1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

ღ ღ ღ♥ܓ بـــاغ احــــــــســــــاسܓ ♥ღ ღ ღ

شروع موضوع توسط hileya ‏16/8/15 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏15/5/15
    ارسال ها:
    3,406
    تشکر شده:
    14,270
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    juristic
    مهربان

    آنقدر شاعرم امشب که فقط ،

    سایه مهرتورا کم دارم

    باتو هستم

    ای سراپا احساس

    خون تو در رگ من هم جاریست ،

    جنس ما جنس بلد بودن کانون گل است

    نازنین

    زندگی جای هدر دادن فرصتها نیست ،

    ما مطهر شده ایم ،

    پیش رو راه رسیدن به خداست



    مهربان

    سبد معذرتم را بپذیر ؛

    کودکی هستم شوخ خانه ام در ته بن بست فراموشی یک زوج قدیمی مانده

    خانه دل اما ، جای بکریست هنوز ،

    پر سبزینه و ریحان و غزل ،

    پر تکرار گیاهان نمو ،

    پر ابیات ملون شده در خمره عشق ،

    پر انوار خدا.

    داخل خانه دل ؛

    جای جمعیت هرجائی نیست کل دارائی من تازگی دلکده است

    من به دل راز رسیدن دارم ،

    من به دل ثروت هنگفت عدالت دارم ،

    خوب می فهمم اگر در باران ،

    چتر خود را به کسی بخشیدم؛

    توشه رفتنم از لطف خدا آکنده ست

    خوب میدانم اگر جای توپیشم خالیست ؛

    حکمتی در کارست



    مهربان

    سبد معذرتم را بپذیرکار کودک این است ؛

    اولش حرف زند ، به تامل بنشیند بعدش

    آنقدر شاعرم امشب که فقط ؛

    بیستون کم دارم ،

    تیشه عاقبتم را بدهید

    آنقدر ساده سخن میگویم ؛

    که اگر یکنفر از کوچه دل درگذرد ،

    دل و دلداده روی هم بیند



    مهربان

    ساعت الآن دقیقا خواب است

    - و من و پهنه کاغذ بیدار

    روی تو در نظرم نقش نخست ،

    و خدا شاهد دیوانگی بنده بازیگوشش

    و خود او می داند ؛

    که دلم آنقدر آغشته به توست ؛

    که اگر از صف فردوس برین ،

    طیفی اندازه صد نور میسر سازد

    من به آن طیف نبخشم ، دانه ای از مویت



    مهربان

    بازهم ،

    سبد معذرتم را بپذیر

    آنقدر شاعرم ازتو که نمیدانم کی ،

    واژه ات راهی شعرم شده است

    لحظه ای گوش بکن ،

    یک موذن مست است

    آنقدر خوب اذان میگوید ،

    گوئی او عکس خدا را دیده

    خوش بحالش اما ؛

    طرح زیبای خدا را گاهی ،

    می توان در پس سیمای عزیزی جوئید



    مهربان

    دیر زمانی ست که من این مسئله را فهمیدم ؛



    مهربان

    آنقدر شاعرم امشب که زمین ،

    در پی زمزمه ام مست شده ست

    سر ببالین مدارینه کرات نهاده ست و باز

    گوشهایش به من آویزانند

    آنقدر شاعرم امشب که دلم ،

    از پس سینه برون آمده باز

    او نگاهش به من است

    من نگاهم به قدم رنجه تو

    آنقدر شاعرم امشب که فقط ،

    روح روحانی تو حال مرا می فهمد



    مهربان

    عاشقی ؛ بارش احساس به روی ذهن است

    عاشقی ؛ لمس خدا با چشم است

    عاشقی ؛ مظهر نو بودن دل ، در حیات ازلیست

    ومن امشب از عشق ، بخود می پیچم

    بعد از امشب شاید ،

    نقش اعجاز تو را طرح زنم



    مهربان

    ترکه فرضی تنبیه من آماده نشد ؟

    یا مرا چوب تادب بنواز ؛

    یا بیا و سبد معذرتم را بپذیر



    مهربان

    لذت صبح مجدد اینجاست ،

    میروم تا با آب ، غسل آزاده شدن باب کنم

    دیگر آن جمله سهراب مرا حسرت نیست ؛

    " کعبه ام مثل نسیم ،

    میرود باغ به باغ ،

    میرود شهر به شهر

    ثروتی بیش به من داده خدا



    مهربان

    از سر کودکی من بگذر ،

    باید آرام به سجاده تعظیم روم ،

    شعرم آخر شده ، انگار زمان وصل است

    " به خدا می دهمت عاریه وار ،

    آری عاشق شده بودم این بار
     
    وضعیت سفید و jila_s از این پست تشکر کرده اند.
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏15/5/15
    ارسال ها:
    3,406
    تشکر شده:
    14,270
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    juristic
    عزیزم خیلی وقته دردی مونده تو دلم ..... میخوام راز عشقمو واسه همه بگم و برم

