✿ همه چیز ابتدا ازخواندن شروع میشود ؛ مثل دانه ای در خاک که آن را می کارند! بعد از آنکه ریشه های خواندن رشد کرد و کم کم حرفُ حروفِ نوشتن از دلِ وجودِ خاکی ـمان سربرآورد ؛ جوانه زد و آرام آرام رشد کرد ؛ حالا نیاز به آبیاری دارد! نیاز به مراقبت دارد ؛ خیلی بیشتر که رشد کرد و بالغ شد ؛ نیاز به هرس کردن دارد!! و اینجا قرار است قدم کوچکی برداریم برای بهتر نوشتن و بهتر خواندن! قرار است با کمک هم از نوشته های همدیگر مراقبت کنیم! کلام نخست: ✿ سلام من به همه شما عزیزان ✿ همراهتان هستیم با شش ـاُمین جلسه از سری کلاس های نقد ادبی! در آغاز بینهایت سپاسگذاریم از تمام عزیزانی که در کلاس ها شرکت کردند. امیدواریم تا پایان راه و رسالتمان نیز گرم و صمیمی همراهمان باشید. ✿ تصمیم گرفتیم کلاس ها را با یکسری تغییرات ادامه بدهیم. هدفمان در ابتدا اگر نقد کلی نوشته و برطرف کردن ایرادات و اشکالات بود، من بعد از این با دید وسیع تری پا در عرصه نقد نوشته دوست میگذاریم. امروز قرارمان بر این شد که بگذاریم وسط! هرچه که از خواندن نوشته دوستمان به ذهنمان رسید. قرار شد حسابی حرف بزنیم از هدفی که نویسنده از نوشتن داشت. قرار شد به چالش بکشیم! بپرسییم چرا؟ چطور شد که به اینجا رسید؟ اصلا از کجا به اینجا رسید؟ از گذشته غمگین قصه اش بپرسم، همدردی کنیم! دل بسوزانیم.. قطره اشکی بریزیم.. و بخواهیم که باز برایمان بنویسد... از آینده اش... امیدش... دلیل شادی و نگرانیش.. قرار شد که امید و انگیزه بدهیم... حسی تازه به نویسنده ببخشیم... و قرار گذاشتیم دوست داشته باشیم. اصلا از فرط دوست داشتن قلم و دستِ دوست را ببوسیم! که نوشتن هنریست بسیار لطیف، مبادا که با گفتن بدیهیها، نامیدیها و نوشته بیفکرمان.... برنجانیم خاطر دوست را... مبادا که دست و دلش بلرزد از نوشتن بابت تخم کجی که ما کاشتیم در گلدان خاطرش... که اگر این اتفاق شوم بیفتد... ما میمانیم و وجدانی که درد عمیق به سینه دارد... پس برای گفتن ابتدا کمی بیشتر از کمی اندیشه کنیم! اشکالات و ایرادات نگارشی را جزو نقدمان محسوب نکنیم. اگر ایرادات نگارشی به حدی بود که "واقعا" احتیاج به تذکر داشت، لطفا به صورت خصوصی با نویسنده در میان بگذارید. امیدارم که کلام نخست ما را با دقت مطالعه کرده و متوجه هدفمان از برگزاری کلاس های نقد ادبی شده باشید. ✿ اکنون ... چشم هایتان را ببندید و این بار با چشم دل و بصیرت وارد شوید. و لطفا در هنگام ورود، کمی هم عشق و دوستی برایمان به یادگار بیاورید. ツ ✿ در پست دوم اطلاعات مختصری از نویسنده و در پست سوم نوشته اصلی قرار خواهد گرفت. ✿ برای اطلاعات بیشتر [این تاپیک] را مطالعه کنید. و همچنین [شرایط و قوانین] را هم فراموش نکنید! ✿ امیدوارم باهم و با همکاری با یکدیگر بتوانیم باعث ایجاد یک اتفاق خوب برای خودمان و نوشته هایمان شویم... ✿ با سپاس فراوان از همه ی شما ادبیات دوستان عزیز
