✿ همه چیز ابتدا ازخواندن شروع میشود ؛ مثل دانه ای در خاک که آن را می کارند! بعد از آنکه ریشه های خواندن رشد کرد و کم کم حرفُ حروفِ نوشتن از دلِ وجودِ خاکی ـمان سربرآورد ؛ جوانه زد و آرام آرام رشد کرد ؛ حالا نیاز به آبیاری دارد! نیاز به مراقبت دارد ؛ خیلی بیشتر که رشد کرد و بالغ شد ؛ نیاز به هرس کردن دارد!! و اینجا قرار است قدم کوچکی برداریم برای بهتر نوشتن و بهتر خواندن! قرار است با کمک هم از نوشته های همدیگر مراقبت کنیم! کلام نخست: ✿ سلام من به همه شما عزیزان ✿ همراهتان هستیم با هفتـمین جلسه از سری کلاس های نقد ادبی! در آغاز بینهایت سپاسگذاریم از تمام عزیزانی که در کلاس ها شرکت کردند. امیدواریم تا پایان راه و رسالتمان نیز گرم و صمیمی همراهمان باشید. ✿ تصمیم گرفتیم کلاس ها را با یکسری تغییرات ادامه بدهیم. هدفمان در ابتدا اگر نقد کلی نوشته و برطرف کردن ایرادات و اشکالات بود، من بعد از این با دید وسیع تری پا در عرصه نقد نوشته دوست میگذاریم. امروز قرارمان بر این شد که بگذاریم وسط! هرچه که از خواندن نوشته دوستمان به ذهنمان رسید. قرار شد حسابی حرف بزنیم از هدفی که نویسنده از نوشتن داشت. قرار شد به چالش بکشیم! بپرسییم چرا؟ چطور شد که به اینجا رسید؟ اصلا از کجا به اینجا رسید؟ از گذشته غمگین قصه اش بپرسم، همدردی کنیم! دل بسوزانیم.. قطره اشکی بریزیم.. و بخواهیم که باز برایمان بنویسد... از آینده اش... امیدش... دلیل شادی و نگرانیش.. قرار شد که امید و انگیزه بدهیم... حسی تازه به نویسنده ببخشیم... و قرار گذاشتیم دوست داشته باشیم. اصلا از فرط دوست داشتن قلم و دستِ دوست را ببوسیم! که نوشتن هنریست بسیار لطیف، مبادا که با گفتن بدیهیها، نامیدیها و نوشته بیفکرمان.... برنجانیم خاطر دوست را... مبادا که دست و دلش بلرزد از نوشتن بابت تخم کجی که ما کاشتیم در گلدان خاطرش... که اگر این اتفاق شوم بیفتد... ما میمانیم و وجدانی که درد عمیق به سینه دارد... پس برای گفتن ابتدا کمی بیشتر از کمی اندیشه کنیم! اشکالات و ایرادات نگارشی را جزو نقدمان محسوب نکنیم. اگر ایرادات نگارشی به حدی بود که "واقعا" احتیاج به تذکر داشت، لطفا به صورت خصوصی با نویسنده در میان بگذارید. امیدارم که کلام نخست ما را با دقت مطالعه کرده و متوجه هدفمان از برگزاری کلاس های نقد ادبی شده باشید. ✿ اکنون ... چشم هایتان را ببندید و این بار با چشم دل و بصیرت وارد شوید. و لطفا در هنگام ورود، کمی هم عشق و دوستی برایمان به یادگار بیاورید. ツ ✿ در پست دوم اطلاعات مختصری از نویسنده و در پست سوم نوشته اصلی قرار خواهد گرفت. ✿ برای اطلاعات بیشتر [این تاپیک] را مطالعه کنید. و همچنین [شرایط و قوانین] را هم فراموش نکنید! ✿ امیدوارم باهم و با همکاری با یکدیگر بتوانیم باعث ایجاد یک اتفاق خوب برای خودمان و نوشته هایمان شویم... ✿ با سپاس فراوان از همه ی شما ادبیات دوستان عزیز
نام : امیررضا در زمینه ی ادبیات مطالعه ی مخصوصی داشتین؟ تقریبا بله-یه مدت هم کلاس فیلنامه نویسی رو دوره اش رو گذروندم. آیا سابقه ی نوشتن دارید؟ اگر بله ؛ از چه زمانی؟ سابقه که نمیشه گفت چون اکثرا واسه خودم نوشتم. از 6-7 سالِ پیش تا همین دیشب کم و بیش کاغذ خط خطی کردم. دوتا و نصفی هم رمان نوشتم که شاید یکیش به زودی بره واسه چاپ + چندتا داستان کوتاه و نمایشنامه و ... سبک خاص یا مکتب خاصی رو در نوشتن دنبال میکنید؟ سبک ها محدودیت میارن واسه قلم. باید رها بود و قلم رو به پرواز درآورد ؛چیزی که از چشمه ی دل بجوشه تو حریمِ سبک نمیگُنجه. نویسنده و شاعر مورد علاقتون چه کسی هست؟ کریستین بوبِن که توصیه میکنم حتما و حتما و حتما مطالعه کنید کتابهاشونو. کتاب مخصوصی رو سراغ دارین که توصیه کنین بقیه هم مطالعه کنن؟ سه شنبه ها با موری - نوشته ی میچ البوم. و درآخر اینکه چقدر به قدرت کلمات باور دارین؟ كلمه ها ، عقاید شكل گرفته و افكار بیان شده هستند. باید با کلمات زندگی کرد ؛ به قول کنفوسیوس :شناخت انسان بدون شناخت قدرت کلمات میسر نیست.