    یادم می یاد روزایی که بهم قول دادی زیاد .... ولی زدی زیر قولت گفتی برو منم میام

    باشه درو ببند برو بیرون بزار تنها باشم ..... توی تلاطم بغز ثانیه ها رها باشم

    دستات مال من بود ولی قلبت بود از من جدا ..... چه شبهایی به خاطرت نشستم وای خدا

    می خواهی بری برو به درک پس از یادمم برو .... یادت می یاد وقتی گریه کردم گفتم نرو

    حالا من میرم تو هم تنها باش با دل خودت ..... ببین چیکار کردی بزار برو از یاد خودش

    تمام فکرم توی چشمای تو بود .... کاشکی الان دستهات تو دستهای من بود

    تمام مردم این شهر به من همواره میگن .... تو این سکوت ‌ِسرد مرگ و بهمراه دارم

    همیشه نفرین من به راهت ِ ..... به دل سیاه تو نگاهت ِ

    تا ابد فقط میگم خدا خدا ..... کی ِ میشه از دل تو دلم جدا

    میدونم همش تو رو به عشق تو ...... میدونم چقدر شلوغه دل تو

    الهی خونه خرابت ببینم ..... تا ابد توی عذابت ببینم

    دیگه از نبودنت نمی سوزم ..... دیگه حتی چشم به در نمی دوزم

    برو اشک نریز با یاد دلم ..... دیگه نمی خوامت باهات نمی مونم

    دیگه حتی نمی خوام اسمتو فریاد بزنم ..... مثل عاشق تو کتابها اسمتو داد بزنم

    بترس از اون روز که با من چشم تو چشم بشی .... من تو فکر تو بودم تو بودی تو فکر کی ؟

    خیلی ساده از من گذشتی من ساده تر میگذرم .... مثل قبل از نبودنت تو خودم نمی شکنم

    میشنوم صدایی که هچوقت تو نشنیدی ... صدایی که میگفت تو از جدایی میترسیدی

    آره میترسیدم ولی حالا میگم بی خیال .... حرفات تکراری شده یه حرف جدید بیار

    کاش می شد ببینمت بهت بگم ..... دیگه از دیدن تو سیر دلم

    کاش می شد دیگه چشمام نبیننت .... از درخت غم دیگه تو رو نچینمت

    کاش می شد چشماتو گریون میدیدم .... توی تنهایی و غم دلتو خون می دیدم

    کاش می شد برق چشمام بارون کنه ..... سیل غم بیاد و تو رو داغون کنه
     
    jila_s و وضعیت سفید از این پست تشکر کرده اند.
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏15/5/15
    ارسال ها:
    3,406
    تشکر شده:
    14,270
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    juristic
    فردا ميخوام بيام پيشت اميدوارم باشي
    خيلي دلم برات تنگ شده اخه دو ماه
    شده نديدمت!
    خيلي بي رحمي!چه طوري دلت مياد؟!
    من كه اين همه دوستت دارم اذيت كني!
    فكر نميكني دوماه نديدنت خيلي زياده!
    اي خدا چرا نميفهمه من دوستش دارم!!!!
     
    jila_s و وضعیت سفید از این پست تشکر کرده اند.
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏15/5/15
    ارسال ها:
    3,406
    تشکر شده:
    14,270
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    juristic
    ک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید
    چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
    دلیلشو نمیدونم …اما واقعا”‌دوست دارم
    تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی… پس چطور دوستم داری؟
    چطور میتونی بگی عاشقمی؟
    من جدا”دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم
    ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
    باشه.. باشه!!! میگم… چون تو خوشگلی،
    صدات گرم و خواستنیه،
    همیشه بهم اهمیت میدی،
    دوست داشتنی هستی،
    با ملاحظه هستی،
    بخاطر لبخندت،
    دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
    متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت
    پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون:
    عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
    نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
    گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی،
    پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
    گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم
    اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم
    اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
    عشق دلیل میخواد؟
    نه!معلومه که نه!!
    پس من هنوز هم عاشقتم
    عشق واقعی هیچوقت نمی میره
    این هوس است که کمتر و کمتر میشه و از بین میره
    “عشق خام و ناقص میگه:”من دوست دارم چون بهت نیاز دارم
    “ولی عشق کامل و پخته میگه:”بهت نیاز دارم چون دوست دارم
    “سرنوشت تعیین میکنه که چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب
    حکم می کنه که چه شخصی در قلبت بمونه.
     
