسم را

    به گونه هایت بدهکارم


    قلبت را به من بدهکاری

    قدر تمام روزهای سکوت و بی خبری

    نگاهت را

    به اندازۀ تمام تیله های سبزآبی دنیا

    بدهکاری به چشم هایم

    صدایت را...

    اما دیگر نمی خواهم

    به این زودی ها بی حساب شویم...

    می آیی تا آخر دنیا بدهکار هم باشیم؟
     
    سایه، وضعیت سفید، *Mitra* و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏15/5/15
    ارسال ها:
    3,406
    تشکر شده:
    14,270
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    juristic
    راستش را بخواهى

    امروز اتفاق خاصى رخ نداد

    فقط حدود عصر

    بارانِ کوتاهى بارید

    امّا زار زار...
     
    سایه، وضعیت سفید، *Mitra* و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏15/5/15
    ارسال ها:
    3,406
    تشکر شده:
    14,270
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    juristic
    به اندازۀ تمام شعرهای نگفته ام
    به لب هایت بده کارم
    بوسه هایی را
    که طعم شاتوت و شکلات می دهند
    وزن تمام کوله پشتی های پر از کتاب و دلتنگی
    سنگینی سرم را
    به شانه هایت
    سبکی نفسم را
    به گونه هایت بده کارم
    قلبت را به من بده کاری
    قدر تمام روزهای سکوت و بی خبری
    نگاهت را
    اندازۀ تمام تیله های سبزآبی دنیا
    بده کاری به چشم هایم
    صدایت را...
    اما دیگر نمی خواهم به این زودی ها بی حساب شویم...
    می آیی تا آخر دنیا بده کار هم باشیم؟
     
    سایه، *Mitra* و m naizar از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏15/5/15
    ارسال ها:
    3,406
    تشکر شده:
    14,270
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    juristic
    فکرَش را بکن

    چه مرگ قشنگی می تواند باشد!

    تو از کوچه مرا صدا بزنی

    و من از شدت ِ شوق

    در و پنجره را با هم قاطی کنم!!
     
    سایه، وضعیت سفید، *Mitra* و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏15/5/15
    ارسال ها:
    3,406
    تشکر شده:
    14,270
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    juristic
    بغلم کردن و هی ناز کشیدن، ممنوع!

    دست دور کمرم حلقه، اکیدن ممنوع!


    روی زانو بنشینی و به صدها ترفند

    از لبم مزه ی گیلاس چشیدن، ممنوع!


    مثل یک مار که اطراف طلا می لغزد

    تو در آغوش من اینگونه خزیدن، ممنوع!


    مرغ عشق منی! آواز بخوان، ولوله کن

    پر پرواز من! از لانه پریدن ممنوع!


    باغبانی و منم غنچه ی خوش رنگ و لعاب

    غنچه را دست زدن، جامه دریدن، ممنوع!


    چهره ام گل، بدنم گل و سروپا همه گل

    گل برایم ز سر کوچه خریدن، ممنوع!


    عصر یک جمعه بیا بهر ملاقات ولی

    سر ساعت به قرارم نرسیدن ممنوع!
     
    سایه، وضعیت سفید، *Mitra* و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    سال ها بعد می فهمی
    آنچه به تو بر نمی گردد

    جوانی و زیبایی ات نیست

    آنچه به تو برنمی گردد

    منم که تو را

    پیر و زشت هم

    می پرستم ...


    { م‍ژگان عباسلو }
     
    hileya از این پست تشکر کرده است.