سلام : اتاقم بوی پاییز می دهد شب هایم یلدا ترینند خودم هم شده ام متخصصِ بی خوابی و حالِ این روزهایم را خدا هم نمیداند . راهِ دوری نمیرود اگر سلامی خشک روانه ی دل اَم کنی و این معجونِ جذاب بشکند بغض هایم را در روزهایِ پُر رفتِ بی آمد . ** بعضی تعابیر وام گرفته شدن. و متن بلند بود تقریبا که با صلاحدید دوستان قسمت اولش قرار داده شد اینجا .
خیلی خوب بود حاج امیر من فقط دوتا قسمت رو یا خودم بد خوندم..یا بد متوجه شدم خودم هم شده ام متخصصِ بی خوابی و حال این روزهایم را خدا هم نمیداند . به جای خودم هم..اگه بنویسی خودِمن هم شده ام متخصص بی خوابی...یا خودمم شد ام متخصص بی خوابی...جمله بد میشه آیا؟ _________________ روانه ی دلِ ام کنی روانهِ یِ دِل اَم کُنی منظورت این بود یا همون بالایی؟ --------------------
افتخار دادی تشریف آوردی مانی خان " خود " همون معنیِ " من " رو میده و اگه گفته بشه خودِ من کمی تو ذوق میزنه فکر کنم " خودمم " هم که عامیانه هستش یه کم و از بار ادبی متن "که اگه بار ادبی داشته باشه" میکاهَد تو اون قسمت هم حرکه اشتباه گذاشته شده بود که اصلاح شد.مرسی از ریزبینیت
زیبا بود وقابل تأمل اینکه اتاق پاییز شده وشبها یلداترینند اگر بگوییم خزان آیا بهتر نیست البته ببخشید من خودم شاگردی بیش نیستم
ممنون تشریف اوردین نظر لطفتونه و شاید هم حق با شما باشه چون هر کلمه ای جادویِ خودشو داره اما حس و حالی که داشتم با واژه ی پاییز سنخیت بیشتری داشت تا خزان
سلام بد نبود ولی من اخرشو نفهمیدم چی شد که به معجون رسیدی استعاره هات قابل درک نبود برام جمله متخصص بی خوابی مناسب نبود برا متن جمله اخر قشنگ بود: روزهای رفت بی آمد متن رو میتونستی خیلی بهتر بنویسی بیشتر تشبیه داشت متنت در کل حس پاییزو داشت با همون هوای سرد و بی رحم پاییزی موفق باشی جناب!
لطف کردین تشریف اوردین عزیز آخرشو نفهمیدین چون آخرش یه چیز دیگه بود و اینجا تازه شروع ماجرا بود که بقیش به صلاحدید قرار داده نشد معجونِ جذاب هم همون سلام بود موافقم که خیلی میتونست بهتر بشه چون این متن که هفت قسمت بود تو حد فاصل یک شب تا صبح نوشته شد و سر هم شد یه جوریایی بازم ممنون که خوندین و نظر دادین
برعکسِ آلای عزیزم من حس میکنم این متن تونسته بود پیوستگیِ خوبی رو ایجاد کنه تا آخر. همونطور که آقای امیررضا توضیح دادن بعدِ قسمتِ "سلامی خشک روانه ی دل اَم کنی .. " کلمه ی "معجون" آورده شده ؛ که به نظرم این قسمت از نظر من یعنی حتی یک سلام ساده از طرف کسی که برامون مهمه ؛ میتونه برامون به شیرینیِ یک معجونِ جذاب باشه! نظرِ شخصیِ من اینِ البته که کلمه ها و جمله ها مثلِ زنجیر بهم متصل بودن و جایی یه دفه بایه ناهنجاری ؛ حسِ خوبِ نوشته رو ازمون نمیگرفت ؛ درسته بعضی جاها میتونست بهتر و پیوسته تر باشه این زنجیر ولی بازم به نظرمن مناسب و دلنشین بود. مثلا وقتی از پاییز صحبت میشه ؛ دنبالش "شبِ یلدا" میاد که بهم کاملا مربوط هستن و از اونور درمورد بی خوابی میگن که بازم ربط داره به بلندیِ شب و یه جورایی شاید آزاردهنده تر هست از شب های معمولی که بی خوابی سراغ آدم میاد. بعد از اون یه خواهش و تقاضا مطرح میشه ؛ "یه سلام خشک حتی" ! که باعث میشه این بغضِ نشکستی بشکنه و وقتی همه میرن و تنهامون میذارن ؛ [همون تعبیرِ زیبای "روزهای پررفتِ بی آمد"] کاملا میتونه حالِ بدِ شخصیتِ متن رو خوب کنه. و حتی اینجا میتونیم ربطش بدیم به همون شب طولانیِ یلدا ؛ که بعد از اون دیگه شب ها اونقدر طولانی نیستن و میتونه کم کم نوید بخش بهار باشه بعد از روزای سختِ زمستون! [باتوجه به همون سلام و .. ] این نظر من بود! که بازهم میگم این متن کاملا میتونه به صورت مستقل به عنوانِ یه دلنوشته ی زیبا مطرح بشه شاد و موفق باشین همیشه ؛ و ممنون از نوشته ی زیباتون