    وضعیت سفید از این پست تشکر کرده است.
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏15/5/15
    ارسال ها:
    3,406
    تشکر شده:
    14,270
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    juristic
    امروز بدترين روزم بود!!!
    كاشكي هيچ وقت عاشق نميشدم!
    فكر ميكردم اين با همه فرق داره!!!
    امروز عشقم رو از دست دادم خيلي بد بود خيلي!!!
    شايد اين اخرين باري باشه كه ميام اينجا ببخشيد
    اگه اذيتت تون كردم!!!برام دعا كنيد خيلي نياز دارم!
    اخ....بهش خيلي وابسته بودم خيلي!!!!
    باورم نميشه تنهام گذاشت....
     
    وضعیت سفید از این پست تشکر کرده است.
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏15/5/15
    ارسال ها:
    3,406
    تشکر شده:
    14,270
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    juristic
    غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق

    یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق

    بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـر دلدار

    اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار

    زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی

    رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی

    آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک

    اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک

    تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود

    دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود

    تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری

    تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری

    پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی

    تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی

    داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن

    رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون

    تو سـفر کردی به خـورشـید ،رفتی اونور دقایق

    منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق

    نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه

    تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه

    عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک

    گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک

    نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش

    شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش

    و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره

    پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره

    اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم

    بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم

    ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد

    روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد

    بـه خـدا نـمــیـری از یاد
     
    وضعیت سفید از این پست تشکر کرده است.
  7. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏15/5/15
    ارسال ها:
    3,406
    تشکر شده:
    14,270
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    juristic
    من از تو دل نمیبرم
    اگرچه از تو دلخورم
    اگرچه گفته ای تو را
    به خاطرات بسپرم
    هنوز هم خیال کن
    کنار تو نشسته ام
    منی که در جوانی ام
    به خاطرت شکسته ام

    ***
    تو در سراب آینه
    شبانه خنده میکنی
    من شکست داده را
    خودت برنده میکنی
    نیامدیو سالها
    نظر به جاده دوخته ام
    بیا ببین که بی تو من
    چه عاشقانه سوخته ام

    ***
    رفیق روزهای خوب
    رفیق خوب روزها
    همیشه ماندگار من
    همیشه در هنوزها
    صدا بزن مرا شبی
    به غربتی که ساختی
    به لحظه ای که عشق را
    بدون من شناختی

    ***

    من از تو دل نمیبرم
    اگرچه از تو دلخورم
    اگرچه گفته ای تو را
    به خاطرات بسپرم
     
    وضعیت سفید از این پست تشکر کرده است.
  8. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    حالا دیگر
    یک خط در میان گریه می‌کنم،
    حالا دیگر
    شانه‌هایم صبورتر شده‌اند
    و با هر تلنگری که گریه می‌زند
    بی‌جهت نمی‌لرزند!

    انگار دیگر هیچ اتفاقِ عاشقانه‌ای
    از چشم‌هایم نمی‌افتد
    و پاییزِ من
    اتفاق زردی‌ست
    که می‌تواند
    ناگهان در آغوشِ هر فصلی بیفتد!

    حالا تو هی به من بگو
    بهار می‌آید ..


    { نسترن وثوقی }
     
    وضعیت سفید و hileya از این پست تشکر کرده اند.
  9. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏15/5/15
    ارسال ها:
    3,406
    تشکر شده:
    14,270
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    juristic
    صدای پای تو ...

    خوش‌ترین ترانه ست!...

    زمزمه کن ... تشنه ی شنیدنم!
     
    وضعیت سفید از این پست تشکر کرده است.
  10. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏15/5/15
    ارسال ها:
    3,406
    تشکر شده:
    14,270
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    juristic
    طعم دست هایت را
    لای انگشتانم جا گذاشته ای...
    برای لمس حضورت
    اسیر در زمانم
    و تو غافل از این خسته
    دور می شوی ...
    می دانم
    یک روز پیدایت می کنم
    و هوایت را پس می دهم
    اما تو و کوچه و باران
    در خیال همیشه آبستن من
    زنده خواهید ماند ...
     
    وضعیت سفید از این پست تشکر کرده است.