نام: سايه در زمینه ی ادبیات مطالعه ی مخصوصی داشتین؟ بله 8 سالم كه بود سر يه بده بستون ساده با پدر و عمو مجبور شدم يكي از غزلهاي شمس رو از بر كنم اما بعدش ديگه اجباري نبود تا جايي كه ادبيات رو به عنوان رشته ي تحصيليم تا ارشد ادامه دادم و اگر خدا بخواد مقطع بالاتر . آیا سابقه ی نوشتن دارید؟ اگر بله ؛ از چه زمانی؟ بله البته اگه بشه اسمش رو سابقه گذاشت از 14 سالگي با تشويق و راهنمايي معلم ادبياتم خانم آذرنوا كه هميشه ممنونشون هستم شروع به نوشتن كردم و حدود 8 سال ميشه كه در كنار كارم به صورت پاره وقت با دو تا از نشريه هاي محلي بيشتر به عنوان ويراستار و گاهي نويسنده همكاري ميكنم. سبک خاص یا مکتب خاصی رو در نوشتن دنبال میکنید؟ اكثر قالب هاي شعري رو دوست دارم و البته عاشق غزل هستم اما چند سالي هست كه شعر شاعران جديد رو ميخونم و سبك سپيد رو دنبال ميكنم. نویسنده و شاعر مورد علاقتون چه کسی هست؟ هر كتابي در زمينه ادبي خصوصا شعر به دستم برسه سعي ميكنم مطالعه كنم چون در هر كتاب شاه شعرايي هست كه انسان رو آروم ميكنه اما به شعرا و نويسندگاني نظير شاملو_اخوان_نيما_استادشهريار_ر.اعتمادي_فهيمه رحيمي_نفيسه معتكف_تولستوي و دانيل استيل علاقه خاصي دارم. کتاب مخصوصی رو سراغ دارین که توصیه کنین بقیه هم مطالعه کنن؟ كتاب آشنايي با رمز و رازهاي نويسندگي اثر استيون مي و رمان شب ايراني اثر ر.اعتمادي كه واقعا از خوندنش لذت بردم. و درآخر اینکه چقدر به قدرت کلمات باور دارین؟ كلمات قدرت جادويي دارن و ميتونن تاثير شگرفي روي ضمير ناخوداگاه انسان بزارن قدرت كلمات رو دست كم نگيريم و بهشون ايمان داشته باشيم.
{به نام دوست} احساس هاي عريان غروب به غروب دلتنگي پارو مي كنند و باران از ته دل براي تمام قلبهاي به ناگاه ايستاده مي گريد. ابرهاي سياه به خوابهاي زمختم هجوم آورده اند سقف شيرواني خانه توي دلم درد را ضرب گرفته است من مثل همه ي غروب ها توي اتاق بي آفتاب گم مي شوم.... سايه1394/01/09 اين شعر رو تقديم كردم به بزرگترين حامي زندگيم كه بر اثر ايست قلبي فوت كردن توضيح دادم تا نكته مبهم در شعر واضح بشه به اميد روزي كه هيچ دردي دغدغه ي سرودن نباشه.
سلام سایه جان اول شعرتو خیلی دوس داشتم احساس های عریان... متن زبان جد داره تو این قسمت من مثل همه ي غروب ها توي اتاق بي آفتاب گم مي شوم.... توی رو در کنی بهتر میشه تو این قسمت هم احساس هاي عريان غروب به غروب دلتنگي پارو مي كنند اگه یه را اضافه کنی وزنش میزون میشه در کل بسیار ب دلنشین بود مرسی از خودت و احساست و قلم پر خرامانت
ضمن تشکر بابت شعر خیلی قشنگ چیزی که به ذهن من رسید ... ..این هست ک ----------- سقف شيرواني خانه توي دلم درد را ضرب گرفته است این جمله درکش سختِ بنظرم باید از "،" استفاده میکرد برای درک راحت تر به فرض مثال سقف شیروانی خانه،تویِ دلم درد را ضرب گرفته است یعنی من که داشتم میخوندم ی جوری برام بود..نمیدونستم چجوری بخونم که به معنی واقعیش برسم _______________________________ این جمله خیلی واقعا قشنگ بود ابرهاي سياه به خوابهاي زمختم هجوم آورده اند _________________________ و باران از ته دل براي تمام قلبهاي به ناگاه ايستاده مي گريد. تو این قسمت هم معمولا میگن..ابرها گریه میکنن و گریشون به بارون تشبیه میشه ______________________ مثل همه ي غروب ها توي اتاق بي آفتاب گم مي شوم.... بعد اینکه ی سری جاها از کلمات کتابی و ادبی استفاده کردید مثل عریان و آنگاه و ی سری جاها از کلمات محاوره ای مثل توی استفاده کردید در صورتی که برای ادبی شدن میتونستید بگید در. به جای تویِ مثلِ هم حالت محاوره ای داره تقریبا میتونسید بگید مانندِ --------------------------- موفق باشید
احساسهای عریان خیلی جالبه و فانتاستیک وباران از ته دل برای تمام قلبهای به ناگاه ایستاده میگرید اگه بخوایم سنتی در نظر بگیریم و کلیشه که خوب استعاره ی ابر واشک به باران رو داریم که باران میشه اشک ابر که نه جالب نیست خیلی سنت گرایانه س و شعر قطعا امیزش نو و سپیده،.مگه اینکه بخوایم وفور اشک رو تصور کنیم که باز باران بایدتو دو نقش حاضر بشه هم بشه خود استعاره هم بشه محصول استعاره باران هم گریه کنه هم خودش باشه اشک باران جالب هست ولی یه مقدار تصویر سازیو در ذهن مخاطب دچار چالش کرده به گمانم دقیقا یه سبک واقع گرایانه نقاشی رو داشته باشید وسطش یه کارپست مدرنیسم، به ذات هردو سبک زیبان ولی ادغامش قابل پذیرش نیست سقف شیروانی خانه توی دلم درد را ضرب گرفته است تصویر فوق العاده س ولی یه ایراد کوچیک باعث شده تفهیمش سخت بشه و اون اینکه ضرب ریتمه نواختنیه، ضرب گرفتن تو ادبیات این مفهوم رو تداعی نمیکنه،برا ریتم و ضرب موزیک ما ضرب رو با فعل داشتن،نواختن و..بکار ببریم بهتره مثلن: سقف شیروانی خانه دردهای دلم را چه ضرب ناموزونی دارد،یا چه ناموزن مینوازد من مثل همه ی غروب ها توی اتاق بی افتاب گم میشوم بینظیره سایه جان، تک دله، این بند شعرت عالی بود سایه ی گلم منتظر کارهای زیبای بعدیت هستم گل بانو
با سلام ... دلنوشته شما عالی است...من با نظر میترا خانم موافقم ... همیشه بارن در نقش مفعول واقع میشه و و گریستن تو شعر نقش فاعل رو بازی می کنه ... افرین به ذوق شما .. موفق باشید
بجای جمله اخر ...مثل همه غروبها.. من توی اتاق بی افتاب گم میشوم... فکر کنم جایگزین کنید .. مثل همه غروب ها ... گم کرده نورم ... در فراق خورشید... که اینجا استعاره هم به تاریکی داره و هم از دست دادن عزیزی که نقش خورشید رو ایفا می کنه
به نام خالق ممنونم از همه دوستاني كه وقت گذاشتن و متن رو با دقت خوندن و به نكات انتقاديشون اشاره كردن بيشترين اشاره دوستان به استفاده از آرايه هاي ادبي بوده كه در متن به چشم ميخوره خب بايد اشاره كنم كه استفاده از آرايه هاي ادبي مثل تشبيه استعاره تشخبص و....از مهم ترين عوامل آفرينش زيبايي در شعر سپيد محسوب ميشه و در واقع به وسيله اين عناصر شعري هست كه ميشه خلا وزن عروضي شعر سپيد رو پر كرد و متن رو از نثر به شعر رسوند. قالب سپيد در واقع فراتر از يك قالب جديده سعي ميكنه از هنجارهاي متداول و سنتي در محور زبان فراتر بره و به عبارت ديگه پاياني شده براي عناصري كه ديگه قادر به انتقال زيبايي و آفرينش شگفتي نيست سعي كردم اين عناصر رو به بهترين نحو در شعرم بكار بگيرم نه خيلي ساده و نه خيلي مغلق و پيچيده اما سعي م بر اين هست كه از چيزهاي كليشه و تكراري دوري كنم اميدوارم منظورم رو خوب رسونده باشم. در كل ممنونم از دوستان عزيز بخاطر وقتي كه گذاشتيد و نظراتتون